قیمت طلا امروز




 سایت عصرایران / ۱۴۰۵/۰۵/۱۷

وفاداری در آشپزخانه، خیانت در اتاق خواب ؛ نمایش خانگی چگونه زن خانه‌دار را قربانی می‌کند؟

شهناز در کلاغ، شیوا در بدنام، محبوبه در گل‌سنگ و الهه در بی‌عاطفه، هرکدام به شکلی متفاوت اما با سرنوشتی مشابه روبه‌رو هستند.
 وفاداری در آشپزخانه، خیانت در اتاق خواب ؛ نمایش خانگی چگونه زن خانه‌دار را قربانی می‌کند؟

عصر ایران ؛ موحد منتقم - در سال‌های اخیر، تصویر مرد متأهلی که زندگی مشترک برایش کافی نیست و هیجان را بیرون از خانواده و در رابطه‌ای تازه جست‌وجو می‌کند، به یکی از روایت‌های پرتکرار سریال‌های نمایش خانگی تبدیل شده است اما نکته قابل تأمل‌تر، تصویری است که این آثار از زنان به جا می‌گذارند؛ زنانی که هرچه وفادارتر، فداکارتر، خانه‌دارتر و بیشتر درگیر حفظ خانواده هستند، بیشتر در جایگاه قربانی خیانت همسر قرار می‌گیرند. 

به نظر می‌رسد در بسیاری از این روایت‌ها، زن ایده‌آل نه به عنوان فردی مستقل، بلکه به عنوان کسی تعریف می‌شود که باید عشق بورزد، تحمل کند و در نهایت با بی‌وفایی روبه‌رو شود.

شهناز در کلاغ، شیوا در بدنام، محبوبه در گل‌سنگ و الهه در بی‌عاطفه، هرکدام به شکلی متفاوت اما با سرنوشتی مشابه روبه‌رو هستند. یکی تمام وقتش را صرف بزرگ کردن فرزندان و اداره خانه می‌کند، دیگری برای حفظ زندگی مشترک حتی رنج خیانت را در سکوت تحمل می‌کند، سومی علاوه بر خانه‌داری برای تأمین مخارج خانواده کار می‌کند، اما نقطه مشترک همه آنها این است که پاسخ وفاداری و فداکاری‌شان، خیانت همسر است.

شهناز در حالی بار زندگی و فرزندان را بر دوش می‌کشد که جلال آشکارا دل در گرو دختری دیگر دارد و حتی اعلام می‌کند که چه سایه پیدا شود و چه نشود، دیگر به خانه بازنخواهد گشت. شیوا از رابطه همسرش با زن دیگری آگاه است، اما برای جلوگیری از فروپاشی خانواده سکوت می‌کند و حتی به همان زن کمک می‌کند تا درمان شود.

محبوبه نیز در حالی که هم بار خانه را به دوش می‌کشد و هم برای کمک به اقتصاد خانواده کار می‌کند، از زبان همسرش می‌شنود که با زنان بسیاری رابطه داشته است.

در بی‌عاطفه نیز همین الگو تکرار می‌شود؛ الهه زنی است که زندگی‌اش را وقف خانواده کرده، اما همسرش درگیر رابطه‌های متعدد دیگری است. اما مسئله فقط خیانت نیست؛ مسئله این است که چه کسی قربانی دائمی این خیانت‌هاست.

در این آثار، زن خانه‌دار کمتر یک شخصیت مستقل است و بیشتر یک «کارکرد» دارد؛ آشپزی می‌کند، بچه بزرگ می‌کند، لباس می‌شوید، برای آرامش خانواده از خواسته‌هایش می‌گذرد و حتی گاهی برای کمک به اقتصاد خانه کار می‌کند. با این حال، هرچه بیشتر فداکاری می‌کند، کمتر دیده می‌شود. انگار نمایش خانگی به این نتیجه رسیده است که زن خوب، زن نادیده است.

این همان چیزی است که سیمون دوبووار سال‌ها پیش درباره آن هشدار داده بود؛ اینکه زن زمانی که تمام هویتش را در نقش همسر و مادر خلاصه می‌کند، به «دیگری» تبدیل می‌شود؛ کسی که وجودش فقط در نسبت با مرد معنا پیدا می‌کند.

در بسیاری از این سریال‌ها نیز زن نه به خاطر شخصیت، آرزوها یا هویت مستقلش، بلکه صرفاً به عنوان همسر یک مرد تعریف می‌شود. بنابراین اگر مرد تصمیم به خیانت بگیرد، داستان نیز همراه او حرکت می‌کند و زن تنها وظیفه دارد رنج بکشد.

