
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ جنگ جهانی اول با آتشبس پایان یافت و آلمان از تحقیر اشغال اجباری توسط نیروهای دشمن نجات یافت. درعوض، آلمان موظف شد میلیاردها دلار غرامت به متفقین پیروز بپردازد؛ مبلغی سرسامآور در سال ۱۹۱۸! خیلی زود مشخص شد که آلمان نمیتواند تمام این غرامت را بپردازد. با شدت گرفتن دوباره ابرهای جنگ به دلیل عدم پرداخت آلمان و اشغال بخشی از خاک آلمان خلعسلاحشده توسط فرانسه و بلژیک، راهحلی دیپلماتیک جستوجو شد. دیپلمات آمریکایی چارلز جی. داوز راهحلی ابداع کرد که موقتاً تنشها در اروپا را کاهش داد و به طرح داوز معروف شد. آیا این صلح دوام میآورد؟
پوستر اوراق قرضه جنگی بریتانیا در سال ۱۹۱۵ که مردم را به خرید اوراق
برای تأمین هزینههای نظامی جنگ جهانی اول تشویق میکند. جنگ جهانی اول
دامنه و شدت جنگ جهانی اول در تاریخ بشر بیسابقه بود و این موضوع شامل هزینههای مالی نیز میشد. فرانسه به دلیل هزینههای جنگ و تخریب منابع طبیعیاش تا سال ۱۹۱۸ از نظر اقتصادی ویران شده بود. آلمان نیز که تحت محاصره دریایی متفقین قرار داشت، به همین اندازه از نظر اقتصادی ضعیف شده بود. بریتانیا وضعیت بهتری داشت، اما چهار سال هزینههای نظامی سنگین به آن آسیب زده بود. تنها ایالات متحده، که دیرهنگام در سال ۱۹۱۷ وارد جنگ شد، از جنگ جهانی اول از نظر مالی قویتر بیرون آمد. در سه سال اول جنگ، آمریکا از صادرات سلاح (عمدتاً به متفقین) سود برده بود.
وقتی آلمان در پاییز ۱۹۱۸، خسته از حمله بیامان «صد روز» متفقین، درخواست آتشبس کرد، فرانسه و بریتانیای خشمگین خواهان انتقام بودند. آنها همچنین میخواستند با مجازات مالی، متجاوزان آینده را از اقدام بازدارند. جهان با احتیاط نظارهگر مذاکرات دیپلماتها در پاریس در سال بعد بود تا معاهده رسمی پایان جنگ را تنظیم کنند. آلمان جنگ را باخته بود، اما از اشغال خاک خود جلوگیری کرده بود. متفقین چه مجازاتهایی را در تلافی بر آن تحمیل میکردند؟
دیپلماتها در پاریس فرانسه در سال ۱۹۱۹ در حال مذاکره
درباره معاهده ورسای برای پایان جنگ جهانی اول معاهده ورسای
در حالی که رئیسجمهور آمریکا وودرو ویلسون برای دیپلماسی و ایجاد نظم جهانی مسالمتآمیز به پاریس رفته بود، دیپلماتهای سایر متفقین چندان بزرگوار نبودند. بریتانیا، فرانسه و ایتالیا میخواستند بابت خساراتی که به ادعای آنها تماماً ناشی از تجاوزگری آلمان امپریالیست بود، غرامت بگیرند. در معاهده ورسای که در ژوئن ۱۹۱۹ امضا شد، آلمان توسط متفقین اروپایی بهشدت مجازات شد. آلمان همچنین مجبور شد دستاوردهای ارضی خود را که تحت معاهده برست-لیتوفسک با روسیه در ۱۹۱۷ به دست آورده بود، واگذار کند.
