
عصر ایران؛ سجاد بهزادی - فرشاد مومنی، اقتصاددان و استاد دانشگاه، بهتازگی گفته است: «ابرتورم در ایران رخ داده و وارد مرحله فلاکت شدیم.» فارغ از اینکه استفاده از واژه «ابرتورم» در این اظهارنظر تا چه اندازه با تعریف فنی این مفهوم در ادبیات اقتصادی منطبق است، بخش دوم سخن او، یعنی «فلاکت»، برای جامعه ایران معنایی بسیار ملموستر دارد؛ چراکه فلاکت دیگر صرفا یک عدد در جدولهای اقتصادی نیست، بلکه به تجربه روزمره میلیونها انسانی تبدیل شده که هر روز با کاهش قدرت خرید، نااطمینانی، کوچکشدن سفره، دشوارتر شدن تأمین مسکن و درمان و تضعیف چشمانداز آینده مواجهاند.
در اقتصاد، شاخص فلاکت در سادهترین تعریف از جمع نرخ تورم و نرخ بیکاری به دست میآید. اما همین شاخص ساده، یک واقعیت مهم را آشکار میکند. جامعه زمانی بیشتر تحت فشار قرار میگیرد که همزمان قدرت خریدش آب برود و فرصتهای شغلی نیز ناامن یا محدود شود.
آخرین دادههای اقتصادی بانک مرکزی ایران؛ عددی است که عمق فشار اقتصادی بر زندگی خانوارهای جامعه ایرانی را بهخوبی نشان میدهد. اما پرسش اصلی اینجاست که این فلاکت کی متوقف می شود و تاب آوری جامعه ایران چقدر دوام می آورد؟
برای اینکه تصویری ناقص از واقعیت نسازیم؛ دو پرسش مهم روبروی ماست.
آیا می بایست فلاکت امروز و تمامی مشکلات اقتصادی را به تحریم و جنگ نسبت دهیم و نقش سیاستگذاری ها و کیفیت حکمرانی را نادیده بگیریم؟ از طرفی آیا می توان همهچیز را به سوءمدیریت داخلی نسبت دهیم و نقش تحریمها، محدودیتها، تنشهای ژئوپلیتیک و شوکهای بیرونی را حذف کنیم؟
آنچه بسیاری از کارشناسان باور دارند اینکه فلاکت اقتصادی امروز جامعه ایران محصول انباشت تصمیمهای غلط، محدودیتهای بیرونی و ناتوانی در اصلاح ساختارهای فرسوده داخلی است.
مسئله مهمتر اما این است که آثار فلاکت اقتصادی علاوه بر تورم شدید و کوچک شدن سفره مردم و فرو افتادن طبقه متوسط ، اعتماد اجتماعی را نیز هدف قرار داده است. این نگرانی وجود دارد که فلاکت امروز جامعه ایران رفتارهای جمعی آنها را خشونت آمیز تر کند و اعتماد عمومی را نیز نحیف تر کند.
امروز افق تصمیمگیری بسیاری از خانوارها در ایران از "چگونه بهتر زندگی کنیم؟" به "چگونه دوام بیاوریم؟" …













