عصر ایران ؛ علی نجومی _ آلیس درِ خانه خواهرش، جزمین، را که باز کرد، بوی تعفن و ماندگی خورد توی صورتش. نور خیلی کم و مردهای به او کمک کرد تا راهش را پیدا کند و سلانهسلانه برود جلو. کالسکه بچه را تشخیص داد، اما خواهرزادهاش توی کالسکه نبود.
پادکست را اینجا بشنوید کد صوت دانلود صوت اصلی
رفت سمت پنجره، پرده را کنار کشید و پنجره را باز کرد. حالا دیگر راحت راهش را پیدا کرد و رفت توی اتاق بغل. خواهرش، جزمین، بیحال روی زمین افتاده بود. کنار جزمین، روی زمین پر بود از بطریهای خالی آبجو و سرنگهای زرد و کپکزده.
آلیس وحشتزده دوید، روی زمین نشست و جزمین را تکان داد. جزمین زنده بود. تازه چشمش افتاد به لیلی، دختر چندماهه جزمین. …









