
محمدرضا دادگستر
اکونومیست در شماره این هفته خود به سراغ سوئد و مدل سیاسی آن رفته است. گزارش با اشاره به یک نکته جالب آغاز میشود: برنی سندرز، سیاستمدار چپگرای آمریکایی، و چارلی کرک، فعال راستگرای حامی ترامپ (که یک سال پیش ترور شد)، هرچند در بیشتر مسائل با هم مخالف بودند، اما هر دو سوئد را تحسین میکردند.
سندرز سوئد را چشمهسار عقل سلیم سوسیالیستی میدانست که آمریکا باید از آن الگوبرداری کند، در حالی که کرک معتقد بود موفقیت سوئد نه به خاطر دولت بزرگ، بلکه علیرغم آن است و ریشه در فردگرایی ذاتی شبیه به فرهنگ تگزاس دارد. نکته جالب این است که هر دو ادعا تا حدی درست است، زیرا سوئد به شکلی متناقض، میزبان "فردگرایی بهصورت جمعی" است.
از منظر سوسیالیستی، سوئد نمونه کلاسیک دولت رفاه است: نرخ بالای مالیات بر درآمد برای ثروتمندان (۵۲ درصد)، هزینههای دولتی معادل نیمی از تولید ناخالص داخلی (یکی از بالاترینها در جهان)، مرخصی والدین تا ۴۸۰ روز، دانشگاههای رایگان، نابرابری پایین درآمد، شدیدترین مقررات کنترل اجارهبها در جهان ثروتمند، و عضویت دو سوم کارگران در اتحادیههای صنفی (بیشترین میزان پس از ایسلند). از منظر سیاسی نیز حزب سوسیال دموکرات برای سی و سومین دوره پیاپی در انتخابات پیشتاز است.
اما در عین حال، سوئد جنبههای لیبرتارینی قابلتوجهی دارد: اگرچه مالیاتها سنگین است، اما بسیاری از خدمات عمومی توسط بخش خصوصی ارائه میشوند؛ حدود یک سوم دانشآموزان دبیرستانی در مدارس غیردولتی (اغلب انتفاعی) تحصیل میکنند. سوئد یکی از معدود کشورهای بدون مالیات بر ارث است.
در دوران کرونا، محدودیتهای بسیار کمتری نسبت به بیشتر کشورها اعمال کرد و فاقد حداقل دستمزد ملی است (برخلاف اکثر اقتصادهای ثروتمند، از جمله آمریکا). کارفرمایان در استخدام و اخراج آزادی عمل بالایی دارند، برخلاف بیشتر کشورهای اروپایی. نتیجه این ترکیب، داشتن ۵۰ درصد میلیاردر بیشتر بهازای هر نفر نسبت به آمریکا است.
ریشه اصلی این پارادوکس اسکاندیناویایی در نگاه متفاوت به رابطه دولت و آزادی است. در بیشتر کشورهای توسعهیافته، جمعگرایی و آزادی فردی رقیب یکدیگرند؛ هرچه دولت مسئولیت بیشتری بپذیرد، فضای کمتری برای اتکای شهروندان به خود باقی میماند.
اما سوئد مسیر دیگری پیمود: در قرن …










