قیمت طلا امروز




 سایت عصرایران / ۱۴۰۵/۰۵/۱۳

چرا مردم دیگر تلویزیون نمی‌بینند؟ /صداوسیما به سقوط تن داده

امروز مخاطب انتخاب می‌کند چه چیزی ببیند یا چه زمانی ببیند. یا چند قسمت را پشت سر هم ببیند حتی سرعت دیدن را خودش تعیین کند اما تلویزیون همچنان از مخاطب می‌خوا...
 چرا مردم دیگر تلویزیون نمی‌بینند؟ /صداوسیما به سقوط تن داده

ساعت ۹ شب است. تلویزیون روشن است اما هیچ‌کس آن را نگاه نمی‌کند. پدر اخبار را در تلگرام دنبال می‌کند. مادر قسمت جدید یک سریال نمایش خانگی را روی گوشی می‌بیند. دختر خانواده در اینستاگرام مشغول اسکرول است. پسر خانواده هم ویدئوی یوتیوب می‌بیند. تلویزیون روشن است اما دیگر مرکز خانه نیست.

به گزارش تابناک، سریال‌ها، مسابقه‌ها و برنامه‌های تلویزیونی دور زمانی تبدیل به خاطره مشترک یک نسل شده بودند. مردم درباره شخصیت‌ها حرف می‌زدند، دیالوگ‌ها را تکرار می‌کردند و منتظر قسمت بعد می‌ماندند اما امروز چه اتفاقی افتاده؟ نسلی که زمانی برای دیدن یک سریال منتظر هفته بعد می‌ماند، امروز در چند ثانیه می‌تواند به هزاران ساعت محتوا دسترسی داشته باشد.

امروز مخاطب انتخاب می‌کند چه چیزی ببیند یا چه زمانی ببیند. یا چند قسمت را پشت سر هم ببیند حتی سرعت دیدن را خودش تعیین کند اما تلویزیون همچنان از مخاطب می‌خواهد در یک ساعت مشخص پای یک شبکه مشخص بنشیند. تلویزیون زمانی قدرت داشت که تنها پنجره مردم به جهان بود؛ امروز اما در خانه هر ایرانی صدها پنجره دیگر باز شده است.

بر اساس گزارش‌های جهانی مصرف رسانه، زمان استفاده مردم از رسانه‌های دیجیتال در سال‌های اخیر به شکل چشمگیری افزایش یافته و تلفن همراه به اصلی‌ترین ابزار مصرف محتوا در بسیاری از کشورها تبدیل شده است. ایران نیز از این تغییر جهانی جدا نبوده و طبق گزارش‌های سالانه وضعیت اینترنت، تعداد کاربران اینترنت کشور از مرز ۷۰ میلیون نفر عبور کرده و شبکه‌های اجتماعی به بخش مهمی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده‌اند.

تلویزیون فقط قربانی تغییر فناوری نیست؛ بخشی از ریزش مخاطب نتیجه تصمیم‌های خودش است. سال‌هاست بسیاری از مخاطبان احساس می‌کنند شبکه‌ها شبیه هم شده‌اند. برنامه‌ها بیشتر شبیه جلسات گفت‌وگو هستند تا سرگرمی. نسل جدید منتظر نمی‌ماند. نسلی که با اینترنت بزرگ شده تحمل برنامه‌ای که ۲۰ دقیقه مقدمه دارد و تازه بعد از آن وارد موضوع می‌شود، کمتر دارد.

شبکه نمایش خانگی نشان داد مردم هنوز سریال می‌خواهند؛ فقط انتخاب‌هایشان تغییر کرده است. مخاطب ایرانی نمرده؛ فقط جای دیگری رفته است.

این نسل دنبال سرعت، تازگی، تجربه شخصی و تعامل است. در همین زمان فضای مجازی تبدیل به رقیبی جدی شد. یک تولیدکننده محتوای مستقل با یک گوشی موبایل می‌تواند میلیون‌ها نفر را جذب کند. یوتیوب، اینستاگرام و پلتفرم‌ها یک پیام مهم به مخاطب دادند: تو دیگر فقط تماشاگر نیستی؛ انتخاب‌کننده‌ای. تلویزیون سال‌ها فکر می‌کرد مشکلش کمبود مخاطب است اما مشکل اصلی، تغییر تعریف مخاطب بود.

البته تلویزیون هنوز مزیت‌هایی مانند اعتبار، دسترسی گسترده، توان تولید حرفه‌ای و قدرت اثرگذاری اجتماعی را دارد اما برای بقا باید تغییر کند. تلویزیون آینده احتمالاً دیگر فقط یک شبکه با جدول پخش ثابت نیست. تلویزیون آینده باید داده مخاطب را بشناسد، محتوای متنوع‌تر تولید کند، با نسل جدید حرف بزند و از قالب‌های قدیمی فاصله بگیرد و به جای سخنرانی، روایت بسازد. مخاطب چرا فرار کرد؟

بخشی از ریزش مخاطبان تلویزیونی نتیجه سال‌هایی بود که این رسانه نتوانست خودش را با تغییرات جامعه هماهنگ کند. فناوری آمد، اما مشکل اصلی از جایی شروع شد که تلویزیون به جای آن‌که از خود بپرسد «مخاطب امروز چه می‌خواهد؟» همچنان تلاش کرد با همان نسخه‌های قدیمی، مخاطب جدید را حفظ کند.

