قیمت طلا امروز




 سایت عصرایران / ۱۴۰۵/۰۵/۱۹

تله پاتی عشق و مرگ در محله بهار (+صدا)

ملک‌الشعرا حالا که توی آسایشگاه منتظر پروانه عزیزش بود، خیلی خوب یادش می‌آمد که وقتی دوره تبعید تمام شد و به تهران برگشتند و خبر پریدن کاکلی را شنید، چه قلبی...
 تله پاتی عشق و مرگ در محله بهار (+صدا)

عصر ایران ؛ علی نجومی _ پاییز سال ۱۳۲۸ خورشیدی، دهکده لزن در سوییس. پیرمردی با قامت ترکه‌ای و نحیف خود، سرفه‌کنان و بی‌رمق، پله‌های آسایشگاه مسلولین را بالا رفت. عادت به کمک گرفتن از پرستاران نداشت. به لجاجت و سرسختی مشهور بود. به طبقه سوم رسید و رفت توی اتاقش. کنار پنجره روی صندلی نشست. بدجوری از نفس افتاده بود. این سل لعنتی واقعاً امانش را بریده بود. بی‌کسی و تنهایی هم مزید بر علت بود در این مملکت غریب. از خستگی پلک‌هایش مدام روی هم می‌افتاد.

پادکست را اینجا بشنوید   کد صوت دانلود صوت اصلی

کسی درِ اتاق را زد. پیرمرد رخصت ورود داد. پرستار جوان سوییسی، خندان، به سمت پیرمرد آمد و به فرانسه گفت: «ملک جان، مژدگانی که خبر خوش دارم.»

انگار ملک‌الشعرا با کل صورتش لبخند زد. دخترش، پروانه، به دیدنش می‌آمد. او که ساکن فرانسه بود، بالاخره توانسته بود وقتی را خالی کند و قرار بود آخر هفته به لزن بیاید.

ملک در این سه هفته‌ای که در آسایشگاه بود، خیلی ایرانی و فرنگی به دیدنش آمده بودند. آخر او بزرگ‌ترین ادیب و شاعر ایرانی زمان خود بود و آوازه‌اش عالمگیر. اما این‌ها هیچ‌کدام برایش دخترش، پروانه، نمی‌شدند. او که در ایران خوب زبان فرانسه را آموخته بود، قصد داشت در پاریس به دانشگاه برود. چه آرزوها که ملک‌الشعرا برای این دختر دردانه‌اش نداشت.

پروانه در زیبایی و ملاحت و هوش، انگشت‌نما بود. از کودکی هر جا می‌رفت، چشم‌ها به سمتش می‌چرخید. انس و الفت عجیبی هم با پدر داشت. هر وقت شعری را از حفظ می‌خواند، آب‌نباتی یا شکلاتی از پدر هدیه می‌گرفت.

از مجموعه پادکستی درباره کتاب با ما بخوانید، پادکست چرا باید مراقب شوگرددی ها باشیم؟ را اینجا بشنوید  

اما در کودکی و نوجوانی، پروانه از همه بیشتر عاشق کبوترخانه پدر بود. گاهی می‌شد که ساعت‌ها می‌رفت کنار قفس کبوترها می‌نشست و بهشان نگاه می‌کرد و با آن‌ها حرف می‌زد. همین عشق مشترک باعث دلبستگی بیشتری میان دختر و پدر شده بود.

بعد از مدتی، کبوتری به جمع آن کبوترها اضافه شد که کاکلی دلربا به رنگ آبی آسمان داشت. برای همین پروانه اسمش را گذاشت «کاکلی». کاکلی دیگر شد انیس و مونس پروانه.

یکی دو سالی گذشت. ملک‌الشعرا به حکم رضاشاه به اصفهان تبعید شد و خانواده‌اش هم همراهش به دیار نصف جهان رفتند. اکبرآقا، نوکر ملک‌الشعرا، که در تهران مانده بود تا مراقب خانه و زندگی ملک‌الشعرا باشد، مجبور شد یک روز درِ قفس را باز کند. آخه وضع مالی‌شان آن‌قدر خراب بود که حتی پول دانه و ارزن هم برای کبوترها نداشت. خلاصه کبوترها را پر داد و رفتند.

