
عصر ایران؛ رامین مرادی* - این روزها ویژگی بارز سیاست خارجی ایالات متحده، اظهارات دوگانه و متناقض دونالد ترامپ است؛ او از یک سو از لزوم حل و فصل اختلافات از طریق دیپلماسی سخن میگوید، اما در مدت زمان کوتاهی، تهدید به استفاده از قدرت نظامی میکند.
بسیاری از تحلیلگران سیاسی این موضوع را به ذهنیت خاص رئیسجمهور آمریکا نسبت میدهند که منجر به صرف منابع عظیم برای پیشبرد برنامههای سیاسی و نظامی در شرایط دائمی «پاسخ به بحران» میشود. در نهایت، اهداف اعلام شده محقق نمیشوند و این امر به زیانهای مالی و اعتباری برای آمریکا میانجامد. این رویه نه فقط در جنگ با ایران، بلکه در تمامی بحرانها با ریشه آمریکایی از جمله در جنگ اوکراین بارها مشاهده شده است.
سیاست انتخابی دونالد ترامپ که هیچ یک به نتیجه مشخصی هم منجر نشده، به متحدان اروپایی و عرب واشنگتن نشان میدهد که آمریکاییها غیرقابل پیشبینی و غیرقابل اعتماد هستند و همچنین تمایل دارند منافع شرکای خود را قربانی کنند. پیامد منطقی این ماجراجویی آمریکایی، نه یک پیروزیهای نظامی و سیاسی، بلکه از دست رفتن اعتماد است. کشورهای اروپایی و عربی دیگر ایالات متحده را به عنوان تضمینکننده امنیت نمیبینند و مجبور میشوند قالبهای جدیدی از روابط بیندولتی را توسعه دهند.
نمونه بارز این تغییر راهبرد را می توان در تلاش عربستان سعودی برای رسیدن به یک توافق نظامی سهجانبه با ترکیه و پاکستان مشاهده نمود. یا افزایش چشمگیر بودجه و فعالیت نظامی کشورهای اروپایی که دیگر امیدی به «ناتوی آمریکا محور» ندارند هم از پیامدهای دیگر این تغییر بزرگ در عرصه جهانی است.
از سوی دیگر، تعدادی از اقتصاددانان معتقدند که اظهارات متناقض رئیسجمهور آمریکا دقیقاً محاسبه شدهاند. قیمت سهام و انرژی واکنش بسیار دقیقی به تغییرات احتمالی سیاستی که توسط دونالد ترامپ اعلام میشود، نشان میدهند. زمانی که او گامهای دیپلماتیک را اعلام میکند، قیمتها کاهش مییابند؛ و پس از حملات دوباره، قیمتها افزایش مییابند. این اقدامات به شرکتهای مرتبط با خانواده رئیسجمهور آمریکا و همپیمانانش اجازه میدهد تا از جهش قیمت سهام و هزینههای انرژی سودهای هنگفتی به دست آورند.
این البته یک ادعای واهی نیست. بسیاری از سیاستمداران سرشناس آمریکا همچون سناتورکریس …












