قیمت طلا امروز




 سایت عصرایران / ۱۴۰۵/۰۵/۱۸

آیا مسیر توسعه از جنگ، خشونت و انقلاب می‌گذرد؟

واقعیت‌های تاریخی چه می‌گویند؟ کشورهای موفقِ امروز، رفاه و توسعه را مدیونِ انقلاب‌ها و جنگ‌ها هستند یا نهادسازی، اصلاحات تدریجی و ثبات سیاسی؟
 آیا مسیر توسعه از جنگ، خشونت و انقلاب می‌گذرد؟

عصر ایران؛ یلدا آذرپی-   تاریخ دو قرن اخیر، بسیاری از دگرگونی‌های بزرگ سیاسی در پی انقلاب، جنگ داخلی یا جنگ‌های خارجی رخ داده‌اند. انقلاب فرانسه نظم فئودالی را درهم شکست، جنگ داخلی آمریکا به برده‌داری پایان داد و دولت فدرال را تقویت کرد، انقلاب‌های روسیه و چین، ساختارهای سیاسیِ کهن را کنار زدند و جنگ‌های اروپا به شکل‌گیری دولت‌های قدرتمند کمک کردند. از این منظر، ممکن است این تصور شکل بگیرد که جوامع برای عبور از نظم ناکارآمد و رسیدن به توسعه، ناگزیر از یک دوره خشونت و فروپاشی‌اند. اما این برداشت اگر با دقت تاریخی بررسی شود، چندان قابل دفاع نیست.

در بسیاری از کشورهای درحال‌توسعه، وقتی سخن از عقب‌ماندگی اقتصادی، فساد، استبداد یا ناکارآمدی به میان می‌آید، این پرسش مطرح می‌شود که آیا برای خروج از بن‌بست، چاره‌ای جز انقلاب، جنگ یا خشونت سیاسی نیست؟ و اساساً در این کشورها توسعه بدون تحول بنیادین ممکن است؟ برخی معتقدند انقلاب‌ها و جنگ‌ها موتور محرکِ تغییرات بزرگ‌اند و بدون برهم‌زدنِ نظم موجود، اصلاحات عمیق امکان‌پذیر نیست. گروهی دیگر بر این باورند که خشونت حتی اگر به سقوطِ حکومت بینجامد، ظرفیت‌های اقتصادی، اجتماعی و نهادی را چُنان فرسوده می‌کند که توسعه دهه‌ها به تعویق می‌افتد. انقلاب فرانسه، انقلاب روسیه، انقلاب چین، جنگ جهانی دوم، جنگ کره، بهار عربی و تحولات خاورمیانه روایت‌های متفاوتی از رابطۀ میان خشونت و توسعه ارائه می‌دهند. اما اکثر پژوهشگرانِ توسعه معتقدند میان تغییر قدرت سیاسی و توسعۀ پایدار تفاوتی بنیادین وجود دارد.

واقعیت‌های تاریخی چه می‌گویند؟ کشورهای موفقِ امروز، رفاه و توسعه را مدیونِ انقلاب‌ها و جنگ‌ها هستند یا نهادسازی، اصلاحات تدریجی و ثبات سیاسی؟ اگر خشونت گاه به سقوطِ حکومت‌های ناکارآمد و تغییر نظام سیاسی انجامیده، آیا توانسته زمینه‌ساز توسعۀ پایدار نیز باشد؟

پژوهشگران علوم سیاسی و اقتصادِ توسعه در دهه‌های اخیر به پرسش دربارۀ نسبتِ خشونت و توسعه، پاسخ‌های متفاوتی داده‌اند، اما همگی در یک نکته اشتراک‌نظر دارند. بین تغییر حکومت و توسعه، تفاوت بنیادین وجود دارد. سرنگونیِ نظام سیاسی، لزوماً به معنای شکل‌گیری دولت کارآمد، اقتصاد پویا و جامعۀ آزاد نیست. بسیاری از انقلاب‌ها نظم پیشین را نابود کرده‌اند، اما در ایجاد نظمِ کارآمد ناکام مانده‌اند. در مقابل، شماری از موفق‌ترین اقتصادهای جهان، بدون تجربۀ انقلاب‌های بزرگ یا جنگ‌های داخلی و صرفاً از مسیر اصلاحات تدریجی، سرمایه‌گذاری در آموزش، تقویت نهادها و تعامل با اقتصاد جهانی به توسعه دست یافته‌اند.

انقلاب‌ها معمولاً زمانی رخ می‌دهند که نهادهای سیاسی دیگر توان پاسخگویی به مطالبات جامعه را ندارند. فساد گسترده، نابرابری، رکود اقتصادی یا سرکوب سیاسی می‌توانند زمینۀ انفجار اجتماعی را فراهم کنند. از این منظر، انقلاب به معنای شکستِ سازوکارهای اصلاح در کشور است و نه لزوماً علت توسعه. تجربۀ تاریخی نشان می‌دهد انقلاب‌ها بیشتر در تخریبِ نظم موجود موفق بوده‌اند تا ایجاد نظم جدید. پس از هر انقلاب، دولت جدید ناچار است همزمان با بازسازی اقتصاد، ایجاد مشروعیت سیاسی، کنترل خشونت و مدیریت اختلافات اجتماعی روبه‌رو شود؛ وظایفی دشوارتر از سرنگونیِ حکومت پیشین‌.

