قیمت طلا امروز




 سایت عصرایران / ۱۴۰۵/۰۵/۱۳

چرا مردم در جهان امروز به آینده بدبین‌اند؟

در بیشتر برهه‌های قرن بیستم، سیاست بر پایه یک وعده بزرگ استوار بود: «فردا بهتر از امروز خواهد بود.» این وعده، فقط یک شعار انتخاباتی نبود؛ ستون اصلی مشروعیت د...
 چرا مردم در جهان امروز به آینده بدبین‌اند؟

عصر ایران؛ احمد فرتاش - در بیشتر برهه‌های قرن بیستم، سیاست بر پایه یک وعده بزرگ استوار بود: «فردا بهتر از امروز خواهد بود.» این وعده، فقط یک شعار انتخاباتی نبود؛ ستون اصلی مشروعیت دولت‌ها و نظام‌های سیاسی به شمار می‌رفت. شهروندان سختی‌های امروز را تحمل می‌کردند، زیرا باور داشتند فرزندانشان زندگی بهتری خواهند داشت. کارگران با امید به افزایش رفاه کار می‌کردند، دانشجویان با امید به یافتن شغل بهتر درس می‌خواندند و خانواده‌ها با امید به آینده، پس‌انداز و سرمایه‌گذاری می‌کردند. به بیان دیگر، امید به آینده، موتور حرکت جوامع بود.

امروز اما این موتور در بسیاری از کشورها با مشکل روبه‌رو شده است. شاید هنوز مردم آرزوی زندگی بهتر داشته باشند، اما دیگر مانند گذشته به تحقق آن اطمینان ندارند. شکاف میان آرزو و باور، هر روز بیشتر می‌شود. بسیاری از شهروندان احساس می‌کنند که آینده دیگر الزاماً روشن‌تر از گذشته نیست و حتی ممکن است از امروز هم دشوارتر باشد.

یکی از مهم‌ترین دلایل این تغییر، کند شدن رشد اقتصادی در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته و حتی برخی اقتصادهای نوظهور است. در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، افزایش تولید، گسترش صنایع، رشد طبقه متوسط و توسعه آموزش عالی این تصور را به وجود آورده بود که هر نسل از نسل قبل ثروتمندتر خواهد شد. اما از دهه‌های اخیر، این روند در بسیاری از نقاط جهان متوقف یا کند شده است. افزایش قیمت مسکن، هزینه‌های درمان، آموزش و کاهش امنیت شغلی باعث شده است که بسیاری از جوانان احساس کنند رسیدن به سطح زندگی والدینشان دشوارتر از گذشته است.

در کنار اقتصاد، فناوری نیز نقشی دوگانه ایفا کرده است. اینترنت و هوش مصنوعی فرصت‌های بی‌سابقه‌ای ایجاد کرده‌اند، اما هم‌زمان نگرانی‌های تازه‌ای نیز به وجود آورده‌اند. بسیاری از کارکنان نگران‌اند که شغلشان در آینده به وسیله ماشین‌ها یا الگوریتم‌ها تصرف شود. حتی کسانی که امروز شغل مناسبی دارند، نمی‌دانند پنج یا ده سال دیگر جایگاهشان چگونه خواهد بود. آینده، که زمانی نماد پیشرفت بود، اکنون برای بسیاری یادآور عدم قطعیت است.

عامل مهم دیگر، تغییرات اقلیمی و بحران‌های جهانی است. نسل‌های پیشین معمولاً آینده را دوره‌ای آرام‌تر و مرفه‌تر تصور می‌کردند، اما نسل امروز هر روز با خبرهایی درباره گرمایش زمین، کمبود آب، مهاجرت‌های گسترده، جنگ‌ها، بیماری‌های فراگیر و بحران‌های اقتصادی روبه‌رو است. طبیعی است که در چنین فضایی، تصور آینده‌ای بهتر دشوارتر شود. وقتی اخبار روزانه بیش از آنکه نوید پیشرفت بدهند، از بحران سخن می‌گویند، امید نیز به تدریج فرسوده می‌شود.

شبکه‌های اجتماعی نیز در این میان نقش مهمی دارند. این شبکه‌ها از یک سو تصویری اغراق‌آمیز از موفقیت دیگران ارائه می‌کنند و از سوی دیگر، اخبار منفی را با سرعتی بی‌سابقه منتشر می‌کنند. نتیجه آن است که انسان امروز، همواره خود را با موفق‌ترین افراد مقایسه می‌کند و هم‌زمان، مدام با روایت‌های بحران، جنگ و شکست روبه‌رو است. چنین ترکیبی، احساس ناکامی و بدبینی نسبت به آینده را تشدید می‌کند.

این تحول، پیامدهای سیاسی مهمی نیز داشته است. سیاستمداران در گذشته بیشتر از آینده سخن می‌گفتند؛ از برنامه‌های بلندمدت، توسعه، اصلاحات و پیشرفت. اما امروز در بسیاری از کشورها، بخش مهمی از سیاست بر مدیریت ترس استوار شده است. وعده اصلی بسیاری از سیاستمداران دیگر این نیست که آینده را بهتر خواهند کرد، بلکه این است که از بدتر شدن اوضاع جلوگیری می‌کنند. گویی سیاست از ساختن آینده، به مهار بحران تغییر جهت داده است.

در چنین فضایی، احزاب پوپولیست نیز فرصت بیشتری برای رشد پیدا می‌کنند. آنها معمولاً به جای ترسیم آینده‌ای روشن، گذشته‌ای آرمانی را به تصویر می‌کشند و وعده می‌دهند که کشور را به «دوران طلایی» بازمی‌گردانند. این شعارها زمانی جذاب می‌شوند که مردم دیگر به ساختن آینده اعتماد نداشته باشند. وقتی امید به فردا کاهش می‌یابد، نوستالژی دیروز قدرت بیشتری پیدا می‌کند.

اما این وضعیت فقط به سیاست محدود نمی‌شود. در فرهنگ عمومی نیز نشانه‌های آن دیده می‌شود. استقبال گسترده از فیلم‌ها، موسیقی‌ها و محصولات فرهنگی نوستالژیک، علاقه به بازسازی آثار قدیمی و حتی مدهای برگرفته از دهه‌های گذشته، همگی می‌توانند نشانه‌ای از جامعه‌ای باشند که بیش از آنکه چشم به آینده داشته باشد، در گذشته احساس امنیت می‌کند. البته نوستالژی همیشه منفی نیست، اما زمانی که جای امید به آینده را بگیرد، به علامتی از رکود ذهنی و اجتماعی تبدیل می‌شود.

با این حال، نباید تصور کرد که امید به طور کامل از میان رفته است. تاریخ نشان می‌دهد که جوامع بارها دوره‌های بدبینی را پشت سر گذاشته‌اند و دوباره توانسته‌اند افق‌های تازه‌ای برای خود ترسیم کنند. امید، بیش از آنکه محصول تبلیغات باشد، نتیجه تجربه واقعی مردم از بهبود شرایط است. اگر شهروندان احساس کنند تلاش، آموزش، کار و خلاقیت همچنان می‌تواند زندگی آنها را بهتر کند، اعتماد به آینده نیز بازخواهد گشت.

