با شیر پنجه کردی و دیدی سزای خویش
دشمن به دشمن آن نپسندد که بیخرد
با نفس خود کند به مراد و هوای خویش
از دست دیگران چه شکایت کند کسی
سیلی به دست خویش زند بر قفای خویش
دزد از جفای شحنه چه فریاد میکند
گو گردنت نمیزند الا جفای خویش
خونت برای قالی سلطان بریختند
ابله چرا نخفتی بر بوریای خویش
گر هر دو دیده هیچ نبیند به اتفاق
بهتر ز دیدهای که نبیند خطای خویش
چاه است و راه و دیدهٔ بینا و آفتاب
تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش
چندین چراغ دارد و بیراه میرود
بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش
با دیگران بگوی که ظالم به چَه فتاد
تا چاهْ دیگران نکنند از برای خویش
گر گوش دل به گفتهٔ سعدی کند کسی
اول رضای حق طلبد پس رضای خویش پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر عکس پدرانه سپند امیرسلیمانی با شعری احساسی (+عکس) نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : بالاخره جواب معمای قدیمی پیدا شد؛ مرغ اول بود یا تخممرغ؟ بیشتر بخوانید: امروز با حافظ: برو فَسانه مخوان و فُسون مدم حافظ امروز با حزین لاهیجی: ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد امروز با حافظ: گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام است تماشاخانه ساعت ۸:۱۵ ششم اوت ؛ هیروشیما / وقتی شهر در دیگ قیر میجوشید محمدباقر خرازی کیست؟روحانی جنجالی با ادعاها و ایدههای تخیلی فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران









