عصر ایران؛ فردین علیخواه* - چند شب پیش، در حال تماشای سریال فرانسوی امتیازات «Privilèges» ساختۀ ماری مونژ و ولادیمیر دو فونتنه، محصول فرانسه (۲۰۲۶)، بودم که جملهای مرا از ادامه داستان جدا کرد. از آن جملههایی که ناگهان دیگر تصویر را نمیبینی؛ فقط کلمات در ذهنت میمانند و شروع میکنند به راه رفتن.
«چند روزی بود که عیسی حال و روز عجیبی داشت. بیشتر وقتها روی مبل مینشست، ساکت بود و کمتر حرف میزد. انگار چیزی در درونش خاموش شده بود؛ احساس میکرد آرامآرام از زندگی خودش فاصله گرفته است. عیسی برای مسابقات فوتبال به فرانسه آمده و رؤیای پیوستن به پاریسنژرمن را دنبال میکند.
ادل، یکی از خدمتکاران هتل، متوجه حال او میشود. در یکی از همان لحظهها، نگاهش به میز عسلی کنار مبل میافتد؛ جایی که بطری مشروب و قرصها دیده میشود. به آنها اشاره میکند و با نگرانی به عیسی میگوید:
«داری زندگی و آیندهات را تباه میکنی.»
و عیسی جواب میدهد: «آیندهم داره زندگیم رو تباه میکنه. خانوادم رو نمیبینم، هیچکس رو نمیبینم. فقط دارم میدوم؛ نمیدونم برای چی.» …