این معاهده آلمان را خلعسلاح کرد، ارتش آن را به نیرویی کوچک... محدود ساخت و همه مستعمراتش را از آن گرفت. آلمان همچنین مجبور شد مسئولیت جنگ را بپذیرد و به عنوان متجاوز معرفی شود، با وجود آغاز پیچیده درگیری. درنهایت و بحثبرانگیزترین بخش، آلمان مجبور شد میلیاردها دلار غرامت جنگی به متفقین بپردازد. این مبلغ سرسامآور ۱۳۲ میلیارد دلار بود که امروز معادل بیش از نیم تریلیون دلار است. بلافاصله این سؤال مطرح شد که آیا آلمان توان پرداخت چنین مبلغی را دارد یا نه.
کاریکاتور سیاسی که آلمان را درگیر بدهی عظیم غرامت جنگی جنگ جهانی اول
نشان میدهد که باید به قدرتهای متفق بپردازد. غرامتها
بزرگترین بحث معاهده ورسای، تحمیل غرامتهای جنگی بود که با بند «گناه جنگ» توجیه میشد؛ بندی که تمام تقصیر درگیری ویرانگر را به گردن آلمان میانداخت. آلمان هیچ مبنای قانونی برای اعتراض به مبلغ عظیم غرامت نداشت، زیرا عملاً به «مجرم بودن» در ایجاد خسارات اعتراف کرده بود. بسیاری معتقد بودند که این معاهده با ایجاد رکود اقتصادی به آلمانیهای بیگناه آسیب میزند، اما عدهای دیگر بر این باور بودند که آلمان به خاطر وحشتهای چهار سال جنگ سزاوار چنین مجازات سختی است. با این حال، رد کردن معاهده به معنای ادامه جنگ بود که آلمان نمیتوانست آن را بپذیرد.
در آن زمان و امروز، مردم درباره پیامدهای اخلاقی غرامتهای سنگین جنگی بحث میکنند. جنگ جهانی اول تماماً توسط آلمان آغاز نشده بود، بلکه تحت تأثیر نظامی پیچیده از اتحادها بود که همه قدرتهای بزرگ اروپایی را به جنگ کشاند. اتریش-مجارستان، متحد آلمان و عضو قدرتهای مرکزی، در ۲۸ ژوئیه ۱۹۱۴ [۵ مرداد ۱۲۹۳] با اعلان جنگ به صربستان جنگ را آغاز کرد. آلمان در اوایل اوت به کشور بیطرف بلژیک حمله کرد و محکومیت گستردهای را برانگیخت. اما از آنجا که آلمان تنها پس از آغاز جنگ توسط متحدش به کشورهای دیگر حمله کرد، آیا واقعاً یک متجاوز بیچونوچرا بود؟
مردی در حال شمارش بستههای اسکناس تقریباً بیارزش آلمانی
در اوایل دهه ۱۹۲۰ در دوران ابرتورم پس از جنگ به دلیل چاپ پول. ۱۹۲۳–۱۹۲۱: آلمان در پرداخت غرامتها ناتوان میشود
جای تعجب نبود که دولت آلمان پس از چهار سال جنگ شدید هیچ پولی نداشت. در طول جنگ وامهای سنگینی گرفته بود و طلبکاران کمی حاضر بودند دوباره به آن وام دهند. درنتیجه، آلمان راه چاپ پول برای شناور نگه داشتن اقتصاد را در پیش گرفت. تصور رایج این است که آلمان پول را برای پرداخت غرامتهای جنگی چاپ میکرد، اما این چاپ بیش از حد پول درواقع از دوران خود جنگ آغاز شده بود و جایگزینی برای فروش اوراق قرضه جنگی (مانند سایر کشورها) به شمار میرفت. آلمان همچنین بلافاصله پس از جنگ هزینههای سنگینی برای رفاه اجتماعی صرف کرد تا خشم و زخمهای مردم را «التیام» بخشد.