رسانه‌ای که زمانی کارخانه تولید ستاره و ایده بود، آرام‌آرام به رسانه‌ای تبدیل شد که بخش قابل توجهی از مخاطبان، آن را قابل پیش‌بینی می‌دانند. وقتی مخاطب با تغییر کانال‌ها با قاب‌هایی مشابه روبه‌رو می‌شود؛ میزهای گفت‌وگو، دکورهای شبیه به هم، ترکیب‌های تکراری مهمانان و موضوعاتی که بارها شنیده شده‌اند، احساس می‌کند با چند شبکه مختلف طرف نیست بلکه با نسخه‌های مختلف یک برنامه مواجه است.

یکی از کارشناسان ارتباطات در تحلیل وضعیت رسانه‌های سنتی می‌گوید: «بحران رسانه‌های بزرگ زمانی آغاز می‌شود که فاصله میان تولیدکننده و مخاطب افزایش پیدا کند. مخاطب احساس می‌کند رسانه دیگر او را نمی‌شناسد و درباره زندگی او حرف نمی‌زند.» این شاید مهم‌ترین اتهامی باشد که امروز متوجه تلویزیون است؛ نه اینکه برنامه تولید نمی‌کند بلکه اینکه در بسیاری از مواقع نمی‌تواند ارتباط عاطفی گذشته را با مخاطب ایجاد کند.

بحران ستاره‌سازی!

یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌های تلویزیون در گذشته، ساختن چهره‌هایی بود که مردم با آنها احساس نزدیکی می‌کردند. مجری، بازیگر و برنامه‌ساز تلویزیونی فقط یک چهره روی صفحه نبود؛ بخشی از زندگی روزمره مردم بود اما امروز بخش مهمی از ستاره‌های جدید از جایی دیگر متولد می‌شوند. اینستاگرام، یوتیوب و پلتفرم‌های دیجیتال توانسته‌اند چهره‌هایی بسازند که میلیون‌ها مخاطب مستقیم دارند بدون اینکه حتی یک‌بار از قاب تلویزیون عبور کرده باشند. انحصار ساختن شهرت دیگر در اختیار تلویزیون نیست.

در گذشته حضور در تلویزیون می‌توانست سکوی پرتاب یک هنرمند باشد؛ امروز گاهی این شبکه‌های اجتماعی هستند که یک فرد ناشناخته را در مدت کوتاهی به چهره‌ای پرمخاطب تبدیل می‌کنند. مشکل فقط محتوا نیست؛ مشکل سرعت تغییر است نسل جدید با رسانه‌ای بزرگ شده که در آن همه چیز سریع اتفاق می‌افتد. ویدئوی کوتاه، محتوای شخصی‌سازی‌شده و امکان انتخاب فوری، انتظار مخاطب را تغییر داده اما تلویزیون هنوز در بسیاری از مواقع با منطق گذشته حرکت می‌کند؛ تولید یک برنامه زمان‌بر است، تغییر قالب‌ها دشوار است و تصمیم‌گیری‌ها گاهی با فاصله زیادی از تغییرات اجتماعی انجام می‌شود.

یک تهیه‌کننده باسابقه تلویزیون می‌گوید: «مخاطب امروز باهوش‌تر و انتخاب‌گرتر شده؛ دیگر به دلیل اینکه یک برنامه از تلویزیون پخش می‌شود، آن را تماشا نمی‌کند. باید دلیل داشته باشد که بماند.» این همان نقطه‌ای است که تلویزیون باید با خودش روبه‌رو شود. حقیقتی که ثابت شد

شاید مهم‌ترین نشانه بحران تلویزیون، موفقیت شبکه نمایش خانگی باشد زیرا این موفقیت نشان داد مردم از تماشای سریال و داستان فاصله نگرفته‌اند؛ آنها فقط انتخاب‌هایشان را تغییر داده‌اند. وقتی یک سریال در پلتفرم‌های نمایش خانگی می‌تواند میلیون‌ها بیننده جذب کند، یعنی علاقه به روایت همچنان وجود دارد. مخاطب ایرانی هنوز قصه می‌خواهد. هنوز شخصیت‌های ماندگار می‌خواهد. هنوز برای یک اثر خوب وقت می‌گذارد. اما دیگر حاضر نیست فقط به دلیل عادت، پای هر محتوایی بنشیند.

