
عصر ایران ؛ سعید کیایی - «بیداد»، چهارمین ساخته سهیل بیرقی، بیش از آنکه صرفاً یک فیلم سینمایی در معنای متعارف کلمه باشد، یک «رخداد» است. فیلم بهصورت مستقل و بیرون از سازوکار رسمی تولید سینمای ایران ساخته شد؛ تا آنجا که جشنواره کارلوویواری، برای حفظ امنیت عوامل، نام آن را تا زمان خروج فیلمساز و شماری از اعضای گروه از ایران اعلام نکرد. «بیداد» سرانجام در ژوئیه ۲۰۲۵ در بخش مسابقه اصلی پنجاهونهمین دوره این جشنواره به نمایش درآمد و جایزه ویژه هیئت داوران را نیز به دست آورد. پیش از نمایش جهانی فیلم نیز سهیل بیرقی، لیلی رشیدی و سروین ضابطیان در ارتباط با پرونده ساخت آن با احکام قضایی مواجه شدند؛ احکامی که برای بیرقی و رشیدی به جزای نقدی بدل شد و حکم ضابطیان به صورت تعلیقی درآمد. این مقدمات برای نقد فیلم حاشیهای نیستند. ما با سینمایی روبهروییم که در آن، «چگونگی ساختهشدن» اثر به بخشی از معنای آن تبدیل شده است. اگر اصطلاح «سینمای چریکی» را با احتیاط به کار ببریم، «بیداد» نمونهای از سینمایی است که ناچار است بیرون از مناسبات تثبیتشده تولید کند، راه نمایش خود را پیدا کند و هزینه همین استقلال را نیز بپردازد. با اینحال، پرسش اصلی دقیقاً از همینجا آغاز میشود: «آیا اهمیت این کنش، الزاماً به معنای موفقیت خودِ فیلم است؟» بحرانِ «آینه» و «گزارشِ» تازه مقایسه «بیداد» با «گزارش» (۱۳۵۶) عباس کیارستمی، از منظر «سندیت اجتماعی» راهگشاست؛ اما نسبت این دو فیلم تنها در این نیست که هر دو تصویری از تهران زمانه خود ارائه میدهند. «گزارش» جامعه را از درون یک خانواده و از خلال فرسودگی زندگی روزمره میبیند. مشکلات مالی، مناسبات اداری، اتهام رشوه، بحران زناشویی و ناتوانی شخصیت اصلی در ساماندادن به زندگی خصوصی، آرامآرام از سطح مسئلهای شخصی فراتر میروند. جامعه در «گزارش» نه از طریق خطابه، بلکه در خانه، محل کار، رابطه زن و شوهر و جزئیترین رفتارهای روزمره ظاهر میشود. «بیداد» نزدیک به نیمقرن بعد، بحران اجتماعی را دوباره به درون مناسبات خصوصی و خانوادگی میآورد؛ با این تفاوت که آنچه در «گزارش» بیشتر به شکل فرسودگی درون یک نظم ظاهر میشد، اینجا به صورت ناسازگاری نسل تازه با همان منطق نظمبخش بروز میکند. شخصیتهای «گزارش» هنوز درون ساختار موجود گرفتارند و انرژیشان در اصطکاک …