شاید مهم‌ترین چالش سیاست در قرن بیست و یکم، نه فقط حل مشکلات اقتصادی یا امنیتی، بلکه بازسازی همین اعتماد باشد؛ اعتماد به اینکه فردا می‌تواند از امروز بهتر باشد؛ زیرا جامعه‌ای که امید خود را از دست بدهد، فقط با کاهش رشد اقتصادی روبه‌رو نمی‌شود، بلکه سرمایه اجتماعی، مشارکت سیاسی، اعتماد عمومی و حتی انگیزه فردی برای پیشرفت نیز در آن فرسوده می‌شود. آینده، پیش از آنکه یک واقعیت اقتصادی باشد، یک باور اجتماعی است. و هیچ جامعه‌ای بدون باور به آینده، نمی‌تواند برای مدت طولانی مسیر پیشرفت را ادامه دهد.

  پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر محمدباقر خرازی: تنها راه نجات ما ساخت بمب اتم و شلیک آن است! خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : آتشفشان فوئگو در گواتمالا فوران کرد بیشتر بخوانید: خاورمیانه و فرسودگی روانی؛ زندگی در سایۀ بحران‌های بی‌پایان چرا اپوزیسیون‌ها در خاورمیانه به آلترناتیو سیاسی تبدیل نمی‌شوند؟ تماشاخانه سورنا ؛ پهلوان نام‌دار سیستانی و قهرمان نبرد ایران و روم / مشهورترین فرمانده ایرانی و سرنوشت تلخی که داشت ۲۵ سال تلاش و عاشقی برای میراث فرهنگی ایران / این زن قلعه الموت را جهانی کرد فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران



حملات هوایی سنگین روسیه به پایتخت اوکراین + فیلم

 حملات هوایی سنگین روسیه به پایتخت اوکراین + فیلم
 سایت اقتصادنیوز / ۴۰ دقیقه قبل

اقتصادنیوز: روسیه در چند موج متوالی با موشک‌های بالستیک و هایپرسونیک و اعزام بمب‌افکن‌های راهبردی توپولف، حملات گسترده‌ای علیه کی‌یف انجام داد؛ این حملات هم‌زمان با کمبود موشک‌های پدافند پاتریوت در اوکراین رخ داد و منجر به وقوع انفجارهای پیاپی، قطعی برق و پناه بردن مردم به مترو شد.

عصر ایران؛ احمد فرتاش - در بیشتر برهه‌های قرن بیستم، سیاست بر پایه یک وعده بزرگ استوار بود: «فردا بهتر از امروز خواهد بود.» این وعده، فقط یک شعار انتخاباتی نبود؛ ستون اصلی مشروعیت دولت‌ها و نظام‌های سیاسی به شمار می‌رفت. شهروندان سختی‌های امروز را تحمل می‌کردند، زیرا باور داشتند فرزندانشان زندگی بهتری خواهند داشت. کارگران با امید به افزایش رفاه کار می‌کردند، دانشجویان با امید به یافتن شغل بهتر درس می‌خواندند و خانواده‌ها با امید به آینده، پس‌انداز و سرمایه‌گذاری می‌کردند. به بیان دیگر، امید به آینده، موتور حرکت جوامع بود.

امروز اما این موتور در بسیاری از کشورها با مشکل روبه‌رو شده است. شاید هنوز مردم آرزوی زندگی بهتر داشته باشند، اما دیگر مانند گذشته به تحقق آن اطمینان ندارند. شکاف میان آرزو و باور، هر روز بیشتر می‌شود. بسیاری از شهروندان احساس می‌کنند که آینده دیگر الزاماً روشن‌تر از گذشته نیست و حتی ممکن است از امروز هم دشوارتر باشد.

یکی از مهم‌ترین دلایل این تغییر، کند شدن رشد اقتصادی در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته و حتی برخی اقتصادهای نوظهور است. در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، افزایش تولید، گسترش صنایع، رشد طبقه متوسط و توسعه آموزش عالی این تصور را به وجود آورده بود که هر نسل از نسل قبل ثروتمندتر خواهد شد. اما از دهه‌های اخیر، این روند در بسیاری از نقاط جهان متوقف یا کند شده است. افزایش قیمت مسکن، هزینه‌های درمان، آموزش و کاهش امنیت شغلی باعث شده است که بسیاری از جوانان احساس کنند رسیدن به سطح زندگی والدینشان دشوارتر از گذشته است.

در کنار اقتصاد، فناوری نیز نقشی دوگانه ایفا کرده است. اینترنت و هوش مصنوعی فرصت‌های بی‌سابقه‌ای ایجاد کرده‌اند، اما هم‌زمان نگرانی‌های تازه‌ای نیز به وجود آورده‌اند. بسیاری از کارکنان نگران‌اند که شغلشان در آینده به وسیله ماشین‌ها یا الگوریتم‌ها تصرف شود. حتی کسانی که امروز شغل مناسبی دارند، نمی‌دانند پنج یا ده سال دیگر جایگاهشان چگونه خواهد بود. آینده، که زمانی نماد پیشرفت بود، اکنون برای بسیاری یادآور عدم قطعیت است.

عامل مهم دیگر، تغییرات اقلیمی و بحران‌های جهانی است. نسل‌های پیشین معمولاً آینده را دوره‌ای آرام‌تر و مرفه‌تر تصور می‌کردند، اما نسل امروز هر روز با خبرهایی درباره گرمایش زمین، کمبود آب، مهاجرت‌های گسترده، جنگ‌ها، بیماری‌های فراگیر و بحران‌های اقتصادی روبه‌رو است. طبیعی است که در چنین فضایی، تصور آینده‌ای بهتر دشوارتر شود. وقتی اخبار روزانه بیش از آنکه نوید پیشرفت بدهند، از بحران سخن می‌گویند، امید نیز به تدریج فرسوده می‌شود.

شبکه‌های اجتماعی نیز در این میان نقش مهمی دارند. این شبکه‌ها از یک سو تصویری اغراق‌آمیز از موفقیت دیگران ارائه می‌کنند و از سوی دیگر، اخبار منفی را با سرعتی بی‌سابقه منتشر می‌کنند. نتیجه آن است که انسان امروز، همواره خود را با موفق‌ترین افراد مقایسه می‌کند و هم‌زمان، مدام با روایت‌های بحران، جنگ و شکست روبه‌رو است. چنین ترکیبی، احساس ناکامی و بدبینی نسبت به آینده را تشدید می‌کند.

این تحول، پیامدهای سیاسی مهمی نیز داشته است. سیاستمداران در گذشته بیشتر از آینده سخن می‌گفتند؛ از برنامه‌های بلندمدت، توسعه، اصلاحات و پیشرفت. اما امروز در بسیاری از کشورها، بخش مهمی از سیاست بر مدیریت ترس استوار شده است. وعده اصلی بسیاری از سیاستمداران دیگر این نیست که آینده را بهتر خواهند کرد، بلکه این است که از بدتر شدن اوضاع جلوگیری می‌کنند. گویی سیاست از ساختن آینده، به مهار بحران تغییر جهت داده است.

در چنین فضایی، احزاب پوپولیست نیز فرصت بیشتری برای رشد پیدا می‌کنند. آنها معمولاً به جای ترسیم آینده‌ای روشن، گذشته‌ای آرمانی را به تصویر می‌کشند و وعده می‌دهند که کشور را به «دوران طلایی» بازمی‌گردانند. این شعارها زمانی جذاب می‌شوند که مردم دیگر به ساختن آینده اعتماد نداشته باشند. وقتی امید به فردا کاهش می‌یابد، نوستالژی دیروز قدرت بیشتری پیدا می‌کند.

اما این وضعیت فقط به سیاست محدود نمی‌شود. در فرهنگ عمومی نیز نشانه‌های آن دیده می‌شود. استقبال گسترده از فیلم‌ها، موسیقی‌ها و محصولات فرهنگی نوستالژیک، علاقه به بازسازی آثار قدیمی و حتی مدهای برگرفته از دهه‌های گذشته، همگی می‌توانند نشانه‌ای از جامعه‌ای باشند که بیش از آنکه چشم به آینده داشته باشد، در گذشته احساس امنیت می‌کند. البته نوستالژی همیشه منفی نیست، اما زمانی که جای امید به آینده را بگیرد، به علامتی از رکود ذهنی و اجتماعی تبدیل می‌شود.

با این حال، نباید تصور کرد که امید به طور کامل از میان رفته است. تاریخ نشان می‌دهد که جوامع بارها دوره‌های بدبینی را پشت سر گذاشته‌اند و دوباره توانسته‌اند افق‌های تازه‌ای برای خود ترسیم کنند. امید، بیش از آنکه محصول تبلیغات باشد، نتیجه تجربه واقعی مردم از بهبود شرایط است. اگر شهروندان احساس کنند تلاش، آموزش، کار و خلاقیت همچنان می‌تواند زندگی آنها را بهتر کند، اعتماد به آینده نیز بازخواهد گشت.

شاید مهم‌ترین چالش سیاست در قرن بیست و یکم، نه فقط حل مشکلات اقتصادی یا امنیتی، بلکه بازسازی همین اعتماد باشد؛ اعتماد به اینکه فردا می‌تواند از امروز بهتر باشد؛ زیرا جامعه‌ای که امید خود را از دست بدهد، فقط با کاهش رشد اقتصادی روبه‌رو نمی‌شود، بلکه سرمایه اجتماعی، مشارکت سیاسی، اعتماد عمومی و حتی انگیزه فردی برای پیشرفت نیز در آن فرسوده می‌شود. آینده، پیش از آنکه یک واقعیت اقتصادی باشد، یک باور اجتماعی است. و هیچ جامعه‌ای بدون باور به آینده، نمی‌تواند برای مدت طولانی مسیر پیشرفت را ادامه دهد.

  پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر محمدباقر خرازی: تنها راه نجات ما ساخت بمب اتم و شلیک آن است! خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : آتشفشان فوئگو در گواتمالا فوران کرد بیشتر بخوانید: خاورمیانه و فرسودگی روانی؛ زندگی در سایۀ بحران‌های بی‌پایان چرا اپوزیسیون‌ها در خاورمیانه به آلترناتیو سیاسی تبدیل نمی‌شوند؟ تماشاخانه سورنا ؛ پهلوان نام‌دار سیستانی و قهرمان نبرد ایران و روم / مشهورترین فرمانده ایرانی و سرنوشت تلخی که داشت ۲۵ سال تلاش و عاشقی برای میراث فرهنگی ایران / این زن قلعه الموت را جهانی کرد فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران



پیام خاص قالیباف به طرف آمریکایی در بغداد چه بود؟

 پیام خاص قالیباف به طرف آمریکایی در بغداد چه بود؟
 سایت افکارنیوز / ۱ ساعت قبل

سفر رئیس مجلس به عراق در شرایط کنونی، از زوایه شکل‌دهی به ترتیبات آینده نظم منطقه‌ای، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

عصر ایران؛ احمد فرتاش - در بیشتر برهه‌های قرن بیستم، سیاست بر پایه یک وعده بزرگ استوار بود: «فردا بهتر از امروز خواهد بود.» این وعده، فقط یک شعار انتخاباتی نبود؛ ستون اصلی مشروعیت دولت‌ها و نظام‌های سیاسی به شمار می‌رفت. شهروندان سختی‌های امروز را تحمل می‌کردند، زیرا باور داشتند فرزندانشان زندگی بهتری خواهند داشت. کارگران با امید به افزایش رفاه کار می‌کردند، دانشجویان با امید به یافتن شغل بهتر درس می‌خواندند و خانواده‌ها با امید به آینده، پس‌انداز و سرمایه‌گذاری می‌کردند. به بیان دیگر، امید به آینده، موتور حرکت جوامع بود.

امروز اما این موتور در بسیاری از کشورها با مشکل روبه‌رو شده است. شاید هنوز مردم آرزوی زندگی بهتر داشته باشند، اما دیگر مانند گذشته به تحقق آن اطمینان ندارند. شکاف میان آرزو و باور، هر روز بیشتر می‌شود. بسیاری از شهروندان احساس می‌کنند که آینده دیگر الزاماً روشن‌تر از گذشته نیست و حتی ممکن است از امروز هم دشوارتر باشد.

یکی از مهم‌ترین دلایل این تغییر، کند شدن رشد اقتصادی در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته و حتی برخی اقتصادهای نوظهور است. در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، افزایش تولید، گسترش صنایع، رشد طبقه متوسط و توسعه آموزش عالی این تصور را به وجود آورده بود که هر نسل از نسل قبل ثروتمندتر خواهد شد. اما از دهه‌های اخیر، این روند در بسیاری از نقاط جهان متوقف یا کند شده است. افزایش قیمت مسکن، هزینه‌های درمان، آموزش و کاهش امنیت شغلی باعث شده است که بسیاری از جوانان احساس کنند رسیدن به سطح زندگی والدینشان دشوارتر از گذشته است.

در کنار اقتصاد، فناوری نیز نقشی دوگانه ایفا کرده است. اینترنت و هوش مصنوعی فرصت‌های بی‌سابقه‌ای ایجاد کرده‌اند، اما هم‌زمان نگرانی‌های تازه‌ای نیز به وجود آورده‌اند. بسیاری از کارکنان نگران‌اند که شغلشان در آینده به وسیله ماشین‌ها یا الگوریتم‌ها تصرف شود. حتی کسانی که امروز شغل مناسبی دارند، نمی‌دانند پنج یا ده سال دیگر جایگاهشان چگونه خواهد بود. آینده، که زمانی نماد پیشرفت بود، اکنون برای بسیاری یادآور عدم قطعیت است.

عامل مهم دیگر، تغییرات اقلیمی و بحران‌های جهانی است. نسل‌های پیشین معمولاً آینده را دوره‌ای آرام‌تر و مرفه‌تر تصور می‌کردند، اما نسل امروز هر روز با خبرهایی درباره گرمایش زمین، کمبود آب، مهاجرت‌های گسترده، جنگ‌ها، بیماری‌های فراگیر و بحران‌های اقتصادی روبه‌رو است. طبیعی است که در چنین فضایی، تصور آینده‌ای بهتر دشوارتر شود. وقتی اخبار روزانه بیش از آنکه نوید پیشرفت بدهند، از بحران سخن می‌گویند، امید نیز به تدریج فرسوده می‌شود.