مشکل این نیست که مردم دیگر چیزی نمی‌بینند؛ مشکل این است که تلویزیون دیگر انتخاب اول آنها نیست. شاید بزرگ‌ترین اشتباه تلویزیون این بود که تصور کرد رقیبش شبکه‌های ماهواره‌ای، اینترنت یا پلتفرم‌ها هستند. در حالیکه رقیب اصلی تغییر کرده؛ مخاطبی که دیگر حاضر نیست فقط تماشاگر باشد. یعنی تغییر سبک زندگی مردم. مخاطب امروز می‌خواهد انتخاب کند، واکنش نشان دهد، نقد کند و حتی خودش تولیدکننده محتوا باشد. رسانه‌ای که این تغییر را نبیند، آرام‌آرام از مرکز توجه جامعه کنار می‌رود؛ حتی اگر همچنان ده‌ها شبکه و هزاران ساعت برنامه روی آنتن داشته باشد.

بزرگ‌ترین بحران تلویزیون شاید نه کمبود امکانات بلکه کمبود جسارت باشد. رسانه‌ای که زمانی محل تولد ستاره‌ها، ایده‌های تازه و برنامه‌های ماندگار بود به تدریج به سمت محافظه‌کاری رفت. ریسک تولید کمتر شد، قالب‌های امتحان‌پس‌داده جای خلاقیت را گرفتند و نتیجه آن شد که بسیاری از شبکه‌ها برای مخاطب تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. برای بسیاری از بینندگان کافی است چند دقیقه شبکه‌ها را جابه‌جا کنند تا با تصویر آشنایی روبه‌رو شوند؛ همان میزهای گفتگو، همان ترکیب‌های تکراری مهمانان، همان بحث‌هایی که بارها شنیده شده‌اند و همان فضایی که بیشتر شبیه تکرار گذشته است تا ساختن آینده.

وقتی یک سریال بتواند مخاطب را هفته‌ها پای خود نگه دارد، یعنی میل به روایت و سرگرمی همچنان زنده است. مخاطب ایرانی هنوز داستان خوب می‌خواهد.

امروز یک نوجوان می‌تواند در چند ثانیه به محتوایی دسترسی پیدا کند که دقیقاً مطابق علاقه او ساخته شده است. می‌تواند یک سازنده محتوا را دنبال کند که احساس می‌کند حرفش را می‌فهمد، سبک زندگی‌اش را می‌شناسد و با زبان خودش با او صحبت می‌کند. این همان جایی است که تلویزیون بخش مهمی از رقابت را واگذار کرد؛ نه در کیفیت تصویر، بلکه در شناخت مخاطب.

از سوی دیگر شبکه نمایش خانگی نشان داد مشکل مردم با «تماشای سریال» نیست؛ مشکل با شیوه عرضه و انتخاب است. وقتی یک سریال بتواند مخاطب را هفته‌ها پای خود نگه دارد، یعنی میل به روایت و سرگرمی همچنان زنده است. مخاطب ایرانی هنوز داستان خوب می‌خواهد، شخصیت‌های باورپذیر می‌خواهد و محتوایی می‌خواهد که احساس کند برای او ساخته شده است.

شاید بزرگ‌ترین اشتباه این باشد که کاهش مخاطب تلویزیون را به معنای پایان تلویزیون بدانیم. مردم از محتوا عبور نکرده‌اند؛ آنها فقط از قالب‌های قدیمی عبور کرده‌اند. هنوز سریال خوب دیده می‌شود، هنوز روایت جذاب مخاطب دارد و هنوز یک برنامه قدرتمند می‌تواند به موضوع گفت‌وگوی جامعه تبدیل شود. مسئله این است که مخاطب دیگر حاضر نیست هر محتوایی را فقط به دلیل پخش شدن از یک شبکه تلویزیونی تماشا کند. ایرانی‌ها هنوز تشنه قصه هستند.

هیچ رسانه‌ای فقط با بودجه بیشتر، ساختمان بزرگ‌تر یا شبکه‌های متعدد نجات پیدا نمی‌کند. مردم نیاز ندارند کسی فقط برای آنها حرف بزند؛ آنها رسانه‌ای می‌خواهند که صدای آنها را هم بشنود.

تلویزیون برای بازگشت بیش از هر چیز به تغییر نگاه نیاز دارد. باید بپذیرد مخاطب امروز دیگر همان مخاطب دهه‌های گذشته نیست. او انتخاب‌های بیشتری دارد، مقایسه می‌کند و کیفیت را با معیارهای جهانی می‌سنجد. دیگر نمی‌توان با چند چهره تکراری، چند فرمول قدیمی و چند برنامه کم‌ریسک، توجه نسلی را به دست آورد که هر روز با صدها محتوای تازه روبه‌رو می‌شود. بازگشت تلویزیون نیازمند چند تغییر جدی است؛ تولید محتوای متنوع‌تر، میدان دادن به استعدادهای تازه، شناخت دقیق‌تر مخاطب، استفاده از داده‌های رفتاری و مهم‌تر از همه، پذیرفتن نقد. رسانه‌ای که نتواند ضعف‌های خود را ببیند، نمی‌تواند مسیر اصلاح را پیدا کند.

