
به گزارش خبرآنلاین روزنامه فرهیختگان موشت:بزرگترین نقطه قوت «کلاغ»، بازیهای درخشان آن است. از نقش اصلی قصه تا بازیگران فرعی، همگی در استاندارد قابل قبولی ظاهر شدهاند. مثلاً هادی حجازیفر در نقشی متفاوت از ایماژ خشن همیشگیاش، توانسته مردی برونگرا، صبور و عاشق را به زیبایی تصویر کند. نیکآفرید سماواتی هم به عنوان استعدادی نوظهور، نقش دختری جسور و اغواگر را به خوبی ایفا کرده است؛ هرچند ابزار قرارگرفتن این اغواگری برای جلب مخاطب، با روح سینمای قصهگو و شاعرانه ایرانی فرسنگها فاصله دارد. در میان بازیگران فرعی سریال هم نمیتوان به اجرای خوب سیدجواد یحیوی اشاره نکرد. او یکی از بهترین بازیهای مکمل خود را ارائه داده، بازیای که نشان از پختگی حاصل از تجربیات تئاتری سالهای اخیر او دارد.
«جلال» از شخصیتی ماندگار تا یک سرباز کاغذی
شاید کمی تند به نظر برسد، اما باید بگوییم که مهدویان با دیالوگها و پایانبندی شعاری قصهاش، در حق کاراکتر جذابی که حجازیفر به درستی از «جلال» ساخته بود اجحاف کرده است. این شخصیت ویژگیهای لازم برای تبدیل شدن به کاراکتری ماندگار در ذهن مخاطب را داشت و میتوانست با یک کنش در پایان قصه کامل شود، اما ناگهان به یک سرباز کاغذی غیرقابل باور تغییر شکل داد. سربازی که برای آن تحول ناگهانی و کنش میهنپرستانهاش در سکانس پایانی، هیچ پیشزمینهای در طول قصه ساخته و پرداخته نشده تا برای مخاطبش باورپذیر باشد.
پایانبندی «کلاغ» به نظر میرسد در قاب تصویر درست و در خدمت قصه بوده، اما با نریشنی که شاید حتی بعداً تغییر کرده باشد، روایتی کاملاً دگرگون از شخصیت جلال ارائه میدهد. این پایانبندی حتی در حق مفهوم «سرباز میهن» هم اجحاف میکند. نمیتوانیم شخصیتی که در طول بیش از ۶۰۰ دقیقه سریال، مردی خیانتکار به خانواده و درگیر فساد اخلاقی بوده را ناگهان در ۱۰ دقیقه پایانی، با خرج کردن از مفاهیم والایی چون امام حسین(ع) به «سرباز میهن» تبدیل کنیم. این تحول بیمقدمه جدا از آنکه تافتهای جدا بافته از روح کلی قصه است، حقیقتاً تکریم و ادای دین به مفهوم سربازی برای میهن هم محسوب نمیشود.
تناقض در تصویرسازی تاریخی از ساواک
ضعف کلاغ در فیلمنامه و شخصیتپردازی فقط مربوط به کاراکتر «جلال» نیست؛ «کامران بهروزی» …