شبکه‌های اجتماعی نیز در این میان نقش مهمی دارند. این شبکه‌ها از یک سو تصویری اغراق‌آمیز از موفقیت دیگران ارائه می‌کنند و از سوی دیگر، اخبار منفی را با سرعتی بی‌سابقه منتشر می‌کنند. نتیجه آن است که انسان امروز، همواره خود را با موفق‌ترین افراد مقایسه می‌کند و هم‌زمان، مدام با روایت‌های بحران، جنگ و شکست روبه‌رو است. چنین ترکیبی، احساس ناکامی و بدبینی نسبت به آینده را تشدید می‌کند.

این تحول، پیامدهای سیاسی مهمی نیز داشته است. سیاستمداران در گذشته بیشتر از آینده سخن می‌گفتند؛ از برنامه‌های بلندمدت، توسعه، اصلاحات و پیشرفت. اما امروز در بسیاری از کشورها، بخش مهمی از سیاست بر مدیریت ترس استوار شده است. وعده اصلی بسیاری از سیاستمداران دیگر این نیست که آینده را بهتر خواهند کرد، بلکه این است که از بدتر شدن اوضاع جلوگیری می‌کنند. گویی سیاست از ساختن آینده، به مهار بحران تغییر جهت داده است.

در چنین فضایی، احزاب پوپولیست نیز فرصت بیشتری برای رشد پیدا می‌کنند. آنها معمولاً به جای ترسیم آینده‌ای روشن، گذشته‌ای آرمانی را به تصویر می‌کشند و وعده می‌دهند که کشور را به «دوران طلایی» بازمی‌گردانند. این شعارها زمانی جذاب می‌شوند که مردم دیگر به ساختن آینده اعتماد نداشته باشند. وقتی امید به فردا کاهش می‌یابد، نوستالژی دیروز قدرت بیشتری پیدا می‌کند.

اما این وضعیت فقط به سیاست محدود نمی‌شود. در فرهنگ عمومی نیز نشانه‌های آن دیده می‌شود. استقبال گسترده از فیلم‌ها، موسیقی‌ها و محصولات فرهنگی نوستالژیک، علاقه به بازسازی آثار قدیمی و حتی مدهای برگرفته از دهه‌های گذشته، همگی می‌توانند نشانه‌ای از جامعه‌ای باشند که بیش از آنکه چشم به آینده داشته باشد، در گذشته احساس امنیت می‌کند. البته نوستالژی همیشه منفی نیست، اما زمانی که جای امید به آینده را بگیرد، به علامتی از رکود ذهنی و اجتماعی تبدیل می‌شود.

با این حال، نباید تصور کرد که امید به طور کامل از میان رفته است. تاریخ نشان می‌دهد که جوامع بارها دوره‌های بدبینی را پشت سر گذاشته‌اند و دوباره توانسته‌اند افق‌های تازه‌ای برای خود ترسیم کنند. امید، بیش از آنکه محصول تبلیغات باشد، نتیجه تجربه واقعی مردم از بهبود شرایط است. اگر شهروندان احساس کنند تلاش، آموزش، کار و خلاقیت همچنان می‌تواند زندگی آنها را بهتر کند، اعتماد به آینده نیز بازخواهد گشت.

شاید مهم‌ترین چالش سیاست در قرن بیست و یکم، نه فقط حل مشکلات اقتصادی یا امنیتی، بلکه بازسازی همین اعتماد باشد؛ اعتماد به اینکه فردا می‌تواند از امروز بهتر باشد؛ زیرا جامعه‌ای که امید خود را از دست بدهد، فقط با کاهش رشد اقتصادی روبه‌رو نمی‌شود، بلکه سرمایه اجتماعی، مشارکت سیاسی، اعتماد عمومی و حتی انگیزه فردی برای پیشرفت نیز در آن فرسوده می‌شود. آینده، پیش از آنکه یک واقعیت اقتصادی باشد، یک باور اجتماعی است. و هیچ جامعه‌ای بدون باور به آینده، نمی‌تواند برای مدت طولانی مسیر پیشرفت را ادامه دهد.

  پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر محمدباقر خرازی: تنها راه نجات ما ساخت بمب اتم و شلیک آن است! خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : آتشفشان فوئگو در گواتمالا فوران کرد بیشتر بخوانید: خاورمیانه و فرسودگی روانی؛ زندگی در سایۀ بحران‌های بی‌پایان چرا اپوزیسیون‌ها در خاورمیانه به آلترناتیو سیاسی تبدیل نمی‌شوند؟ تماشاخانه سورنا ؛ پهلوان نام‌دار سیستانی و قهرمان نبرد ایران و روم / مشهورترین فرمانده ایرانی و سرنوشت تلخی که داشت ۲۵ سال تلاش و عاشقی برای میراث فرهنگی ایران / این زن قلعه الموت را جهانی کرد فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران



جنگ و آینده ایران

 جنگ و آینده ایران
 سایت جوان آنلاین / ۲ ساعت قبل

یک پرسش اساسی برای افکار عمومی آن است که آیا با تداوم جنگ، ایران آباد باقی می‌ماند یا آیا تداوم جنگ سبب نابودی ایران نمی‌شود. در پاسخ به این قبیل سؤال‌ها دو...

عصر ایران؛ احمد فرتاش - در بیشتر برهه‌های قرن بیستم، سیاست بر پایه یک وعده بزرگ استوار بود: «فردا بهتر از امروز خواهد بود.» این وعده، فقط یک شعار انتخاباتی نبود؛ ستون اصلی مشروعیت دولت‌ها و نظام‌های سیاسی به شمار می‌رفت. شهروندان سختی‌های امروز را تحمل می‌کردند، زیرا باور داشتند فرزندانشان زندگی بهتری خواهند داشت. کارگران با امید به افزایش رفاه کار می‌کردند، دانشجویان با امید به یافتن شغل بهتر درس می‌خواندند و خانواده‌ها با امید به آینده، پس‌انداز و سرمایه‌گذاری می‌کردند. به بیان دیگر، امید به آینده، موتور حرکت جوامع بود.

امروز اما این موتور در بسیاری از کشورها با مشکل روبه‌رو شده است. شاید هنوز مردم آرزوی زندگی بهتر داشته باشند، اما دیگر مانند گذشته به تحقق آن اطمینان ندارند. شکاف میان آرزو و باور، هر روز بیشتر می‌شود. بسیاری از شهروندان احساس می‌کنند که آینده دیگر الزاماً روشن‌تر از گذشته نیست و حتی ممکن است از امروز هم دشوارتر باشد.