انقلاب فرانسه (1789)، یکی از مهم‌ترین نقاط عطفِ تاریخ جهان است. این انقلاب، نظم فئودالی را از بین برد و مفاهیمی مانند حقوق شهروندی، برابری در برابر قانون و حاکمیت ملت را روی کار آورد. اما فرانسه بلافاصله پس از انقلاب وارد مسیر توسعۀ اقتصادی نشد. سال‌های پس از انقلاب با خشونتِ گسترده، اعدام‌های دسته‌جمعی، جنگ داخلی و جنگ‌های ناپلئونی همراه بود. اقتصاد فرانسه آسیب دید و ثبات سیاسی پس از چند دهه کشمکش برقرار شد. بسیاری از مورخان معتقدند انقلاب فرانسه به توسعه و رفاه اقتصادی نینجامید؛ انقلاب صرفاً تحول سیاسی و حقوقی ایجاد کرد. توسعۀ صنعتی فرانسه فرایندی طولانی بود که پیش از انقلاب آغاز شد، با انقلاب به تعویق افتاد و پس از دهه‌ها نهادسازی در قرن نوزدهم شتاب گرفت. اوج صنعتی‌شدن و مدرن‌سازیِ اقتصاد فرانسه مربوط است به سال‌های میانی قرن نوزدهم، به‌ویژه دورۀ ناپلئون سوم. بنابراین نمی‌توان نتیجه گرفت که برای توسعه باید انقلاب کرد. تاریخ این کشور نشان می‌دهد رابطۀ انقلاب و توسعه بسیار غیرمستقیم است و توسعۀ اقتصادی به اصلاحات، سرمایه‌گذاری، نهادسازی و ثبات نیاز دارد.

روسیه هم نمونۀ مهمی برای ردِ این تصور است که انقلاب الزاماً آغازگر توسعه است. روسیۀ تزاری پیش از انقلاب مسیر صنعتی‌شدن را آغاز کرده بود و در سال‌های پیش از جنگ جهانی اول (1885 تا 1913) رشد قابل‌توجهی داشت. سرگئی ویته (وزیر دارایی روسیه) یکی از چهره‌های اصلیِ رشد صنعت در این کشور بود و تلاش زیادی برای توسعۀ راه‌آهن، جذب سرمایۀ خارجی و گسترش صنایع اقتصاد روسیه کرد. روند توسعه در جریان جنگ جهانی اول، انقلاب و جنگ داخلی به‌شدت آسیب دید. انقلاب بلشویکی روسیه در سال 1917، ساختار سیاسی این کشور را به‌طور کامل دگرگون کرد. بهایش جنگ داخلی، قحطی، سرکوب سیاسی و میلیون‌ها قربانی بود.

اتحاد شوروی بعدها در صنعت، آموزش و فناوری نظامی پیشرفت‌هایی به دست آورد، اما اقتصاد متمرکز و نبودِ رقابت، در نهایت به رکود و فروپاشی انجامید. لنین در سال 1921، سیاست اقتصادی نوین را آغاز کرد و با بازگرداندن بخشی از سازوکارهای بازار، اقتصاد را احیا کرد. استالین هم از سال 1928 با برنامه‌های پنج‌ساله، صنعتی‌سازی سریع، اشتراکی‌کردن کشاورزی و اقتصاد فرماندهی، ظرفیتِ صنعتی شوروی را افزایش داد. این فرایند با هزینه‌های انسانی و اقتصادی عظیمی همراه بود. پژوهشگران معتقدند صنعتی‌شدنِ استالینی، مسیر اقتصاد روسیه را دگرگون کرد ولی تنها راه ممکن برای توسعۀ این کشور نبود. درنتیجه، انقلاب روسیه نه آغاز صنعتی‌شدن است و نه تنها عاملِ توسعۀ صنعتی این کشور.

چین نیز تجربۀ مشابهی دارد. انقلاب کمونیستی 1949 و سیاست‌های مائو، به‌ویژه سیاستِ جهش بزرگ به جلو و انقلاب فرهنگی، خسارت‌های انسانی و اقتصادی عظیمی بر جای گذاشتند. جهش واقعی اقتصاد چین از سال 1978 آغاز شد؛ زمانی که دِنگ شیائوپینگ با حفظ ثبات سیاسی، اقتصاد را به سمت بازار، سرمایه‌گذاری خارجی و تجارت جهانی سوق داد. این تجربه نشان می‌دهد حتی در کشورهایی که انقلاب رخ داده، توسعه زمانی آغاز شده که خشونت پایان یافته و اصلاحات نهادی و اقتصادی جایگزین شده‌اند.

جنگ گاهی می‌تواند محرک فناوری باشد و به جهش صنعتی منجر شود. نمونه‌هایی مانند ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم یا برخی صنایع اروپا چنین برداشتی را تقویت می‌کنند. ولی جنگ غالباً دشمن توسعه است. جنگ داخلی آمریکا در 1861 تا 1865 در نگاه نخست، تجربۀ متفاوتی است. جنگ به حفظ اتحاد آمریکا، لغو برده‌داری و تقویت دولت فدرال انجامید. اصلاحات قاتونی پس از جنگ نیز برده‌داری را لغو کرد، شهروندی را گسترش دارد و حقوق سیاهان را به رسمیت شناخت. اقتصاد آمریکا در دهه‌های پس از جنگ با سرعت رشد کرد و از دهۀ 1870 وارد دورۀ صنعتی‌شدنِ شتابان شد.

با این اوصاف آیا می‌توان گفت جنگ داخلی باعث توسعۀ آمریکا شده است؟ نه، دقیقاً.  آمریکا پیش از جنگ نیز اقتصادِ رو به رشد، بازار داخلی گسترده، سرمایه‌گذاری و صنعتی‌شدن داشت. جنگِ داخلی، برده‌داری و مسئلۀ جداییِ جنوب را با خشونت حل‌و‌فصل کرد و پس از آنکه آرامش نسبی حاکم شد، صنعتی‌شدن ادامه یافت. جنگ هزینه‌های مالی عظیمی ایجاد کرد و جنوب آمریکا تا دهه‌ها ویران بود.

