
عصر ایران؛ مهرداد خدیر - دوستانی از صاحب این قلم پرسیدهاند در مناقشهٔ اخیر آقایان دکتر عبدالکریم سروش - متفکر برجستهٔ ایرانی- و محمد قوچانی روزنامهنگار خوشقریحه و صاحبسبْک، جانبْدار کدام سویم و حق یا بیشینهٔ حق را از آنِ کدام یک میدانم.
راست این است که بیشتر دچار شگفتیام چرا که از این منازعه حقیقتی مکشوف نمیشود.
از سوی دیگر کمتر شبی است که به لطف تلگرام یکی از درسْگفتارهای دکتر سروش را نشنیده به خواب روم. پیش از این شرح مثنوی و در ماههای اخیر قرائت قلبی قرآن و گاهی هم کیمیای سعادت. حال آن که مقالات آقای قوچانی محدود به فصلنامهٔ وزین »آگاهینو» است و «کتابنامه» و گمان میکنم از ۴۰۰ صفحهٔ شمارهٔ اخیر ۱۰۰ صفحه به خامهٔ خود او باشد و اگر نوشتهٔ اخیر با عنوان «لیبرالیسم نقابْدار و پایان روشنفکری دینی» بیشتر دیده شد به سبب بازنشر مقالهٔ مندرج در «تجارت فردا» در فضای مجازی و ابتدا در تارنمای انصاف و سپس بخشهایی در اینستاگرام است و خوشبختانه یا شوربختانه در آن فعالیت یا توقف و سیری ندارم.
پیداست که با هر ادعایی دربارهٔ پایان یک مقوله یا پروژه مشکل دارم و حتی شکست آن. چه مشروطه باشد و چه اصلاح طلبی و چه روشنفکری دینی چرا که زمان زیادی از نظریهٔ مشهور فوکویاما دربارهٔ «پایان تاریخ» با تصور چیرگی لیبرالیسم نمیگذرد که دیدیم هم تزاریسم روسی سربرآورد و هم امپریالیسم آمریکایی و هم طالبان بازگشت. یا احمدینژاد درست هنگامی ظهور کرد که همه میپنداشتند اصلاحطلبی بیبازگشت است و با همین تصور دست به رقابتی درونی زدند و حاصل آن برآمدن معجزهٔ هزارهٔ سوم بود.
یا چرا در ۱۸ و ۱۹ دی غافلگیر شدند چون فرض بر این بود که جریان سلطنتطلب برانداز فاقد قدرت بسیجکنندگی و تهییج و تحریک است و اتفاق دیگری افتاد و البته با جنگ ۴۰ روزه حباب این توهم باز شکسته است.
با این وصف نه مشروطه شکست خورد. نه اصلاحطلبی بیبازگشت بود و نه روشنفکری دینی به پایان راه رسیده و اتفاقا پوست انداخته ولو جلودار آن نخواهد مانند آقای ملکیان خود را به چند سروش تقسیم کند. بنا براین پایانی در کار نیست.
تعبیر «مرگ» را تنها برای آدمیان می توان به کار برد و هیچ اندیشهای دچار مرگ نمیشود یا اگر شد قابلیت احیا دارد. دونالد ترامپ …













