عصر ایران ؛ علی خیرآبادی - هر وقت یک کشور با یک گلوگاه خطرناک روبهرو میشود، اولین راهحل مهندسی معمولاً ساختن یک مسیر جایگزین است. تنگه هرمز هم از این قاعده مستثنا نیست و سالهاست کشورهای حاشیه خلیج فارس تلاش میکنند با ساخت و توسعه خطوط لوله، بخشی از نفت خود را از مسیری غیر از این آبراه عبور دهند تا در صورت بسته شدن یا ناامن شدن هرمز، صادرات انرژی آنها همچنان ادامه پیدا کند.
ایده در ظاهر ساده است، اما یک مشکل اساسی دارد. خط لوله میتواند مسیر حرکت نفت را تغییر دهد، اما لزوماً ریسک جنگ و ناامنی را از بین نمیبرد. در واقع، کشوری که تلاش میکند از یک گلوگاه دریایی دور شود، ممکن است بخشی از همان ریسک را به زیرساختی منتقل کند که صدها کیلومتر طول دارد و در برابر حمله یا خرابکاری انعطاف بسیار کمتری دارد. گلوگاه را حذف نمیکنید، آن را جابهجا میکنید
تنگه هرمز یک گلوگاه طبیعی است؛ باریک، مشخص و قابل شناسایی. همین ویژگی باعث شده است که به یکی از حساسترین نقاط تجارت انرژی جهان تبدیل شود، اما از طرف دیگر حفاظت از آن نیز از نظر جغرافیایی قابل تمرکز است. نیروهای نظامی و سامانههای نظارتی میتوانند روی محدودهای مشخص متمرکز شوند و تهدید را در یک نقطه محدود زیر نظر بگیرند.
خط لوله وضعیت کاملاً متفاوتی دارد. یک خط لوله ممکن است صدها کیلومتر امتداد داشته باشد و از مناطق مختلف، مرزها، بیابانها و مناطقی با شرایط امنیتی متفاوت عبور کند. بنابراین هرچه مسیر طولانیتر شود، نقاط بیشتری برای حمله، خرابکاری یا ایجاد اختلال در اختیار مهاجمان قرار میگیرد و حفاظت از کل مسیر نیز دشوارتر میشود.
این تفاوت، یکی از مهمترین ضعفهای مسیرهای زمینی جایگزین است. یک نفتکش در صورت مواجهه با تهدید میتواند سرعت خود را تغییر دهد، مسیرش را عوض کند یا حتی مقصد دیگری انتخاب کند، اما خط لوله چنین امکانی ندارد. اگر موشک یا پهپاد به بخشی از یک خط لوله در وسط بیابان اصابت کند، جریان انتقال نفت متوقف میشود و خود خط لوله نیز نمیتواند از منطقه خطر خارج شود. چرا دریا همچنان انتخاب اول است؟ …