یکی از مهم‌ترین دلایل این تغییر، کند شدن رشد اقتصادی در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته و حتی برخی اقتصادهای نوظهور است. در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، افزایش تولید، گسترش صنایع، رشد طبقه متوسط و توسعه آموزش عالی این تصور را به وجود آورده بود که هر نسل از نسل قبل ثروتمندتر خواهد شد. اما از دهه‌های اخیر، این روند در بسیاری از نقاط جهان متوقف یا کند شده است. افزایش قیمت مسکن، هزینه‌های درمان، آموزش و کاهش امنیت شغلی باعث شده است که بسیاری از جوانان احساس کنند رسیدن به سطح زندگی والدینشان دشوارتر از گذشته است.

در کنار اقتصاد، فناوری نیز نقشی دوگانه ایفا کرده است. اینترنت و هوش مصنوعی فرصت‌های بی‌سابقه‌ای ایجاد کرده‌اند، اما هم‌زمان نگرانی‌های تازه‌ای نیز به وجود آورده‌اند. بسیاری از کارکنان نگران‌اند که شغلشان در آینده به وسیله ماشین‌ها یا الگوریتم‌ها تصرف شود. حتی کسانی که امروز شغل مناسبی دارند، نمی‌دانند پنج یا ده سال دیگر جایگاهشان چگونه خواهد بود. آینده، که زمانی نماد پیشرفت بود، اکنون برای بسیاری یادآور عدم قطعیت است.

عامل مهم دیگر، تغییرات اقلیمی و بحران‌های جهانی است. نسل‌های پیشین معمولاً آینده را دوره‌ای آرام‌تر و مرفه‌تر تصور می‌کردند، اما نسل امروز هر روز با خبرهایی درباره گرمایش زمین، کمبود آب، مهاجرت‌های گسترده، جنگ‌ها، بیماری‌های فراگیر و بحران‌های اقتصادی روبه‌رو است. طبیعی است که در چنین فضایی، تصور آینده‌ای بهتر دشوارتر شود. وقتی اخبار روزانه بیش از آنکه نوید پیشرفت بدهند، از بحران سخن می‌گویند، امید نیز به تدریج فرسوده می‌شود.

شبکه‌های اجتماعی نیز در این میان نقش مهمی دارند. این شبکه‌ها از یک سو تصویری اغراق‌آمیز از موفقیت دیگران ارائه می‌کنند و از سوی دیگر، اخبار منفی را با سرعتی بی‌سابقه منتشر می‌کنند. نتیجه آن است که انسان امروز، همواره خود را با موفق‌ترین افراد مقایسه می‌کند و هم‌زمان، مدام با روایت‌های بحران، جنگ و شکست روبه‌رو است. چنین ترکیبی، احساس ناکامی و بدبینی نسبت به آینده را تشدید می‌کند.

این تحول، پیامدهای سیاسی مهمی نیز داشته است. سیاستمداران در گذشته بیشتر از آینده سخن می‌گفتند؛ از برنامه‌های بلندمدت، توسعه، اصلاحات و پیشرفت. اما امروز در بسیاری از کشورها، بخش مهمی از سیاست بر مدیریت ترس استوار شده است. وعده اصلی بسیاری از سیاستمداران دیگر این نیست که آینده را بهتر خواهند کرد، بلکه این است که از بدتر شدن اوضاع جلوگیری می‌کنند. گویی سیاست از ساختن آینده، به مهار بحران تغییر جهت داده است.

در چنین فضایی، احزاب پوپولیست نیز فرصت بیشتری برای رشد پیدا می‌کنند. آنها معمولاً به جای ترسیم آینده‌ای روشن، گذشته‌ای آرمانی را به تصویر می‌کشند و وعده می‌دهند که کشور را به «دوران طلایی» بازمی‌گردانند. این شعارها زمانی جذاب می‌شوند که مردم دیگر به ساختن آینده اعتماد نداشته باشند. وقتی امید به فردا کاهش می‌یابد، نوستالژی دیروز قدرت بیشتری پیدا می‌کند.

اما این وضعیت فقط به سیاست محدود نمی‌شود. در فرهنگ عمومی نیز نشانه‌های آن دیده می‌شود. استقبال گسترده از فیلم‌ها، موسیقی‌ها و محصولات فرهنگی نوستالژیک، علاقه به بازسازی آثار قدیمی و حتی مدهای برگرفته از دهه‌های گذشته، همگی می‌توانند نشانه‌ای از جامعه‌ای باشند که بیش از آنکه چشم به آینده داشته باشد، در گذشته احساس امنیت می‌کند. البته نوستالژی همیشه منفی نیست، اما زمانی که جای امید به آینده را بگیرد، به علامتی از رکود ذهنی و اجتماعی تبدیل می‌شود.

با این حال، نباید تصور کرد که امید به طور کامل از میان رفته است. تاریخ نشان می‌دهد که جوامع بارها دوره‌های بدبینی را پشت سر گذاشته‌اند و دوباره توانسته‌اند افق‌های تازه‌ای برای خود ترسیم کنند. امید، بیش از آنکه محصول تبلیغات باشد، نتیجه تجربه واقعی مردم از بهبود شرایط است. اگر شهروندان احساس کنند تلاش، آموزش، کار و خلاقیت همچنان می‌تواند زندگی آنها را بهتر کند، اعتماد به آینده نیز بازخواهد گشت.

شاید مهم‌ترین چالش سیاست در قرن بیست و یکم، نه فقط حل مشکلات اقتصادی یا امنیتی، بلکه بازسازی همین اعتماد باشد؛ اعتماد به اینکه فردا می‌تواند از امروز بهتر باشد؛ زیرا جامعه‌ای که امید خود را از دست بدهد، فقط با کاهش رشد اقتصادی روبه‌رو نمی‌شود، بلکه سرمایه اجتماعی، مشارکت سیاسی، اعتماد عمومی و حتی انگیزه فردی برای پیشرفت نیز در آن فرسوده می‌شود. آینده، پیش از آنکه یک واقعیت اقتصادی باشد، یک باور اجتماعی است. و هیچ جامعه‌ای بدون باور به آینده، نمی‌تواند برای مدت طولانی مسیر پیشرفت را ادامه دهد.

  پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر محمدباقر خرازی: تنها راه نجات ما ساخت بمب اتم و شلیک آن است! خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : آتشفشان فوئگو در گواتمالا فوران کرد بیشتر بخوانید: خاورمیانه و فرسودگی روانی؛ زندگی در سایۀ بحران‌های بی‌پایان چرا اپوزیسیون‌ها در خاورمیانه به آلترناتیو سیاسی تبدیل نمی‌شوند؟ تماشاخانه سورنا ؛ پهلوان نام‌دار سیستانی و قهرمان نبرد ایران و روم / مشهورترین فرمانده ایرانی و سرنوشت تلخی که داشت ۲۵ سال تلاش و عاشقی برای میراث فرهنگی ایران / این زن قلعه الموت را جهانی کرد فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران



تجمعات خیابانی تا کی ادامه دارد؟ پاسخ مقام سپاه

 تجمعات خیابانی تا کی ادامه دارد؟ پاسخ مقام سپاه
 سایت افکارنیوز / ۲ ساعت قبل

سردار حسن حسن‌زاده فرمانده سپاه استان تهران گفت: «مردم از همان آغاز جنگ با احساس مسئولیت در میادین حاضر شدند و تا زمانی که احساس کنند حضورشان ضرورت دارد، به حضور خود ادامه خواهند داد.»