نظریه «عادی‌سازی» دقیقاً از همین‌جا اهمیت پیدا می‌کند: هر رفتاری که بارها در آثار فرهنگی تکرار شود، به مرور در ذهن مخاطب از یک اتفاق استثنایی به یک انتظار تبدیل می‌شود. وقتی در چندین سریال پیاپی، مردان به سمت زنان مجرد می‌روند و همسران خانه‌دارشان را پشت سر می‌گذارند، این تصویر کم‌کم به یک کلیشه ذهنی بدل می‌شود؛ کلیشه‌ای که وفاداری زن را نه یک ارزش، بلکه ویژگی شخصیتی قربانیان معرفی می‌کند.

نکته قابل تأمل دیگر، نحوه تصویر کردن دو گروه از زنان است. همسران معمولاً در آشپزخانه، کنار فرزندان، در حال شستن ظرف، پختن غذا یا حل مشکلات روزمره دیده می‌شوند؛ در مقابل، زنانی که وارد رابطه با مرد متأهل می‌شوند، اغلب با ظاهری جذاب، پرانرژی، مستقل و مرموز به تصویر کشیده می‌شوند.

این فقط یک انتخاب داستانی نیست؛ یک انتخاب بصری است که ناخودآگاه به مخاطب القا می‌کند هیجان و جذابیت بیرون از خانه است و خانه، فقط محل تکرار و روزمرگی است.

این دوگانه‌سازی فقط درباره زنان نیست؛ درباره مردان نیز تکرار می‌شود. در بسیاری از این سریال‌ها، مردان زن‌باره و بی‌تعهد، شخصیت‌های اصلی، موفق و کاریزماتیک و ثروتمند داستان هستند؛ در حالی که مردان وفادار یا بیش از حد معمولی و کم‌رنگ‌اند یا با ضعف‌ها و بحران‌های شخصیتی تصویر می‌شوند. همزمان، 

زنان وفادار و خانه‌دار اغلب به شخصیت‌هایی خسته، حاشیه‌ای و ترحم‌برانگیز تبدیل می‌شوند، در حالی که زنان مجرد و واردشونده به روابط، با ویژگی‌هایی مانند استقلال، جذابیت و جسارت، نقش فعال‌تری در پیشبرد داستان دارند. نتیجه این الگو آن است که در ذهن مخاطب، خیانت و بی‌تعهدی با هیجان و جذابیت پیوند می‌خورد و وفاداری با ملال و روزمرگی.

البته در بعضی از این سریال ها نوعی پیوند میان خیانت، طبقه اجتماعی و مصرف‌گرایی نیز در این آثار دیده می‌شود،زن مجرد یا واردشونده به رابطه، اغلب نماینده طبقه مرفه، مدرن و لوکس تصویر می‌شود؛ زنی با پوشش‌های برند، خودروهای گران‌قیمت، کافه‌نشینی‌های پی‌درپی و سبک زندگی مصرف‌گرایانه ؛ در حالی که زن خانه‌دار، چهره طبقه‌ای سنتی، قانع و درگیر روزمرگی تصویر می‌شود. 

با این دیدگاه ، خیانت صرفاً یک اشتباه عاطفی نیست، بلکه عبوری جذاب به سمت دنیای پربرق‌وبار مصرف‌گرایی جلوه می‌کند؛ الگویی که ناخودآگاه بی‌تعهدی را با «ارتقای طبقاتی» پیوند می‌زند و وفاداری را هم‌ردیف با عقب‌ماندگی معنا می‌کند. 

بدتر آنکه این سریال‌ها گاهی زن خانه‌دار را از جایگاه «شریک زندگی» به فردی با کارکرد صرفاً خدماتی نزدیک می‌کنند. او مدام در حال رسیدگی به دیگران است؛ از خانه و فرزندان گرفته تا آرامش همسر، اما کمتر فرصتی برای دیدن احساسات، آرزوها و جهان شخصی او وجود دارد. 

این تصویر آن‌قدر تکرار شده که دیگر نه‌تنها تازگی دراماتیک ندارد، بلکه به کلیشه‌ای خسته‌کننده تبدیل شده است؛ کلیشه‌ای که زن خانه‌دار را نه به عنوان یک انسان کامل، بلکه بیشتر به عنوان کسی نشان می‌دهد که باید همه چیز را تحمل کند و در نهایت نیز قربانی خیانت شود.

