
میان اخلاق فردی و اخلاق حکمرانی تفاوتی بنیادین وجود دارد. انسان در زندگی شخصی، مسئول حقوق و منافع خویش است؛ اما مدیر جامعه با حقوق، اموال، امنیت و سرنوشت میلیونها انسان سروکار دارد. ازاینرو، رفتاری که در زندگی فردی نشانه بزرگواری است، ممکن است در مدیریت جامعه به تضییع حق عمومی بینجامد؛ و برعکس، رفتاری که برای فرد مطلوب نیست، گاه برای اداره جامعه ضروری باشد.
یکم:
برخی فضیلت ها گرچه برای فرد موجبِ کمال هستند اما ممکن است برای مدیریت جامعه نامناسب ومضر باشند.از امیرالمؤمنین علی(ع) پرسیدند: " عدل یا بخشش کدام بهتر است؟ فرمود: عدالت کارها را بدانجا می نهد که باید و بخشش آن را از جایش برون نماید. عدالت تدبیر کننده ای است به سود همگان، و بخشش به سود خاصگان. پس عدل شریفتر و با فضیلت تر است." بخشش فردی میتواند رنجی را کاهش دهد و گرهی از زندگی انسانی بگشاید. اما در مدیریت جامعه، بخشش نمیتواند جای عدالت را بگیرد.
اگر نظام اجتماعی چنان عادلانه عمل کند که افراد ناچار به درخواست بخشش نشوند، نیاز به جودِ عمومی نیز کاهش مییابد. جود میتواند زخمی را مرهم بگذارد، اما عدالت مانع زخمیشدن جامعه می شود.
این سخن به معنای نفی ارزش جود وبخشش نیست؛ بلکه نشان میدهد که معیار اخلاق فردی با معیار حکمرانی یکسان نیست. کمالی که جود برای فرد می آورد در عرصۀ حکمرانی ممکن است موجب خروج امور از گردونۀ صحیح اداره جامعه شود.
شهید مطهری همین معنی را در سخنی شیوا بیان کرده است:" همین جودها و احسان ها و ایثارهایی که در مواقعی خوب و مفید است و ازنظر جودکننده فضیلتی بسیار عالی است، از نظر گیرنده فضیلت نیست، حساب او را هم باید کرد، حساب اجتماع را هم باید کرد؛ اگر رعایت موازنه اجتماعی نشود و حساب نکرده صورت بگیرد، همین فضیلت اخلاقی موجب بدبختی عمومی و خرابی اجتماع می گردد.
عفو نیز چنین است. انسانی که میتواند از خطای دیگران بگذرد، از نظر اخلاقی رشد یافته است. جامعه اما برای ادامه حیات خود به قواعد عمومی نیاز دارد. البته در مدیریت جامعه نیز باید در مواردی امکان عفو قانونی داشته باشدکه در چارچوب قانون، عدالت و مصلحت عمومی باشد. اما نمی توان همۀ جرایم را عفو کرد .زیرا اساس تشریع مجازات برای حفظ شالودۀ اجتماع بوده است …