جنگ‌ها در تاریخ اروپا نقش مهمی در شکل‌گیری دولت‌های مدرن داشتند. رقابتِ میان حکومت‌ها کشورها را واداشت تا مالیات‌گیری، ارتش، دیوان‌سالاری و کنترل قلمرو را توسعه دهند.نظریه‌پردازانی مانند چارلز تیلی بر رابطۀ جنگ و دولت‌سازی تأکید کرده‌اند. اما دولت‌سازی با توسعۀ اقتصادی یکی نیست. آلمان در این رابطه، مثال خوبی است. بیسمارک، معمار اصلیِ وحدت آلمان بود. او با سیاست معروفِ خون و آهن و استفادۀ حساب‌شده از قدرت نظامی و دیپلماسی، سه جنگ را هدایت کرد؛ جنگ با دانمارک در 1864، حنگ با اتریش در 1866 و جنگ با فرانسه در 1870. پیروزی‌های پیاپی به اتحاد ایالت‌های آلمان و تأسیس امپراتوری آلمان در 1871 انجامیدند. جنگ‌های وحدت به شکل‌گیری دولت ملی آلمان کمک کردند و این کشور بعدها به یکی از قدرت‌های صنعتی جهان تبدیل شد، اما صنعتی‌شدنِ آلمان هم پیش از رویدادهای وحدت آغاز شده بود. وحدت سیاسی، بازار داخلی بزرگ‌تر و دولت ملی یکپارچه‌تری ایجاد کرد که توسعه را تسهیل کرد.

تجربۀ ژاپن هم نشان می‌دهد تحول بنیادین لزوماً به جنگ داخلی نیاز ندارد. اصلاحات میجی از 1868، دولت، آموزش، ارتش، صنعت و اقتصاد ژاپن را دگرگون کرد و کشور بدون تجربۀ جنگ طولانی داخلی، به سمت صنعتی‌شدن حرکت کرد.

از سویی باید توجه کنیم که دیکتاتوری هم می‌تواند رشد ایجاد کند، اما رشد با توسعه یکی نیست. یکی از اشتباهات رایج این است که بپنداریم فقط دموکراسی‌ها می‌توانند توسعۀ اقتصادی ایجاد کنند. تجربۀ کرۀ جنوبی، تایوان و سنگاپور این گزاره را نفی می‌کند. کرۀ جنوبی در دورۀ اقتدار پارک‌چونگ‌هی صنعتی شد، صادراتش را افزایش داد و زیرساخت و آموزش را توسعه داد. تایوان هم در دورۀ حکومت اقتدارگرای کومین‌تانگ رشد سریع اقتصادی را تجربه کرد.

این حکومت‌ها توانستند دولتِ نسبتاً کارآمد، سیاست اقتصادیِ منسجم، آموزش، صادرات و بوروکراسی تخصصی ایجاد کنند. بنابراین مسأله صرفاً دموکراسی یا دیکتاتوری نیست. حکومت اقتدارگرا هم می‌تواند رشد اقتصادی ایجادکند، ولی اگر نتواند خود را اصلاح کند، فساد و انحصار، رشد را فرسوده می‌کنند.

اقتصاددانان میان رشدِ ناشی از بازسازی و توسعۀ پایدار نیز تفاوت قائل می‌شوند. جنگ، زیرساخت‌ها، سرمایۀ انسانی، اعتماد اجتماعی و منابع مالی کشور را نابود می‌کند. حتی اگر پس از جنگ، روند بازسازی به رشد اقتصادی بیانجامد، این رشد در واقع جبرانِ خسارت‌های پیشین است نه مزیتِ ناشی از جنگ. نمونه‌های سوریه، یمن، سودان، عراق، لیبی و اوکراین نشان می‌دهند هزینه‌های اقتصادی و انسانیِ جنگ دهه‌ها ادامه می‌یابند.

هیچ منطقه‌ای در جهان به اندازۀ خاورمیانه، گویای رابطۀ مستقیمِ خشونت و عقب‌ماندگی نیست. در نیم قرن گذشته بسیاری از کشورهای منطقه، انقلاب، جنگ، اشغال نظامی و جنگ داخلی را تجربه کرده‌اند، اما هیچ کشوری نتوانسته از دل این بحران‌ها به توسعۀ پایدار دست یابد.

انقلاب 1357 ایران، یکی از مهم‌ترین تحولات سیاسیِ قرن بیستم بود. بیش از چهار دهه از آن زمان گذشته و اقتصاد کشور با چالش‌های عظیمی مانند تورم سرسام‌آور، تحریم‌های بین‌المللی، کاهش سرمایه‌گذاری، فرار سرمایه و مهاجرت نخبگان روبه‌رو است. تقریباً همۀ اقتصاددانان اتفاق‌نظر دارند که بحران‌های سیاسی و تنش‌های طولانی، هزینۀ توسعه را افزایش می‌دهد.

عراق نمونۀ دیگر است. کشوری با منابع عظیم نفتی پس از سقوط صدام حسین در سال 2003 با خلأ قدرت، جنگ‌های فرقه‌ای، ظهور داعش و تخریب گستردۀ زیرساخت‌ها مواجه شد. در لیبی هم وضع به همین منوال بود. سرنگونی معمر قذافی در سال 2011 به جنگ داخلی، رقابت دولت‌های موازی و مداخلات خارجی انجامید. سوریه نیز پس از اعتراضات سال 2011، وارد جنگی ویرانگر شد که صدها هزار کشته، میلیون‌ها آواره و خسارت‌های عظیم اقتصادی بر جای گذاشت. افغانستان طی بیش از چهار دهه، اشغال خارجی، جنگ داخلی، حکومت طالبان، مداخلۀ نظامی آمریکا و بازگشتِ دوبارۀ طالبان را تجربه کرده است. درنتیجه سقوط حکومت، به‌خودی‌خود ضامن توسعه نیست. اگر نهادهای جایگزین، اجماع ملی، امنیت و چشم‌انداز بازسازی در کار نباشند، خلأ قدرت به آشوب و بی‌ثباتی می‌انجامد.

