
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در نگاه توحیدی، خداوند جهل را نیافریده، بلکه عقل و علم را آفریده است؛ جهل هنگامی معنا مییابد که انسان عقل و ظرفیت علمی خود را نادیده بگیرد. انسان نیز با اختیار میان عقل و شهوت انتخاب میکند و همین انتخاب، راز رشد یا سقوط اوست.
بنابر روایت حوزه، خداوند جهل را نیافریده است بلکه آنچه آفریده علم و عقل است و جهل در جایی معنا پیدا میکند که عقل و علم مورد توجه قرار نگرفته باشد انسان نیز با برخورداری از عقل و شهوت موجودی مختار است و همین اختیار است که امکان رشد و سقوط را برای او فراهم میکند و به او ظرفیتی میدهد که بتواند به مقامی فراتر از فرشتگان برسد
خداوند جهل را نیافریده است بلکه علم و عقل را آفریده است. جایی که عقل وجود ندارد، از «جهل» سخن میگوییم؛ بنابراین خداوند آنچه را وجود دارد خلق کرده است، نه آنچه را که وجود ندارد. برای مثال، اگر درختی در برابر ما وجود نداشته باشد، نمیتوان پرسید چه کسی این درخت را کاشته است؛ اما درباره چیزی که وجود دارد، مانند یک میز، میتوان پرسید چه کسی آن را ساخته است. عقل نیز وجود دارد و خداوند آن را خلق کرده است.
خداوند عقل را برای این آفریده است که بندگانش رشد کنند، به کمال برسند و به سوی خداوند حرکت کنند، اما جهل را خلق نکرده است. کسانی که عقل را نادیده میگیرند و آن را زیر پا میگذارند، در واقع در جایگاه «عدم عقل» قرار میگیرند و از این وضعیت با عنوان جهل یاد میشود.
در فطرت انسان، عقل وجود دارد که از آن به «عقل بالفطره» تعبیر میشود، اما این عقل به تنهایی برای رسیدن انسان به مقصد کافی نیست. عقل بالفطره باید به «عقل بالملکه» و سپس به «عقل بالفعل» و «عقل مستفاد» تبدیل شود و همین فرآیند است که موجب رشد انسان میشود و میتواند او را تا جایی پیش ببرد که از فرشتگان نیز بالاتر رود.
اگر عقل انسان از ابتدا به صورت کامل خلق میشد، انسان دیگر تفاوتی با فرشته نداشت و در این صورت، هنری نکرده بود. در روایت آمده است که حیوانات از شهوت محض خلق شدهاند، فرشتگان از عقل محض و انسان ترکیبی از عقل و شهوت است.
اگر عقل انسان بر شهوت او غلبه کند، انسان میتواند از فرشتگان بالاتر برود؛ زیرا فرشته شهوت ندارد و تابع عقل خود است، اما انسان با وجود شهوت، تابع عقل میشود …