البته هیچ‌کس منکر وجود خیانت در جامعه نیست و هنر نیز وظیفه ندارد تصویری آرمانی از زندگی ارائه کند. اما هنر فقط آینه واقعیت نیست؛ واقعیت را نیز شکل می‌دهد. وقتی بارها یک الگو را تکرار می‌کند، آن را در حافظه جمعی تثبیت می‌کند. خطر دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود.

شاید وقت آن رسیده باشد که نویسندگان نمایش خانگی از خود بپرسند چرا ساده‌ترین راه برای خلق درام، شکستن قلب یک زن خانه‌دار است؟ چرا زنی که سال‌ها بار خانواده را بر دوش کشیده، به جای آنکه شخصیتی با آرزوها، انتخاب‌ها و قدرت تصمیم‌گیری باشد، اغلب به قربانی خاموش داستان تبدیل می‌شود؟

نمایش خانگی امروز، خانه را از امن‌ترین مکان زندگی، به ناامن‌ترین مکان عاطفی تبدیل کرده است؛ جایی که زن، هرچه بیشتر عشق می‌ورزد، بیشتر نادیده گرفته می‌شود و هرچه بیشتر برای حفظ خانواده تلاش می‌کند، بیشتر در معرض فروپاشی همان خانواده قرار می‌گیرد. 

تلخ‌ترین پیام این سریال‌ها نه خودِ خیانت، بلکه تصویری است که از رابطه میان عشق و فداکاری ارائه می‌دهند؛ اینکه وفاداری دیگر تضمینی برای امنیت عاطفی نیست و زنی که تمام زندگی‌اش را صرف ساختن خانه کرده، ممکن است در همان خانه بیش از هر جای دیگری احساس تنهایی کند.

* عصر ایران: این نقد به معنی آن نیست که تیغ سانسور تیزتر شود بلکه نویسندگان را به خلاقیت بیشتر و خلق سوژه های دیگر دعوت می‌کنیم و این که در نظر داشته باشند بخش قابل توجهی از مخاطبان آنان زنان خانه‌دار هستند و جلب رضایت آنها هم لازم است تا احساس آرامش و لذت کنند‌. طبیعتا واقعیت بیرونی هم به غلظت و اغراق آنچه در سریال‌ها می‌بینیم نیست. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر گفته‌های یک روحانی تندرو و ردپای بیش از ۳ یا ۴ جرم جدی امنیتی و کیفری / آن‌هایی که می‌خواهند به ۲۵۰ هزار نفر بپیوندند بدانند ... خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : میراث اخلاقی سید محمود دعایی؛ گوهری گم‌شده در روزنامه‌نگاری امروز بیشتر بخوانید: مجید واشقانی و بودجه 150 میلیاردی برای ساخت فیلم! خدا بده برکت ولی چرا؟ چرا مخاطب دیگر حوصله سریال 30 قسمتی ندارد؟ تماشاخانه ساعت ۸:۱۵ ششم اوت ؛ هیروشیما / وقتی شهر در دیگ قیر می‌جوشید محمدباقر خرازی کیست؟روحانی جنجالی با ادعاها و ایده‌های تخیلی فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران



۱۹ ساعت قبل / خبرگزاری ایلنا

فضای «اعتراف می‌کنم» را از سریال نتفلیکس کپی کردیم اما قصه‌ها جدید هستند/ تصمیمی برای ساخت فصل‌های بعدی سریال نگرفتیم

رضا فتح‌اللهی‌پور تهیه‌کننده سریال «اعتراف می‌کنم» که این روزها از پلتفرم فیلم‌نت در حال پخش است، در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا، اظهار کرد: اولین آیتم جذاب سریال «اعتراف می‌کنم» برای من این بود که با ۶ کارگردان کار اولی و یک کریتور (طراح) همکاری کنم، همیشه دوست داشتم از کسانی که راهی برای ورود به سینما پیدا نمی‌کنند اما استعداد دارند حمایت کنم. قطعاً این کار با ریسک‌هایی همراه است اما من ریسکش را پذیرفتم و خوشبختانه آنچه که مدنظر داشتیم شکل گرفت و سریال «اعتراف می‌کنم» ساخته شد در حالیکه بسیاری از همکاران به من می‌گفتند که این کار را انجام نده چون ممکن است تجربه موفقی نباشد و منجر به شکست اثر شود. 