هم هزینههای بالای دولت و هم پرداختهای اولیه غرامت به کشورهایی مانند فرانسه و بریتانیا باعث شد اروپا پر از مارک آلمانی شود و ارزش آن بهسرعت کاهش یابد و مارپیچ تورمی ایجاد شود. برای حفظ سطح زندگی، افراد، کسبوکارها و دولتهای محلی به خرج کردن سریع ادامه دادند و تورم را تشدید کردند. تا سال ۱۹۲۳، تورم پول آلمان را تقریباً بیارزش کرده بود و به رقم سرسامآور ۳۰٬۰۰۰ درصد رسیده بود! ظاهراً دولت آلمان در سالهای اول بحران سعی کرد تورم را کنترل کند، اما درواقع از تورم بالا به عنوان استدلالی برای کاهش پرداختهای غرامت استفاده میکرد.
سرباز فرانسوی در منطقهٔ رور آلمان در دوران اشغال رور ۱۹۲۵–۱۹۲۳ اشغال رور تهدید جنگ جدیدی ایجاد میکند
تا سال ۱۹۲۳ آلمان در پرداخت غرامتهای جنگی قصور کرد و قدرتهای متفق را در موقعیت دشواری قرار داد. آنها چگونه باید به امتناع آلمان از پرداخت طبق تعهداتش واکنش نشان میدادند؟ در ۹ ژانویه ۱۹۲۳ [۱۸ دی ۱۳۰۱] فرانسه و بلژیک منطقه رور در غرب آلمان را اشغال کردند تا منابع آن را به جای غرامت مصادره کنند. اشغال رور از نظر اقتصادی برای فرانسه و بلژیک موفق نبود، زیرا کارگران آلمانی منطقه بلافاصله دست به اعتصاب زدند. فرانسه تلاش کرد کارگران خود را به منطقه بفرستد، اما با خشونت روبهرو شد.
مصادره منابع آلمان فقط وضعیت تورم را بدتر کرد، زیرا قیمتها به دلیل کمبودها افزایش یافت. این امر نهتنها توانایی آلمان برای پرداخت غرامت را ضعیفتر کرد، بلکه ارزش این پرداختها را نیز کاهش داد. کشورهایی که ارز آلمانی به عنوان غرامت دریافت میکردند، با آن تقریباً هیچ چیزی نمیتوانستند بخرند. خیلی زود بسیاری از اعضای دولتهای متفق ارزش اشغال رور را زیر سؤال بردند و استدلال کردند که این کار فایده چندانی برای فرانسه یا بلژیک ندارد. آنها گفتند به نفع همه طرفهاست که به آلمان فرصت مذاکره مجدد درباره بدهیهای غرامت جنگی داده شود.
اعضای کمیته داوز به رهبری دیپلمات آمریکایی و
معاون رئیسجمهور آینده آمریکا، چارلز جی. داوز (نفر پنجم از چپ) کمیته داوز در برلین تشکیل میشود
عقل سلیم غالب شد و متفقین توافق کردند که منطقیتر است به آلمان اجازه مذاکره مجدد داده شود تا اینکه خاکش را در تلافی اشغال کنند. این تصمیم تحت تأثیر نیاز به مذاکره مجدد درباره بدهیها میان همه طرفها بود، ازجمله بدهی سایر متفقین به ایالات متحده که میلیاردها دلار در طول جنگ وام داده بود. آمریکا نمیخواست پرداختهای غرامت آلمان صرفاً تبدیل به پرداخت بدهیهای متحدانش شود و به همین دلیل کمیسیون بدهیهای جنگی را برای حل این مسئله ایجاد کرد. کمیسیونی به ریاست بانکدار-دیپلمات آمریکایی چارلز جی. داوز در اروپا تشکیل شد تا درباره غرامتهای آلمان بحث کند.
داوز پیشتر بازرس کل ارز آمریکا بود و در امور بانکی و وامدهی تجربه فراوانی داشت. او توانست میان اروپاییها مذاکره کند و گزارشی تهیه کرد که در آن اعلام میکرد آلمان میتواند بدهیهای غرامت خود را بهمرور زمان بپردازد، اما تنها در صورتی که امکان بازگرداندن ثبات و اعتبار به آن داده شود. داوز توصیه کرد که ابتدا مشکل تورم آلمان تحت کنترل درآید و سپس بدهیها پرداخت شود. همچنین پرداختها باید به قدرت اقتصادی آلمان پیوند داده شود، یعنی با افزایش تولید ناخالص داخلی (GDP) افزایش یابد.
