عصر ایران؛ علی خیرآبادی - جامهای جهانی، حافظه فوتبالاند. جایی که زمان، بیرحمتر از هر تورنمنت دیگری عمل میکند. اینجا نه گذشته به کار میآید، نه تعداد گلها، نه توپهای طلا و نه فریادهایی که روزی ورزشگاهها را لرزانده بودند. جام جهانی فقط یک سؤال میپرسد: «امروز چه داری؟»
کریستیانو رونالدو، شش بار این سؤال را پاسخ داد.
از پسربچهای که در آلمان ۲۰۰۶ با موهای ژلزده و چشمانی پر از جاهطلبی میدوید، تا مردی چهلویک ساله که در آمریکا، کانادا و مکزیک، آخرین قدمهایش را با پیراهن پرتغال برداشت. بیست سال فاصله بود؛ فاصلهای که برای بسیاری یک عمر است، اما برای او فقط شش جام جهانی.
او هرگز شاعر فوتبال نبود. فوتبال را با ظرافت مسی نمینوشت. نقاشی نمیکرد. رونالدو، فوتبال را میتراشید؛ با انضباط، با تکرار، با هزاران ساعت تمرین، با جنگیدن علیه هر چیزی که انسان را به تسلیم دعوت میکند؛ سن، خستگی، شکست و حتی طبیعت.
برای همین، داستان او بیش از آنکه درباره استعداد باشد، درباره اراده است.
جام جهانی اما قصه دیگری داشت.
هیچوقت کاملاً به او تعلق نگرفت. …