فتح‌اللهی‌پور درباره الگو گرفتن از تولید سریال‌های خارجی در ساخت «اعتراف می‌کنم» گفت: در ساخت این سریال ما از روند و پروسه ساخت سریال‌های خارجی الگو گرفتیم، به هر حال این ریسک وجود دارد که شما با کارگردان‌های مختلف یک سریال را بسازید و به لحاظ ساختار اثر انسجام نداشته باشد. در کشورهایی که صنعت سریال‌سازی با قدرت جریان دارد مطمئناً حمایت کمپانی‌ها و سرمایه‌گذارها بسیار جدی است اما در کشور ما این شرایط وجود ندارد و من خودم ریسک شکست مالی را پذیرفتم و خوشحالم که این ریسک نتیجه داد و با اثر باکیفیت و جالب توجهی روبرو هستیم و سریال «اعتراف می‌کنم» ثابت می‌کند که اگر به جوانان مستعد اعتماد کنید قطعاً نتیجه خواهید گرفت و فقط باید به آن‌ها مهلت دهیم. 

وی افزود: البته جدا از کارگردان‌ها که کار اولی بودند دیگر عوامل سریال افراد باتجربه و کارکشته هستند مثل آقای نجفی که مدیر فیلمبرداری اثر است یا نیما حسنی نسب که طراح این مجموعه به حساب می‌آید و دیگر عوامل همگی حرفه‌ای هستند و حضور این افراد هم به انسجام لازم برای این سریال کمک کرد. برخی مواقع در ساخت یک سریال یا فیلم سینمایی از یک بازیگر باتجربه استفاده می‌شود و با خیال راحت از بازیگران شناخته‌نشده در کنار این فرد باتجربه استفاده می‌کنند چون او می‌تواند به خوبی دیگر افراد گروه بازیگران را مثل یک کاپیتان مدیریت کند اما اگر همه بازیگران افراد کم‌تجربه باشند کار بسیار سخت می‌شود. 

این تهیه‌کننده درباره قصه‌هایی که در سریال «اعتراف می‌کنم» روایت می‌شوند، گفت: تقریباً الگوهای اصلی ما سریال «Criminal» است که از نتفلیکس پخش شد. جالب است بگویم که این سریال هم در آرشیو فیلم‌نت وجود دارد و پس از پخش «اعتراف می‌کنم» بازدید آن افزایش پیدا کرده چون مخاطبان به سراغ این اثر می‌روند و این دو را با هم مقایسه می‌کنند. اگر آن سریال را دیده باشید دکور «اعتراف می‌کنم» هیچ فرقی با آن ندارد و ما قصد داشتیم که اگر قرار است کپی کنیم حتماً باید به اثر اصلی وفادار باشیم و دقیقاً دکورمان هم شبیه آن باشد. اگر قرار باشد شما فقط یک ایده را از یک مجموعه بگیرید موضوع فرق می‌کند اما ما کلیت قصه را از آن سریال گرفتیم و آن را ایرانیزه کردیم. 

وی افزود: ۵ کشور این سریال را ساخته‌اند و قصه‌های آن را بومی منطقه خود کرده‌اند. برای ما هم جذاب بود که سراغ این اثر برویم و دقیقاً همان را بسازیم و به نظرمان آمد که در مدل ایرانی شده «Criminal» اگر نیروی انتظامی پیگیر پرونده‌ها باشد منطقی‌تر است و به همین اثر نیروی انتظامی را انتخاب کردیم و خوشبختانه ناجی هنر هم همیشه با ما همکاری داشت و کمترین دخالتی در این سریال صورت نگرفت. در سریال «اعتراف می‌کنم» فضا و دکورها بازسازی شده‌اند ولی قصه‌ها فرق دارند و قصه و شخصیت‌ها را برای بومی کردن اثر در نظر گرفتیم تا سریال بتواند مخاطب را با خود همراه کند. 

فتح‌اللهی‌پور در ادامه تأکید کرد: در بسیاری از سریال‌هایی که از شبکه‌های خارجی پخش می‌شوند شاهد هستیم که نمرات قسمت‌های مختلف این سریال‌ها در سایت‌هایی مثل IMDB برخی مواقع ۷ یا ۸ است و برخی قسمت‌ها هم نمره‌شان به بالای ۹ می‌رسد که نگاه کارگردان و شکل کارگردانی او تفاوت‌ها را نشان می‌دهد. در سریال «اعتراف می‌کنم» ما با کارگردان‌های مختلفی کار کردیم که هر کدوم سلیقه، نگاه و ذوق فیلمسازی خودشان را دنبال کردند و این کمک کرد تا اثر از یکنواختی خارج شود. شاید اگر کل سریال با یک کارگردان ساخته می‌شد تنوع لازم را در «اعتراف می‌کنم» شاهد نبودیم. 