عصر ایران؛ احمد فرتاش - در بیشتر برهه‌های قرن بیستم، سیاست بر پایه یک وعده بزرگ استوار بود: «فردا بهتر از امروز خواهد بود.» این وعده، فقط یک شعار انتخاباتی نبود؛ ستون اصلی مشروعیت دولت‌ها و نظام‌های سیاسی به شمار می‌رفت. شهروندان سختی‌های امروز را تحمل می‌کردند، زیرا باور داشتند فرزندانشان زندگی بهتری خواهند داشت. کارگران با امید به افزایش رفاه کار می‌کردند، دانشجویان با امید به یافتن شغل بهتر درس می‌خواندند و خانواده‌ها با امید به آینده، پس‌انداز و سرمایه‌گذاری می‌کردند. به بیان دیگر، امید به آینده، موتور حرکت جوامع بود.

امروز اما این موتور در بسیاری از کشورها با مشکل روبه‌رو شده است. شاید هنوز مردم آرزوی زندگی بهتر داشته باشند، اما دیگر مانند گذشته به تحقق آن اطمینان ندارند. شکاف میان آرزو و باور، هر روز بیشتر می‌شود. بسیاری از شهروندان احساس می‌کنند که آینده دیگر الزاماً روشن‌تر از گذشته نیست و حتی ممکن است از امروز هم دشوارتر باشد.

یکی از مهم‌ترین دلایل این تغییر، کند شدن رشد اقتصادی در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته و حتی برخی اقتصادهای نوظهور است. در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، افزایش تولید، گسترش صنایع، رشد طبقه متوسط و توسعه آموزش عالی این تصور را به وجود آورده بود که هر نسل از نسل قبل ثروتمندتر خواهد شد. اما از دهه‌های اخیر، این روند در بسیاری از نقاط جهان متوقف یا کند شده است. افزایش قیمت مسکن، هزینه‌های درمان، آموزش و کاهش امنیت شغلی باعث شده است که بسیاری از جوانان احساس کنند رسیدن به سطح زندگی والدینشان دشوارتر از گذشته است.

در کنار اقتصاد، فناوری نیز نقشی دوگانه ایفا کرده است. اینترنت و هوش مصنوعی فرصت‌های بی‌سابقه‌ای ایجاد کرده‌اند، اما هم‌زمان نگرانی‌های تازه‌ای نیز به وجود آورده‌اند. بسیاری از کارکنان نگران‌اند که شغلشان در آینده به وسیله ماشین‌ها یا الگوریتم‌ها تصرف شود. حتی کسانی که امروز شغل مناسبی دارند، نمی‌دانند پنج یا ده سال دیگر جایگاهشان چگونه خواهد بود. آینده، که زمانی نماد پیشرفت بود، اکنون برای بسیاری یادآور عدم قطعیت است.

عامل مهم دیگر، تغییرات اقلیمی و بحران‌های جهانی است. نسل‌های پیشین معمولاً آینده را دوره‌ای آرام‌تر و مرفه‌تر تصور می‌کردند، اما نسل امروز هر روز با خبرهایی درباره گرمایش زمین، کمبود آب، مهاجرت‌های گسترده، جنگ‌ها، بیماری‌های فراگیر و بحران‌های اقتصادی روبه‌رو است. طبیعی است که در چنین فضایی، تصور آینده‌ای بهتر دشوارتر شود. وقتی اخبار روزانه بیش از آنکه نوید پیشرفت بدهند، از بحران سخن می‌گویند، امید نیز به تدریج فرسوده می‌شود.

شبکه‌های اجتماعی نیز در این میان نقش مهمی دارند. این شبکه‌ها از یک سو تصویری اغراق‌آمیز از موفقیت دیگران ارائه می‌کنند و از سوی دیگر، اخبار منفی را با سرعتی بی‌سابقه منتشر می‌کنند. نتیجه آن است که انسان امروز، همواره خود را با موفق‌ترین افراد مقایسه می‌کند و هم‌زمان، مدام با روایت‌های بحران، جنگ و شکست روبه‌رو است. چنین ترکیبی، احساس ناکامی و بدبینی نسبت به آینده را تشدید می‌کند.

این تحول، پیامدهای سیاسی مهمی نیز داشته است. سیاستمداران در گذشته بیشتر از آینده سخن می‌گفتند؛ از برنامه‌های بلندمدت، توسعه، اصلاحات و پیشرفت. اما امروز در بسیاری از کشورها، بخش مهمی از سیاست بر مدیریت ترس استوار شده است. وعده اصلی بسیاری از سیاستمداران دیگر این نیست که آینده را بهتر خواهند کرد، بلکه این است که از بدتر شدن اوضاع جلوگیری می‌کنند. گویی سیاست از ساختن آینده، به مهار بحران تغییر جهت داده است.

در چنین فضایی، احزاب پوپولیست نیز فرصت بیشتری برای رشد پیدا می‌کنند. آنها معمولاً به جای ترسیم آینده‌ای روشن، گذشته‌ای آرمانی را به تصویر می‌کشند و وعده می‌دهند که کشور را به «دوران طلایی» بازمی‌گردانند. این شعارها زمانی جذاب می‌شوند که مردم دیگر به ساختن آینده اعتماد نداشته باشند. وقتی امید به فردا کاهش می‌یابد، نوستالژی دیروز قدرت بیشتری پیدا می‌کند.

اما این وضعیت فقط به سیاست محدود نمی‌شود. در فرهنگ عمومی نیز نشانه‌های آن دیده می‌شود. استقبال گسترده از فیلم‌ها، موسیقی‌ها و محصولات فرهنگی نوستالژیک، علاقه به بازسازی آثار قدیمی و حتی مدهای برگرفته از دهه‌های گذشته، همگی می‌توانند نشانه‌ای از جامعه‌ای باشند که بیش از آنکه چشم به آینده داشته باشد، در گذشته احساس امنیت می‌کند. البته نوستالژی همیشه منفی نیست، اما زمانی که جای امید به آینده را بگیرد، به علامتی از رکود ذهنی و اجتماعی تبدیل می‌شود.

با این حال، نباید تصور کرد که امید به طور کامل از میان رفته است. تاریخ نشان می‌دهد که جوامع بارها دوره‌های بدبینی را پشت سر گذاشته‌اند و دوباره توانسته‌اند افق‌های تازه‌ای برای خود ترسیم کنند. امید، بیش از آنکه محصول تبلیغات باشد، نتیجه تجربه واقعی مردم از بهبود شرایط است. اگر شهروندان احساس کنند تلاش، آموزش، کار و خلاقیت همچنان می‌تواند زندگی آنها را بهتر کند، اعتماد به آینده نیز بازخواهد گشت.

