
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، شروع تابستان، معمولاً با به هم خوردن نظم ساعت خواب همراه است. شبها با صدای اذان صبح پایان مییابد و ظهرها هم همان جمله همیشگی مامان: «شب و روزت قاطی شده!».
داستان کشف ساعت پنهان بدن
بنابر روایت فارس، آخرین امتحان هم تمام شد و رسماً تعطیلات تابستانی برای غیر کنکوریها آغاز شد. شروع تابستان، معمولاً با به هم خوردن نظم ساعت خواب همراه است. شبها با پریدن از این اپلیکیشن به آن اپلیکیشن شروع میشود، بعد چندقسمتی از سریالی که تماشا میکنید و ناگهان، صدای اذان صبح یا آمادهشدن پدر برای رفتن به محل کار نشانه فرارسیدن صبح است.
ظهرها هم همان جمله همیشگی مامان: «شب و روزت قاطی شده!»
اما واقعاً شب و روز برای بدن ما چطور معنا پیدا میکند؟ اگر ساعت، گوشی، پنجره و حتی نور خورشید را از یک انسان بگیریم، آیا بدنش باز هم میفهمد چه زمانی باید بخوابد و چه زمانی بیدار شود؟
زندگی بدون ساعت
بیش از ۶۰ سال پیش، یک زمینشناس فرانسوی تصمیم گرفت برای پیداکردن جواب این سؤال، خودش را به یک موش آزمایشگاهی تبدیل کند. نام او «میشل سیفر» بود.
سال ۱۹۶۲، سیفر داوطلبانه وارد غاری در رشتهکوههای آلپ شد؛ جایی که نه ساعت داشت، نه نور خورشید، نه تقویم و نه هیچ راهی برای فهمیدن اینکه امروز چه روزی است یا ساعت چند است. تنها ارتباطش با دنیای بیرون، چند تماس کوتاه بود و حتی در آن تماسها هم هیچکس اجازه نداشت زمان را به او بگوید.
او میخواست بداند اگر تمام نشانههای زمان را از زندگی انسان بگیریم، آیا مغز باز هم میتواند شب و روز را تشخیص دهد؟
نتیجه این آزمایش، یکی از مشهورترین پژوهشهای تاریخ درباره «ساعت زیستی» شد...
روزها گذشت. اما خود سیفر دیگر نمیتوانست تشخیص بدهد چقدر زمان گذشته است. گاهی تصور میکرد فقط چند روز در غار بوده، درحالیکه زمان بسیار بیشتری سپری شده بود.
بدنش همچنان خوابش میگرفت، بیدار میشد، گرسنه میشد و دوباره استراحت میکرد؛ انگار درون بدنش ساعتی وجود داشت که بدون کمک ساعت و بدون طلوع و غروب خورشید، هنوز کار میکرد.
ساعتی که هیچوقت روی مچت نبوده
نتایج این آزمایش نشان داد بدن انسان …