این تهیه‌کننده درباره ادامه تولید سریال و ساخت فصل‌های بعدی آن گفت: هنوز برنامه‌ای برای ساخت فصل بعدی سریال نداریم اما اگر قرار بر ادامه باشد شاید تغییراتی اساسی در سریال ایجاد کنیم و کلاً آن را به شکلی دیگری بسازیم و احتمالاً کاراکترها و لوکیشن تغییر خواهد کرد. 

وی در پایان درباره واقعی بودن فضایی که قصه در آن روایت می‌شود و ما به ازای واقعی آن فضا در واقعیت، گفت: جایی به نام «مرکز پرونده‌های راکد» وجود ندارد و ما این جا را خودمان خلق کردیم تا در قصه آزادی عمل بیشتری داشته باشیم و هر چه می‌گوییم به جایی یا کسی بر نخورد و برای سریال حاشیه‌سازی نشود. انتهای پیام/


۴ ساعت قبل / سایت عصرایران

غزاله اکرمی با کلاه و کت جین در اکران کوری (+عکس)

عصر ایران - غزاله اکرمی، بازیگر ایرانی، در اکران مردمی سریال «کوری» در کنار جمعی از هنرمندان حضور پیدا کرد. این مراسم با حضور حدیث میر امینی، مجید نوروزی، یسنا میرطهماسب، سجاد پهلوان‌زاده، ستایش دهقان، پویا نوروزی، سحر لطفی و وحید منتظری برگزار شد.

غزاله اکرمی در این مراسم با استایلی متفاوت ظاهر شد. او یک بلوز مشکی را زیر کت کوتاه جین سرمه‌ای پوشیده بود؛ کتی که با سرشانه‌هایی با حال‌وهوای نظامی، یقه ایستاده، نوارهای سفید تزئینی و دکمه‌های فلزی بزرگ نقره‌ای طراحی شده بود.

این بازیگر شلوار جین سرمه‌ای بلند و گشاد را نیز با کت خود هماهنگ کرده بود. خط دوخت سفید و جزئیات فلزی روی شلوار، هماهنگی بیشتری با طراحی کت ایجاد کرده بود.

کلاه لبه‌دار تخت سرمه‌ای‌رنگ با نگین‌های کوچک سفید و تور، از دیگر بخش‌های قابل توجه استایل غزاله اکرمی بود. او همچنین یک کیف دستی کوچک و تخت به رنگ نقره‌ای متالیک و صندل پاشنه‌بلند جلوباز نقره‌ای به همراه داشت.

لاک ناخن قرمز روشن نیز از جزئیات ظاهری این بازیگر در این مراسم بود که در کنار رنگ‌های سرمه‌ای، مشکی و نقره‌ای پوشش او قرار گرفته بود.

غزاله اکرمی متولد ۶ شهریور ۱۳۷۵ در تهران است و فارغ‌التحصیل رشته کارگردانی سینما محسوب می‌شود. او فعالیت حرفه‌ای خود در بازیگری را با سریال «آرام می‌گیریم» آغاز کرد و در ادامه در مجموعه‌هایی مانند «هست و نیست» و «سلام آقای مدیر» حضور داشت.

اکرمی با بازی در سریال‌های «رحیل» و «سوجان» بیشتر شناخته شد. او در «رحیل» نقش ماهی، دختر مظفرالدین‌شاه، را ایفا کرد و در سریال «سوجان» نیز نقش اصلی را برعهده داشت.

این بازیگر علاوه بر بازیگری، در حوزه‌های کارگردانی، برنامه‌ریزی و دستیاری نیز فعالیت داشته است. حضور او در سریال «کوری» نیز بخشی از ادامه فعالیت‌هایش در آثار نمایشی و شبکه نمایش خانگی محسوب می‌شود. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر بزرگانی همچون آقای خاتمی مورد تکریم قرار گیرند / باید تغییرات جدی صورت گیرد/ خدا نیامرزد کسی را که «بگم‌بگم» راه انداخت خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : غزاله اکرمی با کلاه و کت جین در اکران کوری (+عکس) بیشتر بخوانید: استایل روشن و شاداب غزاله اکرمی بازیگر نقش سوجان در برنامه درجام (+عکس) غزاله اکرمی با لباس عروس در تست گریم سریال کوری (+عکس) ساترا همچنان در مسیر توقیف؛ «کوری» جدیدترین قربانی صداوسیما تماشاخانه یک جرعه آب برای هدهد؛ یک گودال مرگ برای کل و بزها / دو تصویر از یک ماجرا چیتگر؛ رد یک جنایت عجیب میان درختان / درخت‌ها قبل از مرگ زخمی شده بودند فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران


۷ ساعت قبل / سایت شهرآرانیوز

نقد و بررسی سریال «بدنام» با بازی سینا مهراد

به گزارش شهرآرانیوز، قصه سریال «بدنام» در بنیاد خود پیچیدگی چندانی ندارد و شخصیت‌ها نیز عمدتا بر اساس الگو‌های آشنای ملودرام شکل گرفته‌اند؛ بنابراین آنچه می‌توانست در روایتی فشرده و با تمرکز بر روابط و کشمکش‌های اصلی، به یک درام سرراست و پرکشش تبدیل شود، در این سریال بار‌ها از نو صورت‌بندی می‌شود.