اما رودابه‌خانم، همسر اکبرآقا، فردای همان روز وقتی فهمید اکبرآقا چه خبطی ازش سر زده، به او گفت: «تو که می‌دونستی این کفترها چقدر برای آقا ملک عزیز بودند، از نون خودمون می‌زنیم، ارزن تهیه می‌کنیم.»

و همین کار را کردند و کبوترها برگشتند، الا کاکلی.

ملک‌الشعرا حالا که توی آسایشگاه منتظر پروانه عزیزش بود، خیلی خوب یادش می‌آمد که وقتی دوره تبعید تمام شد و به تهران برگشتند و خبر پریدن کاکلی را شنید، چه قلبی ازش شکست.

اما کاکلی پیدا نشد که نشد. این اتفاق باعث شد یک بدبینی عمیق نسبت به عشق در دل پروانه شکل بگیرد و ملک‌الشعرا آن‌قدر تیزبین و نکته‌سنج بود که این را بفهمد. خیلی تلاش کرد تا به‌گونه‌ای روحیه پروانه را عوض کند و دوباره دلش را زنده سازد. اما به هر دری که می‌زد، بسته بود.

رفته‌رفته پروانه گوشه‌گیر شد. دوست نداشت به غیر از مدرسه رفتن، برای چیز دیگری از خانه خارج شود. مدتی بعد پروانه ادعا کرد که گاهی در خیابان لاله‌زار، در مسیر منزل به مدرسه، صدای کاکلی را می‌شنود.

در ابتدا ملک‌الشعرا و همسرش، سودابه‌خانم، این حرف‌های پروانه را جدی نگرفتند، اما بعد از مدتی پروانه از رو نرفت و گفت: «حتی خونه رو هم پیدا کردم. پدر، ما باید کاکلی رو نجات بدیم.»

خلاصه اصرارهای پروانه باعث شد یک روز پدر و دختر شال و کلاه کنند و بروند دم در خانه مذکور.

در که باز شد، صاحبخانه میانسال ملک را فوری شناخت. احترام فراوانی گذاشت. با صدای بلند خطاب به اهل خانه گفت: «بیایید که ببینید چه مهمانی داریم!»

هوا سرد بود. رفتند اندرونی و چای داغی نوشیدند. ملک اصلاً نمی‌دانست چه‌طوری مسئله را بیان کند. هیچی نشده، از خجالت پیشانی‌اش غرق عرق شده بود.

در همین حین، درِ اتاق اُروسی باز شد و پسر نوجوانی با قامتی رعنا وارد شد. سلامی کرد. چشمان پروانه برق زد. کاکلی در دستان پسر بود.

پسر، کاکلی را داد به پروانه و گفت: «گمونم این مال شماست. می‌دیدم هر روز دم در خانه می‌ایستید و به صداش گوش می‌دید.»

پروانه آن‌قدر خوشحال بود که اصلاً حرف‌های پسر را نشنید، اما بهار سخت شگفت‌زده بود. آخر این پسر از کجا مطمئن بود؟ اما واقعاً کاکلی خودش بود.

یکی دو سالی گذشت. پای جنگ جهانی دوم به ایران باز شد و انگاری ۲۰ سال از آن روزها گذشته بود. دیگر ایام خواستگار آمدن برای پروانه شروع شده بود. ماشاءالله صورتش عین پنجه آفتاب بود و خواستگار داشت، کرور کرور. اما دلش به ازدواج نبود. خودش نمی‌دانست چشه. نمی‌توانست دل به کسی ببنده.

تا این‌که یک روز، توی اتاق مطالعه ملک‌الشعرا، پدر و دختر خلوت کرده بودند. حرفی نمی‌زدند و هرکدام مشغول کار خود بودند. انگاری همین کنار هم نشستن کافی بود.

یکهو صدای آشنایی، بغ‌بغوی آشنایی، از پشت پنجره آمد. سر ملک و پروانه سریع چرخید. کاکلی بود.

دویدند توی حیاط. دیگه کاکلی افتاده بود روی زمین و نفسش بالا نمی‌آمد. توی حیاط، زیر چنار کهن‌سال، کاکلی را خاک کردند. نفهمیدند چش شده بود. یکهو انگار شعله وجودش خاموش شد.