صفحه اول طرح داوز که در آوریل ۱۹۲۴ در برلین برای کاهش بخشی
از رنجهای اقتصادی مرتبط با غرامت آلمان تنظیم شد. پذیرش طرح داوز توسط آلمان و متفقین
در پایان گزارش خود، داوز پیشنهاد کرد که بهره بدهی معوق آلمان در سال اول (۱۹۲۴) بخشیده شود و پس از آن بهتدریج افزایش یابد. برای کنترل تورم، ارز جدیدی به نام رایشمارک معرفی میشد. برای تثبیت اقتصادی و راهاندازی مجدد تولید صنعتی، بانکهای خارجی به آلمان وام میدادند. خیلی زود سرمایهگذاران خارجی، بهویژه در ایالات متحده، به این وامها هجوم آوردند و ۲۰۰ میلیون دلار به آلمان تزریق کردند. درمجموع ۹۰۰ میلیون رایشمارک تحت این طرح وام داده شد تا پول در اقتصاد جریان یابد.
کاریکاتور سیاسی ژانویه ۱۹۲۴ در ایالات متحده که از کمک به آلمانیهای در تنگنا حمایت میکند.
ایالات متحده از طرح داوز سود برد، زیرا پرداختهای کاهشیافته غرامت آلمان به سایر متفقین مانند فرانسه و بریتانیا درنهایت به آمریکا برای بازپرداخت بدهیهای دوران جنگ میرسید. در سطح بینالمللی، این طرح موفقیت چشمگیری به نظر میرسید و چارلز داوز حتی در سال ۱۹۲۵ جایزه صلح نوبل را برای تقویت اقتصاد آلمان و پایان دادن به اشغال رور دریافت کرد. قدرتهای متفق بر پرداختهای بازسازیشده غرامت آلمان نظارت داشتند و هر از گاهی برای اصلاح طرح اولیه تشکیل جلسه میدادند. دو سوم مجلس قانونگذاری آلمان طرح داوز را تصویب کرد و آن را به قانون تبدیل نمود.
نتیجه فوری؛ «دهه طلایی بیست» در آلمان
خوشبختانه برای شهروندان آلمانی، طرح داوز با موفقیت اقتصاد را تثبیت کرد. این طرح همچنین آلمان را دوباره به یک بازیگر بینالمللی در زمینه تولید اقتصادی و مالی تبدیل کرد و تا حدی وضعیت آن را به عنوان کشور مطرود پس از جنگ جهانی اول التیام بخشید. وامدهندگان اعتماد خود را بازیافتند و پول دوباره جریان یافت، زندگی آلمانیها بهبود پیدا کرد و بیکاری بالا کاهش یافت. با پایان اشغال رور در سال ۱۹۲۵، روحیه آلمانیها نیز بالا رفت.
رشد اقتصادی اعتماد به آلمان را تجدید کرد و مناطق شهری شاهد ظهور صحنههای جدید هنری و فرهنگی، بهویژه در برلین، بودند. ناآرامیهای اقتصادی اوایل دهه، همراه با رادیکالیسم سیاسی در آلمان و خارج از آن، فضایی پر از هیجان و انرژی ایجاد کرده بود. افزایش سریع بیان هنری و رشد اقتصادی با هم عصر معروف به «دهه طلایی بیست» را در آلمان رقم زدند که شبیه «دهه خروشان بیست» در ایالات متحده بود. با این حال، برخی نشانههای تاریکی در زندگی شبانه جدید آلمان تشخیص دادند که به جنبشهای سیاسی راستگرا در آینده اشاره داشت.