مشکل فقط این نیست که اتفاق‌ها تکرار می‌شوند، بلکه این است که بسیاری از این اتفاق‌ها تغییری اساسی در وضعیت داستان ایجاد نمی‌کنند. بحران‌ها می‌آیند و می‌روند، روابط متشنج می‌شوند و دوباره به نقطه‌ای نزدیک به وضعیت پیشین بازمی‌گردند و شخصیت‌ها نیز کمتر از آنچه انتظار می‌رود دستخوش تحول می‌شوند.

در نتیجه، حجم روایت به مراتب بزرگ‌تر از خود داستان شده و فاصله میان «آنچه قرار است روایت شود» و «زمانی که صرف روایت آن شده» به یکی از اساسی‌ترین ضعف‌های «بدنام» تبدیل شده است.

به بیان روشن‌تر، سریال «بدنام» به کارگردانی احسان سجادی حسینی ساختار خود را بر اساس یکی از دیرپاترین و فراگیرترین الگو‌های روایی یعنی ژانر «ملودرام» بنا کرده است، گرچه دقیقاً وامدار آن نیست و بهتر است بگوییم «هسته روایی» آن ملودراماتیک است و نویسنده (حامد عنقا) کوشیده آن را با عناصر درام خانوادگی، عاشقانه، رازآلود و حتی گنگستری ترکیب کند، اما نشد آنچه باید می‌شد.

اگر از زوایه ساختار قصه نگاه کنیم می‌‎بینیم مولفه‌های اصلی به شدت ملودرام هستند. روابط عاطفی پرتنش، خانواده، عشق در برابر منفعت و قدرت، راز‌های گذشته، سوء تفاهم، خیانت، رنج و انتخاب‌های عاطفی. اینها همان مصالحی هستند که موتور محرک یک ملودرام را می‌سازند. اما مساله اینجاست که سریال در اجرا و ساخت، مرتب از منطق ملودرام فاصله می‌گیرد و به سمت راز و بحران حرکت می‌کند.

به تعبیر روشن‌‎تر به جای اینکه هر اتفاق بیش از همه پیامد عاطفی و اخلاقی برای شخصیت‌ها داشته باشد، کارکردش به این محدود می‌شود که اطلاعات جدیدی بدهد، راز تازه‌ای بسازد یا مخاطب را به قسمت بعد بکشاند.

اگر خلاصه ۲۰ قسمت پخش شده را بخواهیم مرور کنیم، می‌توان این چند سطر: «یلدا» زنی از جنوب شهر است که ناخواسته درگیر مناسبات پیچیده و مافیایی دو باند قدرت شده و از سر استیصال دست به خودکشی می‌زند. سر بزنگاه «اسماعیل» پسر «حاج ابراهیم، سردسته یکی از باندها» او را از خودکشی منصرف می‌‎کند. در ادامه میان یلدا و اسماعیل عشقی شکل می‌گیرد و پس از مراودات مرسوم و طولانی این نوع آثار، به طور پنهانی با هم ازدواج می‌کنند. از سوی دیگر دوستی دو سرکرده باند (حاج ابراهیم و عماد اعتماد) به هم خورده و در صدد انتقام از هم بر می‌آیند. در این میان راز ازدواج موقت یلدا با عماد و علاقه حاج ابراهیم به او، زندگی مشترک عشاق جوان را با بحران روبه‌رو می‌کند.

در ادامه حتما بخوانید نقد و بررسی سریال «اعتراف می‌کنم» با بازی پوریا پورسرخ

پس از آشکار شدن حقیقت، اسماعیل یلدا را طرد کرده و درصدد طلاق برمی‌آید. اما یلدا که به بیماری لاعلاجی مبتلاست، با اعلام بارداری، اسماعیل را میان جدایی و ادامه زندگی مشترک و پذیرش مسئولیت پدری مردد می‌کند. هم‌زمان، درگیری باند‌های قدرت شدت می‌گیرد و هرکدام برای حذف دیگری از یلدا به‌عنوان طعمه استفاده می‌کنند.