تلویزیون باید دوباره یاد بگیرد که قرار نیست فقط سخن بگوید؛ باید گوش کند. قرار نیست فقط پیام منتقل کند؛ باید ارتباط بسازد. قرار نیست مخاطب را آموزش دهد که چه ببیند؛ باید بفهمد مخاطب چه می‌خواهد ببیند. شاید پایان تلویزیون آن‌گونه که برخی تصور می‌کنند نزدیک نباشد، اما پایان یک مدل از تلویزیون قطعی است؛ مدل رسانه‌ای که تصور می‌کرد مخاطب همیشه منتظر خواهد ماند.

هیچ رسانه‌ای فقط با بودجه بیشتر، ساختمان بزرگ‌تر یا شبکه‌های متعدد نجات پیدا نمی‌کند. رسانه زمانی زنده می‌ماند که بتواند نبض جامعه را احساس کند. مردم نیاز ندارند کسی فقط برای آنها حرف بزند؛ آنها رسانه‌ای می‌خواهند که صدای آنها را هم بشنود. می‌خواهند خودشان، دغدغه‌هایشان، سبک زندگی‌شان و واقعیت‌های روزمره‌شان را در قاب تلویزیون ببینند.

تلویزیون باید از پشت دیوارهای بسته بیرون بیاید تا دوباره مردم برای دیدنش دلیل داشته باشند. تلویزیون آرام‌آرام از زندگی مردم حذف نشده بلکه مردم آرام‌آرام یاد گرفته‌اند بدون آن زندگی کنند.

نه شبکه‌های اجتماعی، نه پلتفرم‌ها و نه اینترنت به تنهایی نمی‌توانند یک رسانه قدرتمند را حذف کنند. بزرگ‌ترین خطر عادت کردن به کاهش مخاطب و پذیرفتن آرامِ یک سقوط تدریجی است. رسانه‌هایی در جهان توانستند از بحران عبور کنند که پذیرفتند دوران گذشته تمام شده و باید دوباره خودشان را بسازند. آنها فهمیدند مخاطب امروز را نمی‌توان با روش‌های دیروز نگه داشت.

تلویزیون ایران باید از پشت دیوارهای بسته بیرون بیاید، صدای جامعه را بشنود، به نسل تازه اعتماد کند و دوباره به جایی تبدیل شود که مردم برای دیدنش دلیل داشته باشند. شاید تلخ‌ترین واقعیت این باشد که تلویزیون آرام‌آرام از زندگی مردم حذف نشده بلکه مردم آرام‌آرام یاد گرفته‌اند بدون آن زندگی کنند. برای یک رسانه هیچ هشداری بزرگ‌تر از این وجود ندارد زیرا روزی که مخاطب دیگر دلتنگ یک رسانه نباشد، آن رسانه حتی اگر میلیون‌ها ساعت برنامه تولید کند، بخشی از مهم‌ترین سرمایه خود را از دست داده؛ اعتماد، اشتیاق و انتظار. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر ایران و عمان در آستانه توافق برای ازسرگیری عبور کشتی‌ ها از هرمز نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : افزایش 33 درصدی درآمد شرکت نفتی آرامکو سعودی در اثر جنگ ترامپ با ایران تماشاخانه سورنا ؛ پهلوان نام‌دار سیستانی و قهرمان نبرد ایران و روم / مشهورترین فرمانده ایرانی و سرنوشت تلخی که داشت ۲۵ سال تلاش و عاشقی برای میراث فرهنگی ایران / این زن قلعه الموت را جهانی کرد فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران



۱۰ ساعت قبل / سایت تجارت نیوز

چرا سریال «متهم گریخت» هنوز برای ایرانی‌ها جذاب است؟

به گزارش تجارت نیوز، بیش از دو دهه از پخش «متهم گریخت» گذشته است؛ سریالی که نخستین بار در رمضان ۱۳۸۴ روی آنتن شبکه سه رفت و خیلی زود به یکی از آثار ماندگار طنز تلویزیونی تبدیل شد. با این حال، عجیب‌ترین بخش ماجرا این نیست که مردم هنوز این سریال را دوست دارند؛ عجیب‌تر این است که در میان انبوه تولیدات جدید، بازگشت دوباره به همان سریال قدیمی هنوز می‌تواند برای مخاطب جذاب باشد. آی‌فیلم نیز در سال‌های مختلف، از جمله در پاسخ به درخواست مخاطبان، این مجموعه را بارها بازپخش کرده است.

اما چرا؟ مردم هنوز «خودشان» را در متهم گریخت می‌بینند

مهم‌ترین ویژگی «متهم گریخت» این است که شخصیت‌هایش بیش از آنکه «تلویزیونی» باشند، «مردمی» هستند.