صاحب‌نظرانِ سیاست و توسعه، همیشه بر نقش مخرب جنگ و انقلاب تأکید کرده‌اند. دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسون در کتابِ چرا ملت‌ها  شکست می‌خورند؟ استدلال می‌کنند که عامل اصلی پیشرفت و توسعه، نهادسازی، حاکمیت قانون و دولتِ پاسخگو است. فرانیسی فوکویاما توسعه را حاصل سه عنصر می‌داند: دولت کارامد، حاکمیت قانون و پاسخگویی سیاسی. به نظر او، غیابِ هر یک از این عناصر، مسیر توسعه را منحرف می‌کند. ساموئل هانتینگتون نیز در کتابِ نظم سیاسی در جوامعِ دستخوش دگرگونی هشدار می‌دهد که نوسازی اجتماعی بدون ایجاد نهادهای سیاسی قدرتمند به بی‌ثباتی، خشونت و فروپاشی دولت می‌انجامد. تاریخ جهان نشان می‌دهد انقلاب، جنگ یا خشونت گاه توانسته‌اند ساختارهای سیاسی فرسوده را کنار بزنند اما تقریباً در هیچ کشوری با این ابزارها مسیر توسعه مهیا نشده است.

پرسش مهم دیگری که به ذهن متبادر می‌شود این است که آیا ساختار تمامیت‌خواه بدون راهکارهای خشونت‌آمیز مثل انقلاب و جنگ هرگز می‌تواند به توسعه برسد؟ کشوری که با انسداد سیاسی مواجه است چه راهی برای تغییر دارد؟ اگر اصلاحات دشوار و حتی غیرممکن باشد، جنگ و انقلاب تنها راه است؟ شاید بهترین راه، یافتن راه سوم باشد؛ راهی میان حفظ وضع موجود و انقلاب؛ راهی که از اصلاح اقتصادی، کاهش رانت، تقویت مالکیت خصوصی، مبارزه با انحصار، اصلاح نظام مالیاتی، افزایش شفافیت بودجه، تقویت نهادهای حرفه‌ای و مدنی و تنش‌زدایی خارجی آغاز می‌شود. نهادسازی لزوماً از تغییرات بزرگ آغاز نمی‌‌شود. دانشگاه‌ها، انجمن‌های حرفه‌ای، بخش خصوصی، رسانه‌ها، اتحادیه‌های صنفی، شهرداری و سازمان‌های مدنی به‌تدریج ظرفیت جامعه را برای مطالبه و اعمال اصلاحات بالا می‌برند. حتی در نظام سیاسی بسته، اصلاحات اقتصادی می‌تواند به‌تدریج گروه جدیدی از صاحبان سرمایه، متخصصان و سازمان‌های مستقل ایجاد کند که عامل فشار برای اصلاح نهادی باشند.

درنتیجه، توسعه زادۀ خشونت نیست؛ محصولِ تغییرات نهادی است و شاید پرسش بهتر این باشد که چگونه می‌توان بدون فروپاشاندنِ حکومت و نابودکردنِ سرمایه‌های انسانی و اقتصادی، موازنۀ قدرت را به‌تدریج به سود نهادهای کارآمدتر، اقتصاد رقابتی‌تر و جامعۀ برخوردار از حقوق تغییر داد؟ شاید مهم‌ترین چالشِ پیش روی مردم و نخبگان همین باشد. پاسخ، نه در حفظ وضع موجود است و نه در خشونت، انقلاب، جنگ و فروپاشی. حل بحران به یافتن مسیر اصلاحات تدریجی، نهادسازی و افزایش ظرفیت جامعه برای مطالبه‌گری مدنی نهفته است.

هنر سیاست در چنین شرایطی، تغییر نظم ناکارآمد بدون نابود کردن سرمایه‌های کشور است.

در چنین شرایطی مقابله با جنگ‌افروزیِ داخلی و خارجی اهمیت دارد. جنگ، سرمایۀ انسانی، زیرساخت، اعتماد عمومی و ظرفیت نهادی را از بین می‌برد و حتی اگر در بهترین حالت، نظم سیاسیِ جدیدی جایگزین شود، فروپاشی نظم پیشین، جامعه را با هزینه‌های جبران‌ناپذیر مواجه می‌کند. هر جریانی که از خشونت، حذف، نفرت‌پراکنی و تشدید شکاف‌های اجتماعی سود می‌برد، عملاً امکانِ اصلاح مسالمت‌آمیز را نفی می‌کند. وقتی جامعه با بحران و تنش مواجه باشد، گروه‌هایی از تداومِ این وضع سود می‌برند. جنگ‌افروزان داخلی با برجسته‌کردنِ تهدید خارجی، توجه افکار عمومی را از ناکارآمدی، فساد، مشکلات اقتصادی و مطالبات اصلاحی منحرف می‌کنند و فضای امنیتی را برای محدودکردنِ منتقدات توجه‌پذیر می‌سازند.

می‌توانیم با جنگ و خشونت مخالف باشیم و هم‌زمان مطالبۀ اصلاحاتِ نهادی داشته باشیم. شاید مهم‌ترین وظیفۀ نخبگان در چنین مقطعی همین باشد؛ گشودنِ مسیر اصلاح پیش از آنکه انسدادِ سیاسی و اجتماعی، جامعه را به انفجار و خشونت سوق دهد و زمینۀ مداخلۀ خارجی را مهیا کند.

جنگ و انقلاب، نظم‌های فرسوده را تکان می‌دهند، اما جامعه را به مسیر توسعه نمی‌رانند. بزرگ‌ترین چالشِ ایران امروز هم همین است: تغییر بدون فروپاشی، اصلاح بدون خشونت و حفظ کشور در مسیر تحول. این مسیر به شجاعت سیاسی، عقلانیت، گفت‌و‌گو، همدلی و پذیرشِ تفاوت‌ها نیاز دارد. آیندۀ بهتر نه از دل ویرانی، که از کشاکش جامعه و نخبگان برای تبدیل بحران به رقابت سازنده می‌گذرد. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر تاریخ به روایت تصویر/ دوچرخه چوبی دست ساز در استونی؛ 114 سال پیش نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : عکس روز ناسا از مردم در حال تماشای خورشیدگرفتگی بیشتر بخوانید: پزشکیان: ما می‌جنگیم و سختی آن را هم می‌پذیریم چرا «تفاهم نامه اسلام آباد» سند پیروزی ایران است؟ از داستایوفسکی تا تنگۀ هرمز؛ تأملی در سخنان اخیر سیدمهدی میرباقری تماشاخانه ساعت ۸:۱۵ ششم اوت ؛ هیروشیما / وقتی شهر در دیگ قیر می‌جوشید محمدباقر خرازی کیست؟روحانی جنجالی با ادعاها و ایده‌های تخیلی فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران



۱۶ دقیقه قبل / سایت نورنیوز

شطرنج قدرت در اسرائیل

نورنیوز-گروه سیاسی: در حالی که توجه ناظران و تحلیلگران به اقدامات هیئت صلح برای اجرای مرحله دوم طرح ترامپ در غزه، الحاق عملی کرانه باختری و توسعه شهرک‌سازی‌ها در آن، حملات ارتش صهیونی به جنوب لبنان و سوریه و تهدیدات مکرر ترامپ برای فشارهای حداکثری و جنگ اقتصادی علیه ایران است، پشت صحنه سیاست در اسرائیل در شرایطی که خود را برای انتخابات سراسری ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ (۶ آبان ۱۴۰۵) آماده می‌کند، دستخوش تحولات جدی است که به نوبه خود شایان توجه است.

 این اولین کارزار انتخاباتی بعد از عملیات طوفان‌الاقصی و شروع طولانی‌ترین جنگ اسرائیل در طول تاریخ آن در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ است؛ انتخاباتی که دیگر یک رقابت صرف میان احزاب سنتی قدیمی نیست، بلکه با ورود احزاب و چهره‌های جدید به یک همه‌پرسی برای بررسی عملکرد ائتلاف نتانیاهو در این دوره نزدیک چهار سال و تعیین خط‌مشی آینده این کشور تبدیل شده است.

انتخابات اکتبر نخستین فرصت رسمی برای شهروندان اسرائیل است تا رای خود را درباره عملکرد کابینه‌ای بدهند که کشور را سه سال درگیر طولانی‌ترین، پرهزینه‌ترین و فرسایشی‌ترین جنگ تاریخ خود کرده و جامعه اسرائیل را به دو قطب مخالف طرفداران ائتلاف حاکم که تداوم رویکرد نظامی سخت‌گیرانه را تنها راه بقا می‌دانند و نیروهای اپوزیسیون که معتقدند سیاست‌های کابینه فعلی، انزوای بین‌المللی، فرسایش اقتصادی و گسست اجتماعی را به همراه آورده و نیازمند یک بازنگری استراتژیک است، تقسیم کرد.

این رویداد، صرفاً یک رقابت سنتی برای جابجایی قدرت یا تعیین کرسی‌های کِنسِت نیست، بلکه به دلیل بستر زمانی خود، نقطه‌عطفی در تاریخ سیاسی اسرائیل به شمار می‌رود. ساختار سیاسی این کشور دهه‌هاست که با بحران ناپایداری مواجه است؛ به طوری که بین سال‌های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۲، ۵ بار انتخابات زودهنگام برگزار شد و عملاً هیچ مجلسی در سال‌های اخیر نتوانسته عمر قانونی خود را به پایان برساند.با این حال، پایداری کابینه نتانیاهو که از اواخر ۲۰۲۲ به قدرت رسید، نه ناشی از محبوبیت یا انسجام داخلی، بلکه حاصل ترس مشترک شرکای ائتلافی از صندوق‌های رای بود. احزاب راست افراطی و مذهبی متحد نتانیاهو به‌خوبی می‌دانستند که انحلال کنست پس از شوک‌های امنیتی و در میان یک جنگ فرسایشی، به منزله سقوط قطعی آن‌ها خواهد بود؛ در نتیجه، تمام اختلافات عمیق خود را کنار گذاشتند تا بقای دولت را تا اکتبر ۲۰۲۶ حفظ کنند.

بحران معافیت نظامی حریدی‌ها، گسل عمیقی است که ائتلاف نتانیاهو را در آستانه انتخابات به خطر می‌اندازد. پس از نزدیک به سه سال جنگ فرسایشی، ارتش اسرائیل با کمبود شدید نیرو، خستگی مفرط سربازان ذخیره و تلفات بالا مواجه است. در چنین شرایطی، دیوان عالی اسرائیل با صدور حکمی قاطع اعلام کرد که هیچ مبنای قانونی برای معافیت حریدی‌ها وجود ندارد و دولت باید بودجه مدارس مذهبیِ مستنکف را قطع کند. این حکم با استقبال گسترده ارتش و بیش از ۷۰ درصد جامعه سکولار مواجه شد، اما موجی از خشم و اعتراضات خیابانی را در میان جامعه حریدی برانگیخت و لایه‌های وسیعی از رای‌دهندگان راست‌گرای سنتی را که فرزندانشان در جبهه‌ها می‌جنگند، به دلیل این تبعیض مذهبی، از لیکود ناامید کرد.نتانیاهو در این پرونده در یک بن‌بست استراتژیک گرفتار شد؛ اگر حکم دادگاه را اجرا کند، احزاب مذهبی شاس و یهودت هانوراه (با ۱۶ کرسی) بلافاصله از کابینه خارج می‌شوند و دولت سقوط می‌کند و اگر معافیت حریدی‌ها را تمدید کند، خشم عمومی به اوج می‌رسد. این بحران، بهترین برگ برنده را به دست رقیبانی چون آویگدور لیبرمن (با شعار بدون وظیفه، حقوقی در کار نیست) و گادی آیزنکوت داده است تا آرای سکولارها را به سمت خود جذب کنند. به این ترتیب، موضوع حریدی‌ها به یکی از نیروهای اصلی برای بسیج آرا به نفع اپوزیسیون تبدیل شده است.