در ادامه یلدا از بازی قدرت فاصله می‌گیرد و حتی از اسماعیل می‌خواهد که از یکدیگر طلاق بگیرند.

به سادگی می‌توان تکرار این شخصیت ها، مناسبات و داستانک‌ها را در آثار مشابه سینما و سریال‌سازی دید. با این حال ایراد «بدنام» صرفا تکراری بودن این عناصر هم نیست، بلکه مشکل این است که داستانی با استخوان‎بندی ساده و شخصیت‌هایی که تیپ (فاقد عمق و لایه‌های متنوع) هستند، در قالب روایتی بسیار طولانی عرضه شده است.

سریال نه آنقدر شخصیت‌ها را پیچیده می‌‎کند که ظرفیت این زمان روایی را پیدا کنند و نه آنقدر در روابط و تعارضات عمق ایجاد می‌کند که تکرار مکررات به نظر نرسد.

به هر روی کلیشه در ملودرام الزاماً ضعف نیست؛ در اساس کلیشه‌ای که دیگر هیچ امکان تازه‌ای برای احساس، تعارض و شخصیت‌پردازی ایجاد نکند، ضعف است. به طور مشخص در اینجا پیرنگ پیش نمی‌رود، بلکه دور خودش می‌چرخد، انگار که در یک لوپ روایی گرفتار شده باشد.

حاصل، سریالی است که در آن زمان روایت بسیار بیشتر از حجم واقعی داستان است. تا حدی که به نظر می‌رسد پیرنگی با ظرفیت چند قسمت محدود، برای قالبی بسیار طولانی‌تر کش داده شده است.

لازم است اشاره کنم که انتظار تماشای سریالی متفاوت از نظر ساختاری، با داستانی بکر در روایت و پرداخت خلاقانه همین داستان نصفه‌ونیمه، حتی اگر صرفاً با تکیه بر عناصر و موتیف‌های آشنا بخواهد مخاطب را سرگرم کند، از همان قسمت نخست بیهوده به نظر می‌رسد.

این وضعیت در قست‌های بعد بغرنج‌تر می‌شود. چرا که فیلمنامه از شخصیت‌های کامل و دارای عمق برخوردار نیست.

همانگونه که پیش‎تر اشاره شد، درباره گذشته و انگیزه‌های عمده شخصیت‌ها اطلاعات چندانی نداریم و همین فقدان بسیاری از رفتار‌ها و روابط آنها را بی‌پشتوانه و تا حدی تصنعی می‌‎کند. مثلا حاج ابراهیم چرا سال‌هاست که تنها است یا به تجدید فراش فکر نکرده است؟ اسماعیل چرا به «بیتا» که رازدار و متناسب‌تر با سن او است علاقه و کششی ندارد؟ چرا هر سه مرد اصلی داستان به شکلی کم و بیش یکسان دلباخته یلدا هستند و از همه مهم‌تر اگر شخصیت خواهر یلدا (هدیه) را از داستان حذف کنیم چه حفره مهمی در ساختمان قصه پدید خواهد آمد؟

پرسش‌ها و ابهاماتی از این دست در سریال بسیار است. مسئله این پرسش‌ها فقط یافتن پاسخ برای جزئیات فرعی نیست. بلکه آنها نشان می‌دهند که بسیاری از شخصیت‌ها نه از دل نیاز‌های روایی و روان‌شناختی خود، بلکه برای پیش بردن موقعیت‌های داستانی ساخته شده‌اند.

شباهت شخصیت‌ها با تجربه‌های پیشین بازیگران هم خودش بحث مفصلی است که تنها به چند مورد از آنها اشاره می‌کنم. شخصیت حاج ابراهیم گویی بازتعریفی از پدر لاابالی فیلم «پیر پسر» است، به ویژه آنکه گریم و شیوه بازی حسن پورشیرازی در «بدنام» تا حد زیادی همان شمایل و اجرایی را تداعی می‌کند. عماد اعتماد با بازی امیر آقایی نیز از نظر تیپ شخصیتی و گریم و حتی جنس بازی انگار از دل آثاری، چون «آقازاده» بیرون آمده است. شخصیت اسماعیل با بازی سینا مهراد هم شباهت‌های قابل توجهی با تیپ‌هایی دارد که او را پیش‌تر در آثاری، چون «از یاد رفته» دیده‌ایم. در نتیجه، به جای آنکه با شخصیت‌هایی تازه و متمایز روبه‌رو باشیم، با چهره‌هایی مواجه هستیم که گویی پیش‌تر آنها را در نقش‌های دیگری دیده‌ایم و این بار با نام و موقعیتی تازه به این داستان بازگردانده شده‌اند. می‌‎ماند ستایش رجایی‌نیا که در نقش «یلدا افروز» بازی کرده است. او علی‌رغم تلاشی که برای جان بخشیدن به این شخصیت به کار می‌بندد، نه تنها در اندازه‌ای ظاهر نمی‌‎شود که بتواند ضعف‌های فیلمنامه و ساختاری سریال را پوشش دهد، بلکه حتی در بازنمایی وجوه مختلف شخصیت یلدا نیز چندان موفق نیست. دختری رنج‌کشیده، سختکوش و عاشق که قرار است یکی از محور‌های اصلی عاطفی داستان باشد، اما در بازی رجایی‌نیا کمتر به شخصیتی با جهان درونی و عواطف قابل لمس تبدیل می‌شود.