هاشم‌آقا، همسرش، بچه‌ها، همسایه‌ها و آدم‌های اطرافشان، قهرمان‌های دست‌نیافتنی یا شخصیت‌های عجیب‌وغریب نیستند. آنها آدم‌هایی معمولی‌اند که با اجاره‌خانه، کار، پول، مهاجرت، اختلاف خانوادگی، فریب‌خوردن و تلاش برای بهتر شدن زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

داستان نیز از یک موقعیت کاملاً ملموس شروع می‌شود: خانواده‌ای که از شهرستان به تهران می‌آید و تصور می‌کند پایتخت می‌تواند زندگی بهتری برایش بسازد؛ اما با مجموعه‌ای از مشکلات مواجه می‌شود.

این همان نقطه‌ای است که طنز عطاران از «جوک» فراتر می‌رود. مخاطب فقط به شخصیت‌ها نمی‌خندد؛ گاهی به خودش می‌خندد.

مریم امیرجلالی نیز سال‌ها بعد درباره همین ویژگی گفته بود که شخصیت‌های «متهم گریخت» شبیه مردم بودند و اتفاقات سریال برای مخاطب غیرواقعی به نظر نمی‌رسید. طنز سریال از دل زندگی بیرون می‌آمد

یکی از تفاوت‌های «متهم گریخت» با بخش قابل‌توجهی از کمدی‌های تلویزیونی، این بود که خنده الزاماً از شوخی مستقیم تولید نمی‌شد.

بخش زیادی از طنز سریال از موقعیت می‌آمد؛ از تضاد میان شهرستان و تهران، فقر و آرزو، سنت و زندگی شهری، خانواده و جامعه.

به همین دلیل حتی وقتی دیالوگ‌ها را بعد از سال‌ها می‌شنویم، هنوز امکان خندیدن وجود دارد؛ چون ریشه شوخی در یک موقعیت انسانی است، نه صرفاً در یک عبارت تاریخ‌مصرف‌دار.

از این منظر، «متهم گریخت» یک کمدی اجتماعی است که مشکلات اقتصادی و اجتماعی را به زبان طنز روایت می‌کند. حتی رسانه رسمی نیز در مرورهای خود بر سریال بر همین وجه اجتماعی و خانوادگی آن تأکید کرده است. ترکیب بازیگران؛ نقطه قوتی که به‌سادگی تکرار نمی‌شود

یکی دیگر از عوامل ماندگاری سریال، ترکیب بازیگران آن است: سیروس گرجستانی، مریم امیرجلالی، رضا عطاران، سعید آقاخانی، علی صادقی و دیگر بازیگران.

این بازیگران صرفاً دیالوگ‌های فیلمنامه را اجرا نمی‌کردند؛ هرکدام توانایی ساختن یک شخصیت به‌یادماندنی را داشتند. در یک ارزیابی مخاطب‌محور در منظوم نیز ۹۱ درصد شرکت‌کنندگان، عملکرد بازیگران سریال را خوب ارزیابی کرده‌اند.

اما نکته مهم‌تر، شیمی میان بازیگران است؛ چیزی که با انتخاب چند بازیگر مشهور به وجود نمی‌آید. نوستالژی، اما نه فقط نوستالژی

البته نمی‌توان نقش خاطره را نادیده گرفت.

نسل امروز با «متهم گریخت» بخشی از خاطرات جمعی دهه ۸۰ را به یاد می‌آورد؛ شب‌های رمضان، دورهمی خانوادگی، تلویزیون به‌عنوان رسانه اصلی خانه و زمانی که تعداد شبکه‌ها و گزینه‌های سرگرمی بسیار محدودتر از امروز بود.

اما اگر محبوبیت سریال فقط حاصل نوستالژی بود، نسل‌های جدیدتر نباید با آن ارتباط برقرار می‌کردند.

واقعیت این است که نوستالژی به ماندگاری کمک می‌کند، اما به‌تنهایی نمی‌تواند یک اثر را زنده نگه دارد.

اگر قصه و شخصیت‌ها کار نمی‌کردند، خاطره هم بعد از بیست سال نمی‌توانست این اندازه اثرگذار باشد. و اینجاست که مسئله صداوسیما آغاز می‌شود

شاید مهم‌ترین پرسش درباره «متهم گریخت» اصلاً این نباشد که چرا این سریال هنوز جذاب است.

پرسش مهم‌تر این است:

چرا تلویزیون هنوز نتوانسته به اندازه گذشته سریال‌هایی بسازد که مردم بیست سال بعد هم بخواهند دوباره ببینند؟

این مسئله را نمی‌توان صرفاً به کمبود بودجه، تغییر سلیقه مردم یا ظهور شبکه‌های نمایش خانگی نسبت داد.

بخشی از مشکل، به تغییر رابطه صداوسیما با مخاطب برمی‌گردد.