روز دوشنبه ۱۷ اوت (۲۶ مرداد)، حدود ۱۴۰ هزار عضو حزب لیکود برای تعیین فهرست نامزدهای خود به صندوق‌های رای فراخوانده شدند. نتانیاهو که ابتدا تلاش کرده بود انتخابات درون حزبی را لغو کند، در نهایت حق انتخاب مستقیم ۹ جایگاه ویژه را در صدر فهرست برای خود حفظ کرد. نتایج خروجی صندوق‌ها تصویری از حزبی را نشان داد که بیش از هر زمان دیگری به سمت راست افراطی و وفاداری مطلق به شخص نتانیاهو متمایل است. چهره‌هایی مانند الی کوهن، امیر اوهانا و یاریو لوین (معمار اصلاحات قضایی) با کسب بیشترین آرا صدر لیست را به خود اختصاص دادند، در حالی که مهره‌های مستقل‌تر و رقبای داخلی نتانیاهو به انتهای لیست رانده شدند یا کاملاً حذف گردیدند. صعود چهره‌های تندرو و حذف عمل‌گرایان، پیروزی بزرگی برای گفتمان تندروی داخل ساختار قدرت لیکود تلقی می‌شود.

به‌رغم اینکه انتخابات درون‌حزبی یک پیروزی برای نتانیاهو در کنترل لیکود بود، اما آرایش به شدت افراطی این فهرست، ریزش بدنه سنتی و میانه‌روهای متمایل به راست را کلید زد. به این ترتیب، بُرد چهره‌های رادیکال در حزب، می‌تواند کلید باخت نتانیاهو در کشور باشد. این نتایج دست و پای نتانیاهو را برای مانورهای دیپلماتیک می‌بندد. او دیگر نمی‌تواند برای جلب رضایت جامعه اسرائیل ژست‌های مصالحه‌جویانه بگیرد، چرا که نمایندگان تندروِ لیست خودش و شرکای افراطی‌اش هرگونه انعطافی را خط قرمز می‌دانند. در نتیجه، لیکود نه به عنوان یک جریان فراگیر ملی، بلکه به عنوان یک جناح راست افراطی وارد کارزار انتخاباتی خواهد شد؛ امری که دوقطبی جامعه را به اوج خود می‌رساند.

با تندروتر شدن لیست حزب لیکود، فضای سیاسی اسرائیل برای احزاب میانه و راست سکولار بازتر شد. نظرسنجی‌های ملی که در فاصله ۴۸ ساعت پس از انتخابات درون‌حزبی لیکود منتشر شد، نخستین تکانه جدی را ثبت کرد؛ در آن مقطع لیکود از ۳۲ کرسیِ دوره ۲۵ کنست به ۲۲ تا ۲۳ کرسی سقوط کرد، ائتلاف نتانیاهو به مرز ۵۰ تا ۵۲ کرسی عقب نشست و گادی آیزنکوت، رهبر حزب تازه‌تأسیس «یاشار» با کسب ۲۴ کرسی در صدر قرار گرفت؛ امری که بلوک اپوزیسیون را به ۵۷ تا ۶۰ کرسی می‌رساند. با این حال، روند ریزش لیکود به همین‌جا ختم نشد؛ آخرین آمارهای نظرسنجی‌در پایان هفته (جمعه ۲۱ اوت/۳۰ مرداد) نشان‌دهنده یک رکوردشکنی جدید و بدتر شدن وضعیت نتانیاهو است. در این آمارها، لیکود با سقوطی آزاد به کف ۲۰ کرسی رسیده و کل ائتلاف حاکم به ۴۹ کرسی تنزل یافته است. در مقابل، حزب آیزنکوت با جهشی جدید به ۲۶ کرسی دست یافته و فاصله خود را به عنوان حزب اول کشور با لیکود به ۶ کرسی افزایش داده است. آیزنکوت بلافاصله پس از انتخابات درون حزبی لیکود، فهرست رقیب را «لیست ۷ اکتبر» نامید؛ فهرستی از مسببان بزرگ‌ترین شکست امنیتی تاریخ اسرائیل. آیزنکوت که پسر و برادرزاده خود را در جنگ غزه از دست داده، اکنون به عنوان رهبری عمل‌گرا و هم‌درد با جامعه، مورد اقبال ناامیدان از نتانیاهو قرار دارد. با این حال، بلوک اپوزیسیون علی‌رغم پیشتازی در این آمارهای جدید، درون خود با رقابت بر سر رهبری آینده دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

آرایش نیروها در آستانه انتخابات سراسری اکتبر، نشان‌دهنده یک جنگ تمام‌عیار میان «راست مذهبی-افراطی» و «راست و میانه سکولار-نظامی» است. شگفتانه اصلی این کارزار، خروج رهبری جبهه مخالفان از دست سیاست‌مداران سنتی و بازگشت اقتدار به ژنرال‌های ارتش است؛ امری که پدیده اصلی انتخابات ۲۰۲۶ به شمار می‌رود. سرخوردگی عمیق جامعه از شکست‌های امنیتی ۷ اکتبر و بی‌ثباتی‌های پیاپی، سبب شده تا رای‌دهندگان سکولار و میانه، احزاب ریشه‌دار و چهره‌های سنتی را کنار بزنند و به یک تکنوکراتِ نظامی همچون آیزنکوت روی بیاورند. این چرخش ساختاری، فراتر از یک تغییر حزبی، نشان‌دهنده تمایل جامعه اسرائیل به بازتعریف خط‌مشی آینده خود تحت یک مدیریت مقتدر و عمل‌گرای نظامی است؛ تحولی که می‌تواند معادلات آینده منطقه را نیز به کلی تغییر دهد.

