عصر ایران ؛ علی نجومی _ در آن صبح موعود، ستار که نوجوانی سیزده، چهاردهساله بود، مطابق معمول از خانهشان در محله امیرخیز بیرون زد. طبق عادت همیشگی به حاشیه آجیچای رفت و شروع به قدمزدن کرد. فکر آینده لحظهای از ذهنش جدا نمیشد. پدرش، حاج حسن، از او طلب خونخواهی برادرش، اسماعیل، را کرده بود. ستار میدانست که هنوز در سنوسالی نیست که بتواند انتقام برادرش اسماعیل را از بیگلربیگی یا امیرنظام تبریز بگیرد.
پادکست را اینجا بشنوید کد صوت دانلود صوت اصلی
اما بالاخره باید بهگونهای خودش را ثابت میکرد تا دیگران بدانند خونخواهی برادرش را فراموش نکرده است. …