این فکر همیشه ملک را عذاب می‌داد که آیا این واقعاً همان کاکلی خودشان بود. تا این‌که یک روز دل را زد به دریا و رفت به همان خانه لاله‌زار. درِ خانه همان مرد میانسال سابق را باز کرد، اما انگاری ده سال پیر شده بود. ریش سفیدی صورتش را پوشانده بود و پیراهنش تیره بود.

ملک‌الشعرا جرئت رفتن داخل خانه را در خود ندید. فقط گفت: «تسلیت می‌گم.»

مرد میانسال سرش را به احترام تکان داد و تعارفی نیم‌جان به ملک کرد که به داخل برود، اما ملک خداحافظی کرد.

از مغازه‌ای چند خانه آن‌طرف‌تر پرسید چه کسی در آن خانه فوت شده. مغازه‌دار گفت: «پسرشان. دو ماهی می‌شود.»

ملک‌الشعرا هیچ‌وقت نتوانست بفهمد آن کاکلی واقعاً کاکلی پروانه بود یا نه. اما تصمیم گرفت در مورد این مرگ چیزی به پروانه نگوید، ولی همیشه هم‌زمانی مرگ آن پسر و مرگ کاکلی را بدیمن می‌دانست.

اما امروز، توی آسایشگاه لزن، تصمیم داشت بالاخره این موضوع را بعد از این همه سال با پروانه در میان بگذارد.

پروانه وقتی آمد، شوق دیدار، پدر و دختر را برای ساعتی از خود بی‌خود کرد. اما ملک‌الشعرا بالاخره دلش را به دریا زد و برای پروانه داستان را بازگو کرد.

وسط‌های داستان بود که اشک از چشمان پروانه جاری شد و گفت: «پدر، همه داستان را می‌دانم. لطفاً ادامه ندید. من می‌دانستم آن کاکلی مال من نبود. اما علی خودش به من گفت: این کاکلی برای تو. او می‌دانست به خاطر سل، به‌زودی از دنیا می‌رود.

بعد هم یک‌جوری صحنه‌سازی کردیم که شما باورتون بشه. کاکلی هم از دوری علی دق کرد و مرد. من هنوز هم باورم نمی‌شه چه کار کردم. خیلی خودخواه بودم، پدر، نه؟»

این را که گفت، دل ملک‌الشعرا هری ریخت و به خودش گفت: «سرنوشت داستان زندگی ما را گویا با سل بسته‌اند. دست سرنوشت چه بازی‌ها که ندارد.»

هنوز هم قدرت گفتن حقیقت در مورد مرگ قریب‌الوقوعش را به دختر عزیز از جانش نداشت. کاکلی هم نداشت که به دختر بدهد، شاید از اندوه مرگ پدر کم کند.

خب، این‌ها بخش‌هایی از کتاب خواندنی «مرغ سحر»، نوشته پروانه‌خانم بهار، دختر ملک‌الشعرای بهار، است که خواندم. این کتاب توسط انتشارات جهان کتاب منتشر شده و به زوایای مختلفی از رابطه این دختر و پدر می‌پردازد که هر گوشه‌اش دنیایی از عشق و محبت است.

خدا هر جفت‌شان را بیامرزد. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر ۶ فرمانده عالی رتبه نظامی را بیشتر بشناسید خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : تله پاتی عشق و مرگ در محله بهار (+صدا) تماشاخانه پارتیا، افسانه «آن‌شیگائو»؛ سفر شاهزاده ایرانی به چین / سوغات او یک دین بود ساعت ۸:۱۵ ششم اوت ؛ هیروشیما / وقتی شهر در دیگ قیر می‌جوشید فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران



۲۲ دقیقه قبل / خبرگزاری ایلنا

سمپوزیوم بین‌المللی آموزه‌های ابن‌سینا در دنیای امروز برگزار شد

به گزارش ایلنا، در سمپوزیوم بین‌المللی آموزه‌های ابن‌سینا در دنیای امروز  شماری از پژوهشگران ایرانی و محققانی از روسیه، ازبکستان و گرجستان به تبیین جنبه‌های مختلف میراث علمی، فلسفی و ادبی فیلسوف و پزشک بزرگ ایرانی پرداختند.