دیپلماتها و بانکداران در حال تدوین طرح یانگ پس از سقوط بازار سهام آمریکا
در ۱۹۲۹ که به بحران بانکی در آلمان منجر شد. نتیجه بلندمدت؛ وابستگی آلمان به سرمایهٔ خارجی
تا ۲۵ میلیارد دلار قبل از سقوط بازار سهام در ۱۹۲۹ توسط بانکهای آمریکایی به آلمان وام داده شد. این سرمایه خارجی در بازسازی اقتصاد آلمان مفید بود، اما ناپایدار نیز بود. وامها میتوانستند در هر لحظه فراخوانده شوند یا بازپرداخت کامل آنها مطالبه شود. اگر بحران اقتصادی وامدهندگان را فرامیگرفت، آنها وامهای خود را به طور کامل مطالبه میکردند… و آلمان توان بازپرداخت چنین مبالغی را نداشت. در پایان اکتبر ۱۹۲۹ بازار سهام آمریکا فروپاشید و میلیونها دلار وام را با خود برد. با ناتوانی وامگیرندگان در پرداخت بهموقع اقساط، بانکها در معرض خطر ورشکستگی قرار گرفتند و شروع به فراخواندن وامهای بزرگ به نهادها، از جمله دولتها، کردند.
در سال ۱۹۳۱ بحران بانکی از اقیانوس اطلس از آمریکا به اروپا رسید. نهتنها آلمان میلیاردها دلار به بانکهای خارجی بدهکار بود، بلکه آلمانیها خود نیز سرمایهگذاری و سپردهگذاری سنگینی در بانکهای خارجی کرده بودند که در سال ۱۹۳۱ در حال فروپاشی بودند. بانکهای شهر نیویورک بهتنهایی بیش از یک میلیارد دلار بدهی آلمان داشتند که از موجودی نقدی آنها بیشتر بود. وقتی رکود بزرگ به اروپا رسید، آلمان بیش از سایر کشورها آسیب دید، زیرا بخش بزرگی از ثروتش با فراخواندن وامها از بین رفت.
آدولف هیتلر (در حال سلام نظامی) در اوایل دهه ۱۹۳۰ به دلیل
خشم آلمانیها از غرامتهای جنگ جهانی اول و فروپاشی اقتصاد آلمان محبوب شد. پیامدها؛ غرامتها به آلمان نظامیگرا منجر میشود
وابستگی به سرمایه خارجی هنگام وقوع رکود بزرگ ضربه سختی به آلمان زد و نرخ بالای بیکاری را به دنبال داشت. در حالی که طرح داوز اقتصاد آلمان را در یک دوره پنجساله از ۱۹۲۴ بهبود بخشیده بود، این دستاوردها با رکود بزرگ از بین رفت. وقتی شهروندان بازگشت مشکلات و ناآرامی را دیدند، بسیاری به حزب جدید نازی روی آوردند که وعده میداد با کنترل اقتصاد، تسلیح مجدد ارتش کوچک و آزار کسانی که مردم آنها را مسبب آسیب به منافع ملی میدانستند، وضعیت را اصلاح کند. در سال ۱۹۳۳ رهبر حزب نازی، آدولف هیتلر، به عنوان صدراعظم آلمان منصوب شد.
قابل بحث است که آیا طرح داوز وضعیت آلمان را در ارتباط با ظهور هیتلر بهتر کرد یا بدتر. این طرح باعث یک دوره پنجساله رشد اقتصادی و «دهه طلایی بیست» شد، اما آلمان را وابسته به وامهای خارجی کرد. بدون بازسازی پرداختهای غرامت آلمان، وضعیت اقتصادی ممکن بود حتی بدتر باشد. بنابراین میتوان طرح داوز را در کمک به بسیاری از آلمانیها برای رهایی از ابرتورم و باتلاق اقتصادی پس از جنگ مؤثر دانست. ظهور هیتلر که بهشدت تحت تأثیر رکود بزرگ بود، احتمالاً حتی بدون طرح داوز نیز رخ میداد.
منبع: thecollector.com
۲۵۹ کد مطلب 2262913