غیر از آیزنکوت و پیشتازی‌اش، متغیر شگفت‌انگیز دیگر روزهای اخیر، جهش کرسی احزاب عربی و فعال شدن سناریوی «سگالوویتز» است. از یک سو، سه حزب بزرگ عربی (هداش، تعال و بلد) برای احیای مجدد «لیست مشترک» به توافق رسیده‌اند. از سوی دیگر، ائتلاف احتمالی یوآو سگالوویتز، رئیس سابق دایره اطلاعات پلیس اسرائیل با حزب اسلامی «رعم» به رهبری منصور عباس، تکانه مهم انتخابات اکتبر ۲۰۲۶ تلقی می‌شود. پیوستن یک مهره امنیتی ارشد یهودی به یک حزب اسلامی، رخدادی بی‌سابقه در تاریخ سیاسی اسرائیل است.هدف منصور عباس از این گام استراتژیک، عبور از پوسته مذهبی محض و تبدیل رعم به یک «حزب شهروندی» است. این تغییر ماهیت، تابوی همکاری با این حزب را می‌شکند و به جریان‌های میانه صهیونیستی (مانند حزب آیزنکوت) امکان می‌دهد تا بدون ترس از ریزش آرای خود، با رعم وارد ائتلاف شوند. بر اساس شبیه‌سازی نظرسنجی‌ها، این دو تحرک هم‌زمان، وزن جناح عربی را به رقم بی‌سابقه ۱۴ کرسی می‌رساند؛ امری که پیامد مستقیم آن، ریزش شدید جبهه راست و سقوط ائتلاف نتانیاهو به کف ۴۷ کرسی خواهد بود. در این سناریو، احزاب عربی می‌توانند رسماً به «شاه‌مهره» (Kingmaker)  میدان تبدیل شوند.

با این حال، این معادله ممکن است با ورود یک متغیر جدید خط بخورد؛ سرتیپ بازنشسته و راست‌گرای مذهبی، عوفر وینتر، کمپین تبلیغاتی خود را برای تأسیس یک حزب مستقل آغاز کرده است. اگرچه وینتر با ائتلاف سکولارِ آیزنکوت همسویی ندارد، اما ظهور او مستقیماً سبد رأی لیکود را هدف قرار داده است. در صورتی که حزب جدید وینتر بتواند از حد نصاب ورود به پارلمان عبور کند، جبهه راستِ منتقد نتانیاهو تقویت شده و احتمال دست‌یابی به اکثریت قاطع ۶۱ کرسی بدون نیاز به ائتلاف با احزاب عربی فراهم می‌شود؛ سناریویی که می‌تواند برنامه‌های منصور عباس برای نقش‌آفرینی به عنوان شاه‌مهره را برهم زند.

با توجه به ملاحظات فوق، معضل اصلی اسرائیل نه در روز انتخابات، بلکه فردای اعلام نتایج و در فرآیند پیچیده تشکیل کابینه و بده بستان‌های أحزاب نمایان خواهد شد. باید تا آن زمان منتظر ماند. 

اطلاعات آنلاین


۶ دقیقه قبل / سایت تجارت نیوز

روزنامه جمهوری اسلامی: درباره جنگ اقتصادی و آثار آن بر سرمایه احتماعی، صادقانه با مردم سخن بگویید

به گزارش تجارت نیوز، روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر چیز می‌تواندکشور را آسیب‌پذیر کند، روزمرگی، چندصدایی و بی‌تصمیمی در داخل است. ایران به نقشه‌ای روشن، تصمیمی شجاعانه و سخن‌گفتن صادقانه با مردم نیاز دارد. تصمیمی که هزینه‌هایش را پنهان نکند و افق عبور از بحران را نشان دهد.

ماه‌های سختی پیش روست و تصمیم‌های پیش‌رو، در بسیاری موارد، انتخاب میان بد و بدتر است، اما بی‌تصمیمی از هر دو بدتر است. کشور نمی‌تواند همزمان زیر فشار جنگ اقتصادی، فرسایش اجتماعی و تهدید خارجی قرار داشته باشد و همچنان در انتظار روشن شدن همه شرایط بماند. اصلاحات اقتصادی، هرچند ضروری، باید همزمان با اصلاح مسیر سیاست خارجی و ترمیم سرمایه اجتماعی پیش برود. اگر امکان مذاکره و توافق وجود دارد، نباید فرصت‌ها را به امید آینده‌ای نامعلوم از دست داد و اگر قرار است مقاومت کنیم باید مردم را شریک این مقاومت بدانیم نه صرفاً پرداخت‌کننده هزینه‌های آن.

نظام اسلامی به یک تصمیم بزرگ و یک تفاهم بزرگ نیاز دارد. تفاهم‌نامه اسلام‌آباد احیا شود یا با یک ابتکار سیاسی تازه، راه رسیدن به توافقی معنادار باز شود. توافق و میانجیگری عمان و دیگر کشورها می‌تواند مفید باشد اما به تنهایی جای حل مسئله اصلی را نمی‌گیرد. اکنون منافع ملی در معرض مخاطره‌ای جدی است و بیش از هر زمان دیگری به چاره‌اندیشی سیاسی فوری و شجاعانه نیاز دارد.

خطر اصلی این است که جنگ اقتصادی فرسایشی آرام و بی‌صدا، سرمایه انسانی، سرمایه اجتماعی و زیرساخت‌های کشور را مستهلک کند. در برابر تهدید گستاخانه دشمن، جامعه باید با یک نقشه روشن برای عبور از بحران روبه‌رو باشد،نه با روزمرگی، تناقض و بی‌تصمیمی.بی تصمیمی بیش از هر چیز مردم را می‌ترساند.آمریکای جنایتکار، یک جنگ اقتصادی عمیق‌ و هوشمندانه‌ طراحی کرده که به جای ضربه‌های کوتاه‌مدت، بر فرسایش تدریجی اقتصاد و توان اجتماعی ایران متمرکز شود.


۱۲ دقیقه قبل / سایت عصر خبر

پنتاگون از افشاگران وضعیت بغرنج آبراهام لینکلن انتقام گرفت

به گزارش عصر خبر، پنتاگون «اریک اسلاوین» سردبیر روزنامه نظامی «استارز اند استرایپس» را به همراه «لارا کورت» خبرنگار حوزه خاورمیانه و «مک لدرر» ناشر این نشریه اخراج کرده است؛ اقدامی که درست پس از انتشار گزارش‌های انتقادی این رسانه درباره شرایط فاجعه‌بار ملوانان ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن صورت می‌گیرد.