مهدی سنائی دانشیار دانشگاه تهران و رئیس مؤسسه ایراس در آغاز این همایش ضمن تشکر از پژوهشگران حاضر در برنامه به‌ویژه پژوهشگران خارجی هدف اصلی این برنامه را تعامل و هم‌اندیشی دانشمندان حوزه اوراسیا در راستای درک عمیق‌تر میراث ارجمند بزرگانی چون ابوعلی‌سینا خواند که به مثابه چهره‌ای جهانی متعلق به قلمرویی فراتر از محل تولد و زیست خود هستند و ابراز امیدواری کرد این‌گونه هم‌اندیشی‌ها استمرار یابد.

در ادامه به ترتیب فرهاد گولیاموف از ازبکستان گزارشی از برنامه‌های علمی و پژوهشی انجام شده در تاشکند، بخاراو سمرقند طی سال‌های اخیر در بزرگداشت ابن‌سینا، علی‌اصغر محمدخانی گزارشی از کتاب‌های انتشار یافته طی یک‌سال گذشته در موضوع ابن‌سینا، پروفسور نور کِرابایف محقق برجسته قزاق‌تبار روسیه و معاون پژوهشی دانشگاه دوستی ملل روسیه با موضوع دگردیسی‌های فلسفی: ابن‌سینا و غزالی، دکتر حسن آقاجانی فوق تخصص بیماری‌های قلب و عروق، استاد تمام دانشگاه علوم پزشکی تهران و مدیر گروه قلب و عروق دانشگاه علوم پزشکی تهران با عنوان ابن‌سینا چه حرف‌هایی برای امروز دارد، پروفسور توفیق ابراهیم استاد سوری‌الاصل فلسفه و کلام اسلامی در دانشگاه‌های روسیه، دکتر

انشاءالله رحمتی استاد فلسفه و عرفان و رئیس بنیاد بوعلی‌سینا، دکتر گئورگی لوبژانیدزه استاد دانشگاه دولتی تفلیس با عنوان ترجمه چند رباعی از ابن‌سینا به منزله شاهکاری در ادبیات گرجی و خانم داریا فدوریاک(لاجوردی) در موضوع معرفی بنیاد ابن‌سینا مسکو و فعالیت‌های آن به ایراد سخن پرداختند.

در پایان این نشست، رحمتی کتاب دوم القانون تصحیح کتر نجفقلی حبیبی را به دکتر سنایی رئیس موسسه ایران اهدا کرد.

گفتنی‌است این سمپوزیوم از طریق بسترهای اینترنتی به‌صورت برخط در فضای مجازی در دسترس علاقه‌مندان قرار داشت.

  انتهای پیام/


۱ ساعت قبل / خبرگزاری ایلنا

اشعار رهبر شهید انقلاب منتشر شد

به گزارش ایلنا به نقل از رسانه‌ها، «از دفتر شعر امین» منتخبی از اشعار رهبر شهید انقلاب است که با آثار تایپوگرافی هنرمندان شناخته‌شده‌ عرصه‌ هنرهای ترسیمی و خوشنویسی از این اشعار آراسته شده است. این آثار، نتیجه‌ کارگاه یک‌روزه‌ای به میزبانی و هدایت مسعود نجابتی، مدیر هنری انتشارات انقلاب اسلامی است که در روزهای وداع تاریخی با رهبر شهید انقلاب برگزار شده بود.

حمید قربانپور، حسین چمن‌خواه، مجتبی مجلسی، محمد روح‌الامین، حامد مغروری، محمدرضا چیت‌ساز، فرهود مقدم، مجید کشاورزی، محمود بازدار، مهران پندار، ، علیرضا حصارکی، سعید کریمی، حسین‌رضا ونکی و هاجر سلیمی نمین هنرمندانی هستند که آثارشان در این کتاب منتشر شده است.

علاقه‌مندان می‌توانند برای تهیه‌ این کتاب به کتابفروشی‌های سراسر کشور یا این پایگاه الکترونیکی انتشارات مراجعه کنند.