شاید مهم‌ترین چالش سیاست در قرن بیست و یکم، نه فقط حل مشکلات اقتصادی یا امنیتی، بلکه بازسازی همین اعتماد باشد؛ اعتماد به اینکه فردا می‌تواند از امروز بهتر باشد؛ زیرا جامعه‌ای که امید خود را از دست بدهد، فقط با کاهش رشد اقتصادی روبه‌رو نمی‌شود، بلکه سرمایه اجتماعی، مشارکت سیاسی، اعتماد عمومی و حتی انگیزه فردی برای پیشرفت نیز در آن فرسوده می‌شود. آینده، پیش از آنکه یک واقعیت اقتصادی باشد، یک باور اجتماعی است. و هیچ جامعه‌ای بدون باور به آینده، نمی‌تواند برای مدت طولانی مسیر پیشرفت را ادامه دهد.

  پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر محمدباقر خرازی: تنها راه نجات ما ساخت بمب اتم و شلیک آن است! خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : آتشفشان فوئگو در گواتمالا فوران کرد بیشتر بخوانید: خاورمیانه و فرسودگی روانی؛ زندگی در سایۀ بحران‌های بی‌پایان چرا اپوزیسیون‌ها در خاورمیانه به آلترناتیو سیاسی تبدیل نمی‌شوند؟ تماشاخانه سورنا ؛ پهلوان نام‌دار سیستانی و قهرمان نبرد ایران و روم / مشهورترین فرمانده ایرانی و سرنوشت تلخی که داشت ۲۵ سال تلاش و عاشقی برای میراث فرهنگی ایران / این زن قلعه الموت را جهانی کرد فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران



عکس: زن ایرانی که فرانسه او را اخراج کرد - مردم سالاری آنلاین

 عکس: زن ایرانی که فرانسه او را اخراج کرد - مردم سالاری آنلاین
 روزنامه مردم سالاری / ۲ ساعت قبل

دولت فرانسه نیلوفر شادمهری، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، را از این کشور اخراج کرد.

عصر ایران؛ احمد فرتاش - در بیشتر برهه‌های قرن بیستم، سیاست بر پایه یک وعده بزرگ استوار بود: «فردا بهتر از امروز خواهد بود.» این وعده، فقط یک شعار انتخاباتی نبود؛ ستون اصلی مشروعیت دولت‌ها و نظام‌های سیاسی به شمار می‌رفت. شهروندان سختی‌های امروز را تحمل می‌کردند، زیرا باور داشتند فرزندانشان زندگی بهتری خواهند داشت. کارگران با امید به افزایش رفاه کار می‌کردند، دانشجویان با امید به یافتن شغل بهتر درس می‌خواندند و خانواده‌ها با امید به آینده، پس‌انداز و سرمایه‌گذاری می‌کردند. به بیان دیگر، امید به آینده، موتور حرکت جوامع بود.

امروز اما این موتور در بسیاری از کشورها با مشکل روبه‌رو شده است. شاید هنوز مردم آرزوی زندگی بهتر داشته باشند، اما دیگر مانند گذشته به تحقق آن اطمینان ندارند. شکاف میان آرزو و باور، هر روز بیشتر می‌شود. بسیاری از شهروندان احساس می‌کنند که آینده دیگر الزاماً روشن‌تر از گذشته نیست و حتی ممکن است از امروز هم دشوارتر باشد.

یکی از مهم‌ترین دلایل این تغییر، کند شدن رشد اقتصادی در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته و حتی برخی اقتصادهای نوظهور است. در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، افزایش تولید، گسترش صنایع، رشد طبقه متوسط و توسعه آموزش عالی این تصور را به وجود آورده بود که هر نسل از نسل قبل ثروتمندتر خواهد شد. اما از دهه‌های اخیر، این روند در بسیاری از نقاط جهان متوقف یا کند شده است. افزایش قیمت مسکن، هزینه‌های درمان، آموزش و کاهش امنیت شغلی باعث شده است که بسیاری از جوانان احساس کنند رسیدن به سطح زندگی والدینشان دشوارتر از گذشته است.

در کنار اقتصاد، فناوری نیز نقشی دوگانه ایفا کرده است. اینترنت و هوش مصنوعی فرصت‌های بی‌سابقه‌ای ایجاد کرده‌اند، اما هم‌زمان نگرانی‌های تازه‌ای نیز به وجود آورده‌اند. بسیاری از کارکنان نگران‌اند که شغلشان در آینده به وسیله ماشین‌ها یا الگوریتم‌ها تصرف شود. حتی کسانی که امروز شغل مناسبی دارند، نمی‌دانند پنج یا ده سال دیگر جایگاهشان چگونه خواهد بود. آینده، که زمانی نماد پیشرفت بود، اکنون برای بسیاری یادآور عدم قطعیت است.

عامل مهم دیگر، تغییرات اقلیمی و بحران‌های جهانی است. نسل‌های پیشین معمولاً آینده را دوره‌ای آرام‌تر و مرفه‌تر تصور می‌کردند، اما نسل امروز هر روز با خبرهایی درباره گرمایش زمین، کمبود آب، مهاجرت‌های گسترده، جنگ‌ها، بیماری‌های فراگیر و بحران‌های اقتصادی روبه‌رو است. طبیعی است که در چنین فضایی، تصور آینده‌ای بهتر دشوارتر شود. وقتی اخبار روزانه بیش از آنکه نوید پیشرفت بدهند، از بحران سخن می‌گویند، امید نیز به تدریج فرسوده می‌شود.

شبکه‌های اجتماعی نیز در این میان نقش مهمی دارند. این شبکه‌ها از یک سو تصویری اغراق‌آمیز از موفقیت دیگران ارائه می‌کنند و از سوی دیگر، اخبار منفی را با سرعتی بی‌سابقه منتشر می‌کنند. نتیجه آن است که انسان امروز، همواره خود را با موفق‌ترین افراد مقایسه می‌کند و هم‌زمان، مدام با روایت‌های بحران، جنگ و شکست روبه‌رو است. چنین ترکیبی، احساس ناکامی و بدبینی نسبت به آینده را تشدید می‌کند.

این تحول، پیامدهای سیاسی مهمی نیز داشته است. سیاستمداران در گذشته بیشتر از آینده سخن می‌گفتند؛ از برنامه‌های بلندمدت، توسعه، اصلاحات و پیشرفت. اما امروز در بسیاری از کشورها، بخش مهمی از سیاست بر مدیریت ترس استوار شده است. وعده اصلی بسیاری از سیاستمداران دیگر این نیست که آینده را بهتر خواهند کرد، بلکه این است که از بدتر شدن اوضاع جلوگیری می‌کنند. گویی سیاست از ساختن آینده، به مهار بحران تغییر جهت داده است.

در چنین فضایی، احزاب پوپولیست نیز فرصت بیشتری برای رشد پیدا می‌کنند. آنها معمولاً به جای ترسیم آینده‌ای روشن، گذشته‌ای آرمانی را به تصویر می‌کشند و وعده می‌دهند که کشور را به «دوران طلایی» بازمی‌گردانند. این شعارها زمانی جذاب می‌شوند که مردم دیگر به ساختن آینده اعتماد نداشته باشند. وقتی امید به فردا کاهش می‌یابد، نوستالژی دیروز قدرت بیشتری پیدا می‌کند.