«متهم گریخت» از جامعه عقب‌تر نبود؛ از دل جامعه بیرون آمده بود. مشکلاتی مثل مسکن، مهاجرت، کار، اختلاف طبقاتی، فریب و تلاش برای بقا را به زبان طنز روایت می‌کرد.

اما امروز، هرچه بخشی از تلویزیون بیشتر از پرداختن به مسائل واقعی جامعه فاصله می‌گیرد، شخصیت‌ها نیز مصنوعی‌تر می‌شوند. مشکل فقط «کیفیت» نیست؛ مشکل «جسارت» است

ممکن است گفته شود امروز هم سریال‌های پرهزینه و بازیگران مشهور تولید می‌شوند.

اما مسئله این نیست که تلویزیون دوربین بهتر، دکور بزرگ‌تر یا بازیگر شناخته‌شده ندارد.

مسئله این است که آیا نویسنده اجازه دارد درباره زندگی واقعی مردم قصه بنویسد؟

آیا می‌تواند یک خانواده متوسط را با تمام تناقض‌هایش نشان دهد؟

آیا می‌تواند درباره گرانی، اجاره‌خانه، بیکاری، مهاجرت، فاصله طبقاتی، فساد اداری، شکاف نسلی و مشکلات روزمره شوخی کند؟

طنز اجتماعی زمانی زنده است که بتواند به نقاط حساس جامعه دست بزند.

وقتی این امکان محدود شود، نتیجه معمولاً به کمدی‌های تیپیک و قابل‌پیش‌بینی ختم می‌شود؛ همان چیزی که منتقدان در سال‌های اخیر درباره افت سریال‌های مناسبتی و کاهش خلاقیت در تولیدات تلویزیونی مطرح کرده‌اند. صداوسیما گرفتار فرمول موفقیت گذشته شده است

یک تناقض عجیب شکل گرفته است:

تلویزیون هنوز «متهم گریخت» را دوست دارد، اما ظاهراً کمتر می‌تواند «متهم گریخت» جدیدی بسازد.

فرمول موفقیت گذشته به بازپخش تبدیل شده است.

به جای اینکه بپرسیم «چه چیزی باعث شد این سریال موفق شود و چگونه می‌توان همان روح را در زمانه امروز بازآفرینی کرد؟»، گاهی ساده‌ترین راه انتخاب می‌شود: پخش دوباره همان اثر.

این اتفاق البته از یک جهت قابل فهم است. یک سریال قدیمی، ریسک بسیار کمتری دارد؛ مخاطبش شناخته شده است، هزینه تولید ندارد و احتمال شکست آن پایین است.

اما از سوی دیگر، بازپخش مداوم آثار موفق گذشته می‌تواند به یک علامت خطر تبدیل شود:

وقتی تلویزیون بیشتر به آرشیوش تکیه می‌کند، یعنی شاید در تولید آینده خود اعتمادبه‌نفس کمتری دارد.

حتی در گزارش‌هایی درباره مخاطبان تلویزیون، نمونه‌هایی از عملکرد بهتر بازپخش «متهم گریخت» در مقایسه با برخی تولیدات جدید مطرح شده است. «متهم گریخت» را نباید کپی کرد

البته راه نجات تلویزیون، ساختن نسخه دوم «متهم گریخت» نیست.

اگر امروز همان شخصیت‌ها، همان تیپ‌ها و همان شوخی‌ها را با بازیگران جدید بازسازی کنیم، احتمالاً نتیجه بیشتر شبیه تقلید خواهد بود تا یک اثر ماندگار.

آنچه باید از عطاران یاد گرفت، فرمول شخصیت‌ها نیست؛ روش نگاه کردن به جامعه است.

جامعه امروز تغییر کرده است.

آدم‌های امروز با اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، مهاجرت، تورم، اجاره‌های سنگین، اقتصاد پلتفرمی، تغییر سبک روابط، تنهایی، فشار روانی و ده‌ها مسئله جدید روبه‌رو هستند.

اگر قرار است «متهم گریخت» تازه‌ای ساخته شود، باید درباره همین آدم‌ها باشد؛ نه آدم‌های سال ۱۳۸۴. یک موفقیت قدیمی که تبدیل به آینه امروز شده است

در نهایت، محبوبیت «متهم گریخت» فقط یک موفقیت هنری برای رضا عطاران، سعید آقاخانی و بازیگران آن نیست؛ این سریال امروز به نوعی آینه عملکرد صداوسیما هم تبدیل شده است.

هر بار که این سریال بازپخش می‌شود، مخاطب فقط یک کمدی قدیمی را نمی‌بیند.

ناخواسته مقایسه می‌کند:

تلویزیون آن زمان چه می‌ساخت و امروز چه می‌سازد؟

پاسخ این مقایسه الزاماً به نفع امروز نیست.

«متهم گریخت» نشان داد برای جذب مخاطب ایرانی همیشه به قهرمان‌های بزرگ، داستان‌های عجیب یا بودجه‌های نجومی احتیاج نیست. گاهی کافی است چند آدم معمولی را درست ببینیم، مشکلاتشان را جدی بگیریم و از دل همان زندگی واقعی، قصه‌ای صادقانه بسازیم.