  انتهای پیام/


۱۶ ساعت قبل / سایت عصرایران

بابک زمانی؛ داستان‌های نورولوژیست در فغان از جنگ

  عصر ایران؛ مهرداد خدیر - خبررسانی نشست‌های بخارا و از جمله شب‌های آن یا عصر یکشنبه‌ها در معرفی تولیدات و رخدادهای تازه فرهنگی را کانال تلگرامی خودشان انجام می‌دهد و ما اگر مطلبی یا گزارشی داشته باشیم دربارۀ مراسم است و بعد از برگزاری اما در این فقره زودتر خبر می‌دهیم و 8 نکته هم دربارۀ این نشست:

   ابتدا اصل خبر که چنین است: هفدهمین نشست از سلسله نشست‌های «عصر یکشنبه‌های بخارا» به نقد و بررسی کتاب «فغان ز جنگ»- مجموعه‌ داستان‌های بابک زمانی- اختصاص دارد؛ کتابی که انتشارات سهامی عام منتشر کرده است. (ساعت پنج بعدازظهر یکشنبه اول شهریور ۱۴۰۵ در خانۀ کتاب "دبا"- میدان نیاوران).

اما چرا فراتر از خبر به این نشست پرداخته‌ام:

   اول. فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی ما را ازکتاب بی‌نیاز نمی‌کند. هیچ‌کس به صرف مشاهدۀ چهار تا فیلم وایرال شده در این فضا دانا نشده است. کار به جایی رسیده که تا می‌گویی احمد شاملو بلافاصله تحت تأثیر این فضا می‌گویند: سخنرانی دربارۀ فردوسی در دانشگاه برکلی و بعد متوجه می‌شوی آن بندۀ خدا نه دو بیت شعر فردوسی از بر‌دارد نه از شاملو و فقط از اینستاگرام یاد گرفته دو گانۀ شاملو - فردسی بسازد.

 به آقای غنی‌نژاد هم در حاشیۀ اکران فیلم "مست عشق" گفتم: خیال نکنید چهار تا فحش به شریعتی و مصدق اعتبار افزوده می‌‎آورد. کافی است از اینهایی که از شما امضا می‌گیرند بپرسید: چند تا یادداشت شما را در دنیای اقتصاد و تجارت فردا خوانده‌اند. از واکنش او دریافتم اتفاقا چون آنها را نخوانده و ندیده‌اند به این فضا روی آورده. دوستی هم می‌گفت وقتی در یک برنامه تصویری مدام می‌پرسیده چند تا بازدید داشتیم میزبان به طعنه گفته: آقای دکتر! پولش گیر من می‌آید. شما ذوق می‌کنی؟!

   با این نگاه هر خبری دربارۀ کتاب مغتنم است تا ما را از این سیاه‌چال ابتذال  فرهنگی نجات دهد. همین امروز یکی از بستگان باز ویدیوی غنی‌نژاد را فرستاد و این بار دربارۀ دکتر مصدق و گفتم: به جای مطالعۀ سه جلد "خواب آشفتۀ نفت" به قلم ادیب و حقوق‌دان و شاعر و مورخ و نویسنده‌ای در اندازه و آوازۀ دکتر محمد علی موحد ویدیوی این آقا را فرستاده‌ای؟ بهتر نیست دربارۀ ایده خصوصی‌سازی بانک‌ها هم توضیح دهند و مصدق و شریعتی را به اهل آن بسپارند؟

دوم. عنوان کتاب هم دلیل دیگر است: فغان زِ جنگ. از این منظر هم اهمیت دارد چون تلویزیون جبهۀ پایداری -که به صدا و سیمای جمهوری اسلامی مشهور است- رسما جنگ را تبلیغ و تقدیس می‌کند. در حالی که پیش‌تر با توصیف جنگ به دفاع یا مقاومت یا تحمیلی خواندن جنگ‌ها از جنگ هشت‌ساله و جنگ 12 روزه می‌گفتیم ولی تلویزیون پایداری  حتی تعبیر جنگ 40 روزه را هم کمتر به کار می‌برد و بر استمرار آن اصرار دارد و به عدد 172 رسیده است.

فغان ز جنگ، البته مجموعه داستان است و کاری به جنگ 40 روزه ندارد اما دربارۀ جنگ هشت ساله و جنگ 12 روزه است و روزگاری که هنوز آشکارا جنگ را تبلیغ و ترویج و تقدیس نمی‌کردند. واقعا هم فغان زِ جنگ.

سوم. نویسندۀ کتاب، نورولوژیست است. درست است که می‌گویند پزشکان چندان علاقه و نسبتی با ادبیات ندارند ولی وقتی پزشکی سراغ ادبیات رفته موفق بوده و تا صحبت پزشکان اهل ادبیات یا فعالان رشته‌های پزشکی و نویسندگی می‌شود همچنان به یاد بهرام صادقی و غلامحسین ساعدی و آثار جاودانه‌شان ( ملکوت و عزاداران بَیَل) می‌افتیم.