اما این وضعیت فقط به سیاست محدود نمی‌شود. در فرهنگ عمومی نیز نشانه‌های آن دیده می‌شود. استقبال گسترده از فیلم‌ها، موسیقی‌ها و محصولات فرهنگی نوستالژیک، علاقه به بازسازی آثار قدیمی و حتی مدهای برگرفته از دهه‌های گذشته، همگی می‌توانند نشانه‌ای از جامعه‌ای باشند که بیش از آنکه چشم به آینده داشته باشد، در گذشته احساس امنیت می‌کند. البته نوستالژی همیشه منفی نیست، اما زمانی که جای امید به آینده را بگیرد، به علامتی از رکود ذهنی و اجتماعی تبدیل می‌شود.

با این حال، نباید تصور کرد که امید به طور کامل از میان رفته است. تاریخ نشان می‌دهد که جوامع بارها دوره‌های بدبینی را پشت سر گذاشته‌اند و دوباره توانسته‌اند افق‌های تازه‌ای برای خود ترسیم کنند. امید، بیش از آنکه محصول تبلیغات باشد، نتیجه تجربه واقعی مردم از بهبود شرایط است. اگر شهروندان احساس کنند تلاش، آموزش، کار و خلاقیت همچنان می‌تواند زندگی آنها را بهتر کند، اعتماد به آینده نیز بازخواهد گشت.

شاید مهم‌ترین چالش سیاست در قرن بیست و یکم، نه فقط حل مشکلات اقتصادی یا امنیتی، بلکه بازسازی همین اعتماد باشد؛ اعتماد به اینکه فردا می‌تواند از امروز بهتر باشد؛ زیرا جامعه‌ای که امید خود را از دست بدهد، فقط با کاهش رشد اقتصادی روبه‌رو نمی‌شود، بلکه سرمایه اجتماعی، مشارکت سیاسی، اعتماد عمومی و حتی انگیزه فردی برای پیشرفت نیز در آن فرسوده می‌شود. آینده، پیش از آنکه یک واقعیت اقتصادی باشد، یک باور اجتماعی است. و هیچ جامعه‌ای بدون باور به آینده، نمی‌تواند برای مدت طولانی مسیر پیشرفت را ادامه دهد.

  پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر محمدباقر خرازی: تنها راه نجات ما ساخت بمب اتم و شلیک آن است! خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : آتشفشان فوئگو در گواتمالا فوران کرد بیشتر بخوانید: خاورمیانه و فرسودگی روانی؛ زندگی در سایۀ بحران‌های بی‌پایان چرا اپوزیسیون‌ها در خاورمیانه به آلترناتیو سیاسی تبدیل نمی‌شوند؟ تماشاخانه سورنا ؛ پهلوان نام‌دار سیستانی و قهرمان نبرد ایران و روم / مشهورترین فرمانده ایرانی و سرنوشت تلخی که داشت ۲۵ سال تلاش و عاشقی برای میراث فرهنگی ایران / این زن قلعه الموت را جهانی کرد فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران




 راه‌حل رئیس جمهور ترکیه برای پایان جنگ ایران و آمریکا

راه‌حل رئیس جمهور ترکیه برای پایان جنگ ایران و آمریکا

اردوغان، تنها راه حل درگیری میان آمریکا و ایران را مذاکره دانست.

 عارف: حج و اربعین در یک راستا و مکمل یکدیگرند

عارف: حج و اربعین در یک راستا و مکمل یکدیگرند

معاون اول رئیس‌جمهور با بیان اینکه اربعین یک اجتماع معنوی و ارزشمند و در زمره اجتماعات بزرگ انسانی در دنیاست، افزود: ما بر این باوریم که مراسم حج و اربعین به...

 نیویورک‌تایمز خطاب به آمریکایی‌ها؛ بنزین و گازوئیل خیال ارزان‌شدن ندارند

نیویورک‌تایمز خطاب به آمریکایی‌ها؛ بنزین و گازوئیل خیال ارزان‌شدن ندارند

نیویورک‌تایمز در گزارشی با اشاره به تنش‌های خاورمیانه و تاثیر آن بر بهای نفت، نوشت: دنیا با کمبود نفت مواجه نیست؛ مشکل این است که ظرفیت و فضای کافی برای تبدیل نفت به سوخت ندارد؛ بدین معنا که قیمت فرآورده‌های پالایشی همچون بنزین همچنان بالا خواهد ماند؛ و حل این مشکل می‌تواند به مراتب آزاردهنده‌تر باشد و زندگی را برای آمریکایی‌ها ناخوشایند کند.

 اعلام وصول ۱۳ سوال از وزرای دولت

اعلام وصول ۱۳ سوال از وزرای دولت

یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی ۱۳ سوال ملی نمایندگان از وزرای دولت را اعلام وصول کرد.

 قطر و عربستان درباره کاهش تنش گفت‌وگو کردند؛ تأکید بر حل دیپلماتیک اختلافات و امنیت کشتیرانی

قطر و عربستان درباره کاهش تنش گفت‌وگو کردند؛ تأکید بر حل دیپلماتیک اختلافات و امنیت کشتیرانی

وزارت خارجه قطر از گفت‌وگوی وزرای خارجه قطر و عربستان درباره تلاش‌ها برای کاهش تنش خبر داد.

 ادعای اکسیوس: آمریکا به‌طور محرمانه یک کریدور کشتیرانی در تنگه هرمز ایجاد کرده؛ روزانه ۱۰ میلیون بشکه نفت از تنگه خارج می‌شود؛ تقریباً نیمی از حجم انتقال نفت پیش از جنگ/ ادعای ترامپ: تحریم‌های بسیار سخت‌گیرانه‌ای علیه ایران در اختیار داریم؛ خواهیم دید چه اتفاقی می‌افتد

ادعای اکسیوس: آمریکا به‌طور محرمانه یک کریدور کشتیرانی در تنگه هرمز ایجاد کرده؛ روزانه ۱۰ میلیون بشکه نفت از تنگه خارج می‌شود؛ تقریباً نیمی از حجم انتقال نفت پیش از جنگ/ ادعای ترامپ: تحریم‌های بسیار سخت‌گیرانه‌ای …

جنگ سوم و تجاوز نظامی اخیر آمریکا به ایران وارد روز چهلم شد. در حالی که از روز آتش بس نقض شده میان دو کشور ۱۳۵ روز می‌گذرد، مسعود پزشکیان، رئیس جمهور در خصوص...

 اینجا، گرانیگاه نظم جدید منطقه‌ است - تسنیم

اینجا، گرانیگاه نظم جدید منطقه‌ است - تسنیم

رئیس مجلس تصویری که در آن خلیج فارس و دریای عمان دیده می‌شوند، در اکانت خود در شبکه اجتماعی ایکس منتشر کرد.

 واکنش تهران به ادعای آمریکا/ مذاکرات ایران و آمریکا متوقف شد؟

واکنش تهران به ادعای آمریکا/ مذاکرات ایران و آمریکا متوقف شد؟

یک منبع آگاه نزدیک به تیم مذاکره‌کننده ایران، با رد ارتباط گفت‌وگوهای اخیر تهران با مذاکرات ایران و آمریکا، تأکید کرد پس از نقض تفاهم‌نامه اسلام‌آباد از سوی واشنگتن، گفت‌وگوها با طرف آمریکایی متوقف شده است.