شاید دلیل اینکه ایرانی‌ها هنوز با «متهم گریخت» می‌خندند، این باشد که بیست سال گذشته، اما بعضی از دردهای آدم‌های آن هنوز تمام نشده است.

و شاید نقد اصلی به صداوسیما نیز دقیقاً همین باشد:

مسئله تلویزیون این نیست که دیگر «متهم گریخت» ندارد؛ مسئله این است که کمتر از گذشته می‌داند مردم امروز دقیقاً به چه چیزی می‌خندند، از چه چیزی می‌ترسند و برای چه چیزی زندگی می‌کنند.


۸ ساعت قبل / سایت انصاف نیوز

کارآگاه علوی بعد از ۲۰ سال برگشت | احمد نجفی هم هست! | انصاف نیوز

بازگشت «کارآگاه علوی» پس از سال‌ها به تلویزیون، یکی از اتفاق‌های تازه‌ی شبکه یک در روزهای اخیر است. مجموعه‌ای که بعد از نزدیک به دو دهه دوباره به سراغ فضای پرونده‌های جنایی و معمایی در دهه ۱۳۲۰ رفته و این‌بار با ترکیبی متفاوت از بازیگران، داستان کارآگاه علوی را ادامه می‌دهد.

فصل سوم «کارآگاه علوی» از جمعه ۳۰ مرداد روی آنتن شبکه یک رفته است. این مجموعه به کارگردانی سیدجمال سیدحاتمی و تهیه‌کنندگی پرویز امیری ساخته شده و در ۲۶ قسمت تولید شده است.

یکی از مهم‌ترین نکات فصل جدید، حضور دوباره‌ی احمد نجفی است؛ بازیگری که نام «کارآگاه علوی» بیش از هر چیز با نقش‌آفرینی او در دو فصل قبلی گره خورده است. با این حال، نجفی در فصل سوم بار دیگر همان کارآگاه علوی گذشته نیست و در قالب شخصیتی متفاوت مقابل دوربین رفته است.

در داستان جدید، بهنام تشکر نقش کارآگاه علوی جوان را بازی می‌کند. احمد نجفی نیز نقش عموی او را برعهده دارد؛ شخصیتی که سال‌هاست بازنشسته شده و در کنار اداره‌ی یک کتاب‌فروشی، همچنان تجربه و دانش خود را برای حل پرونده‌ها در اختیار برادرزاده‌اش قرار می‌دهد.

داستان سریال در فضای تاریخی دهه ۱۳۲۰ و در دوره‌ای روایت می‌شود که تهران با اتفاقات سیاسی و اجتماعی مختلفی روبه‌رو بوده است. پرونده‌های جنایی و معمایی نیز محور اصلی روایت هستند و کارآگاه علوی جوان در جریان این پرونده‌ها با ماجراهای مختلفی مواجه می‌شود.

در کنار بهنام تشکر و احمد نجفی، بازیگرانی مانند رامین ناصرنصیر، وحید رهبانی، رسول نقوی، مرتضی اسماعیل‌کاشی و کیوان ساکت‌اف نیز در این مجموعه حضور دارند.

«کارآگاه علوی» از جمله مجموعه‌های قدیمی تلویزیون است که دو فصل نخست آن در دهه‌های گذشته با استقبال مخاطبان همراه شد و احمد نجفی را به چهره‌ای شناخته‌شده در نقش کارآگاه علوی تبدیل کرد. حالا پس از سال‌ها، سازندگان تلاش کرده‌اند همان فضای تاریخی و جنایی را با داستانی تازه و نسل جدیدی از بازیگران ادامه دهند.

پخش فصل سوم «کارآگاه علوی» جمعه‌ها ساعت ۲۲:۱۵ از شبکه یک انجام می‌شود و تکرار آن نیز روز بعد روی آنتن می‌رود. حضور احمد نجفی در کنار بهنام تشکر، مهم‌ترین تفاوت این فصل با دو فصل قبلی است؛ تغییری که حالا باید دید در ادامه‌ی پخش سریال چه واکنشی از سوی مخاطبان قدیمی «کارآگاه علوی» به همراه خواهد داشت.

انتهای پیام


۱۰ ساعت قبل / سایت برترینها

بهنوش طباطبایی از هدیه عاشقانه‌اش رونمایی کرد

برترین‌ها:  بهنوش طباطبایی، بازیگر سینما و تلویزیون، با انتشار یک استوری متفاوت و احساسی، توجه مخاطبانش را به خود جلب کرد.