   دکتر بابک زمانی هم که در آستانۀ 70 سالگی قرار دارد  استاد بازنشستۀ دانشگاه علوم پزشکی و از سرآمدان نورولوژی است و در معرفی او: بر آموزش نورولوژی مدرن در ایران نقش موثری داشته (‌کثیری از نورولوژیست‌های امروز ایران مستقیم و غیرمستقیم از شاگردان او بوده‌اند). تا جایی که مرجع  نوروسونولوژی ایران شناخته می‌شود. 

  او در راه‌اندازی انجمن نورولوژی و انجمن سکتۀ مغزی نقش پررنگی داشته و در سال 95 برنامۀ ملی درمان سکتۀ مغزی حاد با کمک او آغاز شد و به بیماران بسیاری در بهبود کیفیت و کمیت زندگی کمک کرده است.     این هم دلیل دیگر که به دنبال خدمت به مفهوم عام آن بوده و بر گردن خیلی‌ها حق دارد.  

 چهارم. درهمۀ این سال‌ها در کنار طبابت، به‌طور جدی نویسندگی می‌کرده و به قول خودش  قبل از طبابت، نویسنده بوده است.  در حالی که برخی از پزشکان مشغله زیاد را دلیل کتاب نخواندن ذکر می‌کنند او نه تنها می‌خوانده که می‌نوشته. البته اگر برخی از پزشکان اهل مطالعه کتب غیر تخصصی نیستند به عکس، آنها که اهل خواندن‌اند بسیار حرفه‌ای و دقیق دنبال می‌کنند (و حالا که صحبت از نویسندگی یک نورولوژیست شد از کتاب‌خوانی یک اورولوژیست هم بگویم که نشده دیداری داشته باشیم و او- دکتر مجید علی عسگری- از کتاب تازه‌ای نگوید که در دست دارد و اغلب آنها را البته من نخوانده‌ام!)

پنجم. دلیل دیگر این که نویسنده از آن دست متخصصان و نویسندگان است که به نقش رسانه واقف‌اند. نه آن که به دنبال تبلیغ مقابل دوربین تلویزیون باشند بلکه مثل دو وکیل فقید -بهمن کشاورز و نعمت احمدی- که برای روزنامه های مستقل یادداشت حقوقی می‌نوشتند. 

   دکتر بابک زمانی را هم با یادداشت‌های مستمری که بیش از دو دهه در مطبوعات ایران، از جمله روزنامه‌های شرق، اعتماد و هم‌میهن و مجله‌های بخارا، اندیشۀ پویا و مدیریت ارتباطات، منتشر شده می‌شناسیم. از طبیبان پیشگامی که نوشته‌های خود را به حوزۀ عمومی می‌آورد و به‌صورت روزمره می‌نویسد و در فضایی میان طبابت و اجتماع داستان هم نوشته است.

ششم . برخی مشاغل با طیف‌های مختلف مردم ارتباط دارند و چون به تعبیر دکتر مهرآیین زندگی هر فرد یک قصه منحصر به فرد است سوژه‌های متعدد و متنوعی دارند. دربارۀ پزشکان قضیه متنوع‌تر است چون مردم به آنها اعتماد دارند و اسرار خود را نیز با آنان در میان می‌گذارند و از این نظر دست پزشک نویسنده یا نویسنده پزشک باز است. خاصه که با مغز بیمار سر و کار دارد.

هفتم. جز خود علی دهباشی که میزبان و برگزار کننده و طبعا یکی از سخن‌رانان است دو روزنامه نگار شناخته شدۀ حوزه ادبیات ( علی ورامینی و احمد غلامی) به اضافۀ یک کارگردان و تهیه کنندۀ سینما ( محسن امیریوسفی) در زمرۀ سخن‌رانان‌اند و این آخری نوید ساخت یک فیلم با موضوع این کتاب را می‌دهد یا به سویه‌های بصری آن می‌پردازد. کاش احسان محمدی هم بود یا بیاید چون او نیز جدای روزنامه‌نگاری و تحصیل و تدریس رسانه و ارتباطات کتاب موفق "جنگ بود" را نوشته است.

