
عصرایران؛ رسول عودهزاده - در روز خبرنگار، بیشتر از هر چیز یاد شیده لالمی میافتم. نه فقط به خاطر اینکه روزنامهنگاری اجتماعی بود، نه فقط به خاطر گزارشهایی که نوشت و نه حتی به خاطر قلم شیوا و نگاهی که به آدمهای معمولی داشت بلکه بیشتر به این دلیل که چند روزی در کنار او بودن، برای من چیزی شبیه یک کلاس فشرده روزنامهنگاری بود؛ کلاسی بدون تخته و جزوه و درس رسمی، اما با یک دنیا راه رفتن، دیدن، پرسیدن، صبر کردن و دوباره پرسیدن. آن روزها شاید خودم هم نمیدانستم بعضی چیزهایی که از شیده میبینم، بعدها اینقدر در ذهنم میماند اما حالا که سالها از آن روزها گذشته، وقتی به خبرنگاری و گزارشنویسی فکر میکنم، بخشی از تعریفم از این حرفه به همان چند روز برمیگردد. شیده به من یاد داد خبرنگار باید دقیق و حوصله داشته باشد. برای پیدا کردن سوژه باید وقت گذاشت و گاهی سختی کشید. سوژه را هم نباید همیشه از همان جایی برداشت که دمدستتر است و نوشتن دربارهاش راحتتر. این شاید ساده به نظر برسد، اما در عمل ساده نیست.
خیلی وقتها خبرنگار میتواند با چند تماس تلفنی، چند گفتوگو با مسئولان و جستوجویی در آرشیو، گزارشی آماده کند و تحویل بدهد. زمان هم برای این کار کمتر مصرف میشود و دردسرش کمتر است. اما گزارش میدانی داستان دیگری دارد. باید بروی، بمانی، نگاه کنی، گوش بدهی و گاهی ساعتها منتظر چیزی بمانی که شاید اصلاً در نگاه اول دیده نشود. کار شیده همین بود. به شنیدهها اکتفا نمیکرد که مثلاً اهواز اینطور است و خرمشهر آنطور. خودش بلند میشد، راه میافتاد، گرما و سختی مسیر را به جان میخرید و میرفت تا ببیند واقعیت چیست. برای او شنیدن، شروع ماجرا بود، نه پایان آن. شاید برای همین بود که سراغ آدمها و جاهایی میرفت که معمولاً سهم زیادی از توجه رسانهای نداشتند. گزارش «کوچیده از تحصیل در جادههای دور» نمونه خوبی از این نگاه است. شیده برای روایت ترک تحصیل دختران و بیسوادی زنان در روستاهای خوزستان، به هویزه و روستاهای اطراف آن رفت؛ به جاهایی در چند ده کیلومتری مرز ایران و عراق که جادههای طولانی و کمامکانات، خودشان بخشی از مسئله بودند. او در گزارشش نشان داد ترک تحصیل برای بسیاری از دختران روستایی نه یک انتخاب، بلکه نتیجه شرایطی است که از مدرسه و معلم و جاده گرفته تا وضعیت خانواده …





