
عصر ایران؛ محسن سلیمانی فاخر - از توییت الهام پاوهنژاد دانستم نقش اول فیلم «بیداد»، سروین ضابطیان، خواننده است و انگار بخشی از مصایب شخصیت "ستی" را بهعنوان یک خواننده تجربه کرده است. همین نکته، ناخواسته پرسشی جدی درباره منطق فیلم ایجاد میکند:
وقتی فیلمساز مدعی دفاع از حق خواندن زنان است، چرا از صدای واقعی بازیگر خود استفاده نمیکند؟ ضابطیان بیش از آنکه بازیگر باشد، خواننده است و انتخاب او برای نقش «ستی» میتوانست فرصتی باشد تا مرز میان شخصیت و بازیگر از میان برود؛ زنی که خودش خواننده است و نقش زنی را بازی میکند که برای خواندن هزینه میدهد. اما وقتی صدای او از این تجربه حذف میشود، فیلم یکی از طبیعیترین و مهمترین امکانات خودش را از دست میدهد.
از این رو در این فیلم، مسأله نسبت میان بدن، صدا و هویت شخصیت است. ستی در «بیداد» برای حق خواندن مبارزه میکند، اما صدایی که قرار است نماینده این مبارزه باشد، متعلق به خود بازیگری نیست که بدن و چهره او را به شخصیت بخشیده است.
این فاصله، میان تجربه زیسته بازیگر و جهان شخصیت یک شکاف ایجاد میکند. اگر قرار بود ستی یک زن معمولی باشد که ناگهان خواننده میشود، این انتخاب میتوانست قابل بحث باشد؛ اما وقتی بازیگر نقش، خود خواننده است، کنار گذاشتن صدای او نیازمند توضیحی جدیتر است.
اتفاقاً استفاده از صدای ضابطیان میتوانست به فیلم چیزی بدهد که در بخشهایی کم دارد: اصالت.
ستی دیگر فقط محصول فیلمنامه و کارگردانی نبود؛ صدای زنی واقعی که خوانندگی را میشناسد، با تمام تفاوتهایش وارد شخصیت میشد. آن وقت وقتی ستی میگوید «هر کس با چیزی به دنیا میاد و من با خواندن»، این جمله فقط یک دیالوگ فیلمنامهای نبود؛ صدایی پشت آن وجود داشت که خواننده بودن را به تجربهای ملموس تبدیل میکرد.
از این منظر، تناقض «بیداد» فقط به انتخاب صدا محدود نمیشود. فیلم درباره ساختاری حرف میزند که حق انتخاب و بیان زن را محدود میکند؛ اما خود فیلمساز نیز در مقام خالق اثر، یک امکان طبیعی برای بیان همین حق را کنار میگذارد. اگر قرار است نقد فیلم متوجه ساختار جامعه باشد، فیلمساز نمیتواند از پرسش درباره ساختار خود اثر معاف باشد. فیلم باید نشان دهد آنچه مطالبه میکند، در شیوه روایت و تولید خودش نیز تا حد امکان جدی گرفته شده …