هشتم. سرانجام این که  کتاب «فغان، ز جنگ» مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه و یک داستان نیمه‌بلند نویسنده است که طی چند دهه نوشته شده است. داستان‌های کوتاه او دربارۀ جنگ هشت‌ساله است و داستان نیمه‌بلند او در بستر جنگ دوازده‌روزه  پارسال اتفاق افتاده است؛ روایت‌هایی که به گفتۀ خود او چاره‌ای جز نوشتن‌شان نداشته‌است. مهرداد خدیر (آثار دیگر این نویسنده) پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر خودروی میلیاردی گلزار و تراژدی شکاف طبقاتی خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : خطر بزرگ در کمین نظام حکمرانی اقتصاد ملی تماشاخانه یک جرعه آب برای هدهد؛ یک گودال مرگ برای کل و بزها / دو تصویر از یک ماجرا چیتگر؛ رد یک جنایت عجیب میان درختان / درخت‌ها قبل از مرگ زخمی شده بودند فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران




 «کیفیت، عدالت، هویت»؛ شعارهایی که در اجلاس آموزش و پرورش گم شدند
۲۲ ساعت قبل / سایت عصرایران

«کیفیت، عدالت، هویت»؛ شعارهایی که در اجلاس آموزش و پرورش گم شدند

آیا مدیران آموزش‌وپرورش، از سطح ستاد تا استان و منطقه، در میان برنامه‌های فشرده، تشریفات رسمی، دیدارها، سخنرانی‌ها و ملاحظات ناشی از میزبانی این حجم از مسئول...

 بابک زمانی؛ داستان‌های نورولوژیست در فغان از جنگ
۱۶ ساعت قبل / سایت عصرایران

بابک زمانی؛ داستان‌های نورولوژیست در فغان از جنگ

اختصاص نشست عصر یکشنبۀ بخارا به کتاب «فعان ز جنگ» بهانه ای برای این یادآوری است که وقتی پزشکی می‌نویسد اولا در کار خود هم ذوقی دارد و ثانیا در رشتۀ تخصصی خود...

 «کارآگاه علوی» از امشب روی آنتن می‌رود
۱۵ ساعت قبل / سایت اعتماد آنلاین

«کارآگاه علوی» از امشب روی آنتن می‌رود

قصه فصل جدید «کارآگاه علوی» با بازی بهنام تشکر و کیوان ساکت‌اوف از اواسط مقطع سال ۱۳۱۹ آغاز می‌شود؛ جایی که پرونده‌های جنایی و معمایی، کارآگاه علوی را در دل وقایع سیاسی و اجتماعی سال‌های پایانی پهلوی اول و آغاز دوره‌ای تازه از تاریخ ایران قرار می‌دهند.

 انیمیشن چینی سودآورترین فیلم تاریخ سینما شد
۲۱ ساعت قبل / سایت هم میهن

انیمیشن چینی سودآورترین فیلم تاریخ سینما شد

انیمیشن چینی Niu Lai با بودجه‌ای ناچیز و فروش میلیونی، لقب سودآورترین اثر تاریخ سینما را به خود اختصاص داد.

 اهدای نشان افتخاری «قلب سارایوو» و بزرگداشت کارنامه سینمایی اصغر فرهادی
۱۸ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

اهدای نشان افتخاری «قلب سارایوو» و بزرگداشت کارنامه سینمایی اصغر فرهادی

اصغر فرهادی، فیلمساز شناخته‌شده ایرانی و برنده دو جایزه اسکار، در سی‌ودومین جشنواره فیلم سارایوو حضور یافت و جایزه افتخاری «قلب سارایوو» را دریافت کرد.

 یک سریال محبوب از دوره رضاخان شروع شد | ببینید
۱ ساعت قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

یک سریال محبوب از دوره رضاخان شروع شد | ببینید

قصه فصل جدید «کارآگاه علوی» با بازی بهنام تشکر و کیوان ساکت‌اوف از اواسط مقطع سال ۱۳۱۹ آغاز می‌شود؛ جایی که پرونده‌های جنایی و معمایی، کارآگاه علوی را در دل وقایع سیاسی و اجتماعی سال‌های پایانی پهلوی اول و آغاز دوره‌ای تازه از تاریخ ایران قرار می‌دهند.