
آگهیهای درگذشت معمولاً روایت پایان زندگیاند، اما شاید مهمترین کارکردشان چیز دیگری باشد: یادآوری اینکه چگونه باید زندگی کرد. ماجرای آلفرد نوبل، که پس از انتشار اشتباه آگهی مرگش با عنوان «تاجر مرگ» نگران میراثی شد که از خود به جا میگذارد، نمونهای مشهور از قدرت نگاه آیندگان به زندگی یک انسان است. کتاب «آیا هنوز مردهاند؟» نوشته سم رابرتس، نویسنده باسابقه آگهیهای درگذشت در نیویورکتایمز، از همین نقطه آغاز میکند و به این پرسش میرسد که چه چیزی یک زندگی را شایسته یادآوری میکند. مردگان نامدار فقط داستان موفقیتهایشان را به جا نمیگذارند؛ شکستها، اشتباهات، تناقضها و حتی تصویری که دیگران از آنها ساختهاند نیز بخشی از میراثشان است. شاید به همین دلیل، خواندن درباره مردگان بیش از آنکه درباره مرگ باشد، تمرینی برای دیدن زندگی خودمان از چشم آیندگان است؛ فرصتی برای پرسیدن اینکه اگر امروز قرار بود آگهی درگذشتمان نوشته شود، چه چیزی در آن میآمد. آلفرد نوبل، مخترع دینامیت، در سال ۱۸۸۸ نمرد. اما برادرش، لودویگ، که مهندس بود، در همان سال درگذشت. در یک اشتباه عجیب، روزنامهای فرانسوی آگهی درگذشت نوبل را به اشتباه برای آلفرد منتشر کرد و او را «تاجر مرگ» نامید. آلفرد که از این ماجرا متأثر شده بود و از لطمه خوردن به اعتبارش بیم داشت، سرمایهای را برای تأسیس جوایزی اختصاص داد که بعدها به نام خودش اعطا شدند.
به گزارش اکونومیست، این یکی از حکایتهای بامزه و کنایهآمیز کتاب «آیا هنوز مردهاند؟» است؛ خاطرات و تأملات سم رابرتس، نویسنده باسابقه آگهیهای درگذشت در روزنامه نیویورک تایمز. داستان نوبل به شکلی عجیب و هوشمندانه هدف عمیق خواندن درباره مردگان را نشان میدهد. در نهایت، آگهیهای درگذشت کمتر گزارشی از پایان زندگی فردی دیگر هستند و بیشتر درسی درباره این هستند که چگونه زندگی خودمان را زندگی کنیم.
مردگان نامدار و برجسته میتوانند آدم را مرعوب کنند. همانطور که رابرتس میگوید، مقایسه دستاوردهای آنها با موفقیتهای ناچیز خودمان میتواند دلسردکننده باشد. بهخصوص اگر از ۳۷ سالگی گذشته باشید؛ چراکه بر اساس یک تحلیل، میانگین سنیای که افراد در آن به موفقیتی دست پیدا میکنند که باعث میشود آگهی درگذشتشان …