در نتیجه، یلدا نیز بیش از آنکه حضوری مستقل و به‌یادماندنی پیدا کند، در حد همان شمایل آشنای دختر جوانِ رنج‌کشیده و عاشق باقی می‌ماند.

منبع: فیلمزی




 اهدای نشان افتخاری «قلب سارایوو» و بزرگداشت کارنامه سینمایی اصغر فرهادی
۱۳ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

اهدای نشان افتخاری «قلب سارایوو» و بزرگداشت کارنامه سینمایی اصغر فرهادی

اصغر فرهادی، فیلمساز شناخته‌شده ایرانی و برنده دو جایزه اسکار، در سی‌ودومین جشنواره فیلم سارایوو حضور یافت و جایزه افتخاری «قلب سارایوو» را دریافت کرد.

 «کارآگاه علوی» از امشب روی آنتن می‌رود
۱۰ ساعت قبل / سایت اعتماد آنلاین

«کارآگاه علوی» از امشب روی آنتن می‌رود

قصه فصل جدید «کارآگاه علوی» با بازی بهنام تشکر و کیوان ساکت‌اوف از اواسط مقطع سال ۱۳۱۹ آغاز می‌شود؛ جایی که پرونده‌های جنایی و معمایی، کارآگاه علوی را در دل وقایع سیاسی و اجتماعی سال‌های پایانی پهلوی اول و آغاز دوره‌ای تازه از تاریخ ایران قرار می‌دهند.

 ماجرای یافته‌های جدید در «کاخ جهان‌نما» چیست؟
۱۹ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

ماجرای یافته‌های جدید در «کاخ جهان‌نما» چیست؟

سرپرست اداره‌کل حفظ، احیا و مرمت بناها و محوطه‌های تاریخی با تاکید بر اینکه یافته‌های اخیر در جبهه جنوبی کاخ جهان‌نما براساس اسناد، نقشه‌ها و عکس‌های تاریخی است، گفت: این عملیات غافلگیرکننده نیست و تمام اقدامات با اشراف کامل بر نقشه‌ها و مستندات تاریخی انجام می‌شود.

 قاتل نامرئی قصه عشقی !
۴ ساعت قبل / روزنامه آرمان امروز

قاتل نامرئی قصه عشقی !

آرمان امروز : نمایش شنیدنی «چرک‌نویس‌های یک قاتل» به کارگردانی ایوب آقاخانی در ۵ قسمت تولید و پخش شده است. به گزارش خبرنگار مهر، ادوگاوا رامپو نام مستعار تارو هیرای (۱۸۹۴-۱۹۶۵) است که عموماً به عنوان بزرگترین نویسنده‌ ژاپنی ژانر تعلیق و معمایی شناخته می‌شود. او رمان‌نویس و نویسنده‌ داستان کوتاه پرکاری بود. نام مستعار [ ]

 هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم که تمام واقعیت در دستان من است
۱۴ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم که تمام واقعیت در دستان من است

پنجاهمین نشست «شب‌های مستند» موزه سینما با حضور ارد عطارپور، مستندساز برگزار و جنبه‌های مختلف مستند «رویای سیاه»؛ بخشی از تاریخ نفت و وقایع اجتماعی مرتبط با آن از زبان محمدعلی موحد، ادیب و مولانا پژوه برجسته، بررسی شد.

 حکم خوانندگی زنان برای مردان چیست؟
۱۱ ساعت قبل / سایت تابناک

حکم خوانندگی زنان برای مردان چیست؟

حکم چهار سال حبس برای هیوا سیفی‌زاده، خواننده موسیقی ایرانی، به اتهام «تشویق به فساد و فحشا» با انتقادهایی همراه شده است؛ او می‌گوید تنها چند بیت از اشعار سع...