
گفتوگوی انجامشده با پویا جبلعاملی را میتوان تلاشی برای صورتبندی یک روایت نهادی از تورم در اقتصاد ایران دانست؛ روایتی که برخلاف توضیحات رایج مبتنی بر متغیرهای سطحی، بر پیوند میان ساختارهای مالی دولت، نظام بانکی و نحوه مداخله در قیمت کلیدی «نرخ بهره» تمرکز دارد. در این چارچوب، تورم برآیند یک معماری معیوب سیاستگذاری تلقی میشود. در این گفتگو تأکید میشود که تورم در ایران ماهیتی مزمن و ساختاری دارد و نمیتوان آن را صرفاً به شوکهای مقطعی نسبت داد. استمرار نرخهای بالای تورم در دهههای اخیر نشاندهنده آن است که اقتصاد ایران در یک تعادل نامطلوب گرفتار شده است؛ تعادلی که در آن، نیروهای درونی اقتصاد بهطور مداوم به سمت افزایش سطح عمومی قیمتها عمل میکنند. در این نگاه، سیاستگذار نهتنها موفق به مهار تورم نشده، بلکه در بسیاری موارد خود به بازتولید آن کمک کرده است. دو منشأ اصلی: سلطه مالی و ناترازی بانکی
تحلیل جبلعاملی بر دو محور اصلی استوار است: «سلطه مالی دولت» و «ناترازی نظام بانکی». سلطه مالی به وضعیتی اشاره دارد که در آن، سیاست پولی عملاً در خدمت تأمین مالی کسری بودجه دولت قرار میگیرد. در چنین شرایطی، بانک مرکزی استقلال عملی خود را از دست میدهد و ناگزیر به تأمین منابع مورد نیاز دولت میشود؛ امری که به رشد پایه پولی و در نهایت تورم میانجامد.
در کنار آن، ناترازی در شبکه بانکی بهعنوان یک عامل مکمل عمل میکند. بانکهایی که با شکاف میان داراییها و بدهیهای خود مواجهاند، برای بقا به خلق اعتبار یا استقراض از بانک مرکزی روی میآورند. این فرآیند نیز، مشابه تأمین مالی کسری بودجه، به افزایش نقدینگی منجر میشود. نکته کلیدی در اینجا، همافزایی این دو عامل است؛ بهطوری که هر یک دیگری را تقویت میکند. نرخ بهره؛ حلقه مفقوده تنظیمگری
در مرکز این تحلیل، نرخ بهره بهعنوان یک «قیمت کلیدی» قرار دارد که نقش تنظیمکننده میان بازار پول، بودجه دولت و رفتار بانکها را ایفا میکند. بهزعم جبلعاملی، مشکل اساسی در اقتصاد ایران این است که این قیمت بهصورت دستوری و خارج از سازوکار بازار تعیین میشود.
این مداخله، چند پیامد مهم دارد. نخست آنکه دولت …