طباطبایی در این استوری تصویری از یک گل زیبا را که روی یک پیانوی سفیدرنگ قرار گرفته، منتشر کرده و در کنار آن نوشته است: «درسته که سعدی می‌گه گل همین پنج روز و شش باشد، ولی دل که تو همین پنج شش روز گلستان می‌شه چی؟»

این جمله شاعرانه و حال‌وهوای خاص تصویر، استوری بهنوش طباطبایی را به یک پست کاملاً عاشقانه تبدیل کرده است؛ تا جایی که به نظر می‌رسد این گل هدیه‌ای از سوی فردی خاص و نزدیک به او بوده باشد. نکته جالب دیگر، قلب آبی‌رنگی است که طباطبایی روی تصویر و در کنار گل قرار داده و حال‌وهوای احساسی این استوری را بیشتر کرده است.

انتشار این استوری بار دیگر گمانه‌زنی‌ها درباره زندگی عاطفی بهنوش طباطبایی را میان کاربران فضای مجازی برانگیخته است؛ هرچند خود این بازیگر درباره اینکه این گل از سوی چه کسی به او هدیه شده، توضیحی نداده است.

 




 نقشی را به‌اجبار نپذیرفتم
۶ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

نقشی را به‌اجبار نپذیرفتم

آیین رونمایی و نقد و بررسی کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» نوشته بیژن شکرریز که گفت‌وگویی بلند با ایرج راد است برگزار شد. ایرج راد در این مراسم گفت: در این کتاب تلاش کردم همه‌ چیز را با صداقت کامل بیان کنم، هر کار و نقشی را که انتخاب کردم، از روی اجبار نبوده است؛ آن اثر را خوانده‌ام، دوست داشته‌ام و با علاقه پذیرفته‌ام که با آن گروه و آن افراد همکاری کنم. اگر نقشی زمانی ضعیف اجرا شد، تقصیر دیگران نبوده است؛ زیرا این من بوده‌ام که آن انتخاب را با عقل، منطق و درایت خود انجام داده‌ام. بنابراین از همه همکارانم سپاسگزارم.

 ماجرای یافته‌های جدید در «کاخ جهان‌نما» چیست؟
۲۱ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

ماجرای یافته‌های جدید در «کاخ جهان‌نما» چیست؟

سرپرست اداره‌کل حفظ، احیا و مرمت بناها و محوطه‌های تاریخی با تاکید بر اینکه یافته‌های اخیر در جبهه جنوبی کاخ جهان‌نما براساس اسناد، نقشه‌ها و عکس‌های تاریخی است، گفت: این عملیات غافلگیرکننده نیست و تمام اقدامات با اشراف کامل بر نقشه‌ها و مستندات تاریخی انجام می‌شود.

 بازگشت سینما به دوران پیش از کرونا
۶ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

بازگشت سینما به دوران پیش از کرونا

فروش خیره‌کننده فیلم‌های «اودیسه» و «مرد عنکبوتی: روزی نو» در کنار آثار غافلگیرکننده‌ای چون «اتاق‌های پشتی» و «وسواس» گیشه تابستان امسال را به‌شدت داغ کرد. از این رو درآمد فروش فیلم‌های داخلی آمریکا از مرز ۴‌میلیارد دلار عبور کرد؛ رقمی که بعد از دوران همه‌گیری کرونا تنها برای دومین بار به دست آمده است. نخستین تابستانی که پس از تغییرات گسترده ناشی از کرونا فروش ۴‌میلیارد‌دلاری را تجربه کرد سال ۲۰۲۳ بود و حالا یک بار دیگر این اتفاق تکرار شده است.

 هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم که تمام واقعیت در دستان من است
۱۶ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم که تمام واقعیت در دستان من است

پنجاهمین نشست «شب‌های مستند» موزه سینما با حضور ارد عطارپور، مستندساز برگزار و جنبه‌های مختلف مستند «رویای سیاه»؛ بخشی از تاریخ نفت و وقایع اجتماعی مرتبط با آن از زبان محمدعلی موحد، ادیب و مولانا پژوه برجسته، بررسی شد.

 آبگوشت خوردن بازیگر سرشناس فرانسوی به همراه کارگردان ایرانی
۸ ساعت قبل / سایت تابناک

آبگوشت خوردن بازیگر سرشناس فرانسوی به همراه کارگردان ایرانی

تصویری از آبگوشت خوردن ژولیت بینوش بازیگر سرشناس فرانسوی به همراه عباس کیارستمی در تهران؛ فروردین ۱۳۸۵ را مشاهده می‌نمایید.

 بازگشت برنامه قدیمی رادیو
۶ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

بازگشت برنامه قدیمی رادیو

برنامه قدیمی «صبح جمعه با شما» پس از وقفه‌ در تولید با فصل جدید و با تغییر تیم تولید، از جمعه ۶شهریور به رادیو بازمی‌گردد. فصل جدید این برنامه در حالی کلید می‌خورد که تیم تولید آن دستخوش تغییرات اساسی شده است. بر اساس تصمیم مسوولان رادیو، ساخت این برنامه که مدتی متوقف شده بود، با رویکردی تازه و گروهی جدید از سر گرفته می‌شود.