
عصر ایران؛ امیر عباس میرزاخانی- رسانه ملی در هر کشور، نه تنها بازتابدهنده واقعیت اجتماعی، بلکه یکی از مؤلفههای شکلدهی به اعتماد عمومی و «احساس مسئولیت مشترک» است.
در ایران، روند چند سال اخیر نشان میدهد بخش قابلتوجهی از مخاطبان داخلی، بهجای اتکا به صداوسیما، به رسانههای بیگانه و فضای مجازی روی آوردهاند.
این رویآوری، صرفاً نتیجه «جذابیت فناوری» یا «پروپاگاندای خارجی» نیست؛ بلکه پاسخی منطقی به کمبود گفتوگو، یکطرفگی روایت و انحصار اطلاعاتی در تریبون رسمی است.
وقتی تصمیمگیریهای رسانهای—از مهندسی زاویه دوربین تا قیچی کردن سخنرانیها و سانسور بخشهایی از مراسم ملی—به میدان تسویهحسابهای جناحی تبدیل میشود، نخستین قربانی، اعتماد عمومی است.
مردم حق دارند بدانند پشت پرده تصمیمات چیست و چرا یک گزینه بر دیگری ترجیح داده میشود. وقتی این حق بهصورت سیستماتیک نادیده گرفته میشود، رسانه ملی از اهرم «انسجام اجتماعی» به ابزار «پروژههای مدیریت روایت» تقلیل مییابد؛ پروژههایی که خروجی آنها چیزی جز ریزش مخاطب نبوده است.
سرکوب تکثر و اصرار بر ارائه یک روایت رسمی و کاملا بسته، میدان را برای روایتهای رقیب در فضای مجازی و رسانههای معاند باز میکند.
مخاطب تشنه واقعیت، برای مقایسه روایتها و یافتن نشانهای از صدای خود، ناگزیر مرزهای رسانهای را پشت سر میگذارد.
این یک شکست ایدئولوژیک ساده نیست؛ یک سقوط عملکردی تمامعیار در ایجاد فضای گفتوگوی ملی است. صداوسیما به جای میعادگاه تبادل نظر، به بوق تبلیغاتی یک جریان خاص تبدیل شده و جامعه را برای فهم حقایق به سمت منابع بیرونی هل میدهد.
نمود عینی و هشداردهنده این رویکرد حذفی، سانسور، کاوش یا پخش ناقص سخنان رئیسجمهور در مراسم روز صنعت، قطع یکباره مصاحبه رئیس مجلس و رئیس تیم مذاکره و عدم پخش مصاحبه های وزیر امور خارجه با رسانه های خارجی است.
اینکه حتی مواضع بالاترین مقامات اجرایی، تقنینی و دیپلماسی کشور از فیلتر سلیقهای صداوسیما عبور نمیکند، پیامی بهشدت خطرناک به جامعه مخابره میکند که در چارچوب زیر قابل تعریف است:
۱.حاکمیت سلیقه بر قانون: وقتی صداوسیما با مواضع مسئولان ارشد کشور برخورد گزینشی …













