
داستان خانلری و نیما داستان «قهرمان» و «ضدقهرمان» نیست. خانلری در ردیف بزرگترین شاعران تحولساز قرن معاصر ایران قرار نمیگیرد، اما اهمیت تاریخی او بسیار بزرگتر از وزن تحولآفرینی شعری اوست. حسنا محمدزاده - شاعر، پژوهشگر و مدرس دانشگاه - در یادداشتی با عنوان «خانلری در سایۀ نیما» که به مناسبت سالگرد درگذشت پرویز ناتل خانلری نوشته و برای انتشار در اختیار ایسنا قرار داده، آورده است:
«چگونه تاریخ ادبیات یک روایت از تجدد را بر دیگری ترجیح داد؟
وقتی از نسبت پرویز ناتل خانلری و نیما یوشیج سخن میگوییم، معمولاً به یک دوگانۀ آشنا میرسیم:
ـ نیما، بنیانگذار شعر نو و نمایندۀ گسست از سنت
ـ خانلری، شاعر محافظهکار و نمایندۀ نوعی نوگرایی محتاطانه
در این روایت، ماجرا تقریباً از پیش داوری شده است: نیما آینده را نمایندگی میکند و خانلری در برابر آن میایستد؛ اما این صورتبندی حاصلِ تاریخنگاری پسینی شعر معاصر است. اگر منصفانه قضاوت کنیم، خانلری چهرهای بسیار پیچیدهتر از «شاعر عقاب» یا «رقیب نیما» دارد.
پس باید در پی پاسخ به این پرسشها باشیم که: «خانلری در فرایند تبدیل ادبیات فارسی از یک سنت ادیبانه به یک نظام ادبی مدرن چهکاری انجام داد که بدون او تاریخ ادبیات ایران مسیر دیگری پیدا میکرد؟» و «چرا تاریخ ادبیات ایران سرانجام روایت نیما از تجدد را بر روایت خانلری ترجیح داد؟»
این شیوۀ پرسش، خانلری را از جایگاه «مخالف نیما» بیرون میآورد و او را در جایگاه روشنفکری قرار میدهد که خود یکی از نخستین کسانی بود که ضرورت تجدد در شعر فارسی را دریافت، اما برای این تجدد به مسیر دیگری میاندیشید. خانلری؛ معمار نهاد ادبیات مدرن ایران
خانلری در چندین حوزه همزمان فعالیت کرد: شعر، نقد، زبانشناسی، عروض، تاریخ زبان، ترجمه، تصحیح، آموزش دانشگاهی و مهمتر از همه مجله. پژوهشهای موجود نیز دامنۀ فعالیت او را دقیقاً در همین طیف گسترده نشان میدهند؛ از دستور و تاریخ زبان تا پژوهش در عروض و ادارهٔ طولانیمدت «سخن»؛ بنابراین خانلری را باید در زمرۀ مهمترین سازندگان زیرساخت فرهنگی مدرنیتۀ ادبی ایران قرار دهیم.
خانلری یک «میانجی» بود و نقش میانجیها معمولاً در تاریخ ادبیات دستکم گرفته میشود. تحولات ادبی فقط بهوسیله کسانی رخ نمیدهد …