این ناو آمریکایی که از نوامبر گذشته در طولانی‌ترین مأموریت تاریخ ناوهای هواپیمابر این کشور در منطقه غرب آسیا مستقر شده، در هفته‌های اخیر به کانون رسوایی ارتش آمریکا تبدیل شده است. گزارش‌های منتشرشده حاکی از آن است که شرایط پرسنل نظامی مستقر در این ناو به دنبال این ماموریت طولانی مدت وخیم شده و شماری از ملوانان این ناو اقدام به خودکشی کرده یا تلاش کرده‌اند خود را از عرشه به دریا بیندازند. نوشته های مشابه افشاگری سرویس اطلاعات خارجی روسیه از انگیزه انگلیس و فرانسه برای ارسال تسلیحات هسته‌ای به اوکراین 1404/12/05 پنتاگون: روسیه ممکن است امروز به اوکراین حمله کند 1400/12/02

روزنامه استارز اند استرایپس در گزارش‌های خود ضمن افشای ابراز تمایل ملوانان به خودکشی، فشار خانواده‌های خدمه بر «هونگ کائو» مقام ارشد غیرنظامی نیروی دریایی آمریکا را نیز پوشش داده بود. با این حال، دولت ترامپ این گزارش‌ها را «اغراق‌آمیز و غیرصادقانه» خوانده و به جای رسیدگی به بحران، به سرکوب رسانه‌های افشاگر روی آورده استاسلاوین سردبیر اخراج‌شده این نشریه تأکید کرده که برکناری وی اقدامی تلافی‌جویانه به دلیل دفاع از استقلال تحریریه و اعلام این موضع بوده که «سانسور اخبار برای نیروهای نظامی خط قرمز است».

این سرکوب رسانه‌ای در حالی تشدید می‌شود که «شان پارنل» سخنگوی پنتاگون پیش‌تر اعلام کرده بود وزارت جنگ محتوای این نشریه را از «حواشی منحرف‌کننده» پاکسازی خواهد کرد و آن را به مأموریت «گزارش‌دهی برای نیروهای رزمی» محدود می‌سازد؛ رویکردی که ناقدان آن را تلاشی آشکار برای خفه کردن صدای منتقدان در ارتش آمریکا می‌دانند.

در واکنش به این اقدام، سه سناتور دموکرات با ارسال نامه‌ای به «پیت هگست» وزیر جنگ آمریکا خواستار پاسخگویی درباره «تضعیف استقلال» این روزنامه شدند و هشدار دادند اعتماد نیروهای نظامی به این نشریه مستلزم حفظ مرز میان روزنامه‌نگاری مستقل و دستگاه تبلیغاتی پنتاگون است.

گفتنی است بحران در ناو آبراهام لینکلن در حالی علنی شده که آمریکا در ماه‌های اخیر با تشدید تنش‌آفرینی در منطقه غرب آسیا، این ناو را به بهانه عملیات نظامی در منطقه نگه داشته و خدمه آن را در شرایط فرسایشی طولانی‌مدت قرار داد. کارشناسان معتقدند فرسودگی نیروها و افزایش نارضایتی‌ها در صفوف ارتش آمریکا، نشانه‌ای از پیامدهای سیاست‌های جنگ‌افروزانه واشنگتن در منطقه است. برچسب هاافشاگری انتقام بغرنج پنتاگون ناو آبراهام لینکلن کپی لینک لینک کپی شد




 سنتکام یک اطلاعیه جدید داد + متن و جزییات
۲ ساعت قبل / سایت اکوایران

سنتکام یک اطلاعیه جدید داد + متن و جزییات

فرماندهی مرکزی آمریکا مدعی شد که نیروهای این کشور به محاصره دریایی ایران و تغییر مسیر کشتی‌های تجاری در چارچوب آن ادامه می‌دهند.

 طرح مقابله با نفوذ می‌تواند به ضد خود بدل شود
۱۰ ساعت قبل / سایت هم میهن

طرح مقابله با نفوذ می‌تواند به ضد خود بدل شود

یک وکیل دادگستری با واکاوی ماده به ماده طرح «مقابله با نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی و دولتها یا نهادهای بیگانه در کشور» که روز یکشنبه کلیات آن در مجلس به تصویب رسید و در محافل رسانه‌ای بسیار پربحث شد، به برخی نکات مربوط به این طرح و ایرادات وارد بر آن اشاره کرد.

 گاردین: ترامپ پس از ناکامی حملات نظامی، فشار اقتصادی بر ایران و چین را تشدید می‌کند
۱۰ ساعت قبل / سایت اعتماد آنلاین

گاردین: ترامپ پس از ناکامی حملات نظامی، فشار اقتصادی بر ایران و چین را تشدید می‌کند

روزنامه «گاردین» گزارش داد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، پس از آنکه حملات نظامی نتوانست تهران را به ارائه امتیازاتی در مذاکرات وادار کند، به سمت تشدید فشارهای اقتصادی بر ایران و شرکای تجاری آن حرکت کرده است.

 «تولید امید» ؛ ضرورت امروز سپهر سیاسی ایران
۱۰ ساعت قبل / روزنامه آرمان امروز

«تولید امید» ؛ ضرورت امروز سپهر سیاسی ایران

آرمان امروز- عرفان بیوک‌نژاد: یکی از مهم‌ترین الزامات تولید امید، شنیدن صداهای مختلف جامعه و فراهم کردن زمینه برای مشارکت گروه‌های مختلف در امور کشور است. زمانی که افراد و گروه‌های اجتماعی احساس کنند صدای آنها شنیده می‌شود. در شرایطی که ایران با مسائل و موانع متعددی در عرصه سیاسی و اجتماعی مواجه است، «تولید [ ]

 واکنش صادق خرازی به مواضع حاشیه‌ساز برادرش، باقر خرازی | نفوذ در اندیشه‌های امنیتی و اطلاعاتی به وفور وجود دارد | نیاز به بازنگری جدی در حکمرانی داریم
۱ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

واکنش صادق خرازی به مواضع حاشیه‌ساز برادرش، باقر خرازی | نفوذ در اندیشه‌های امنیتی و اطلاعاتی به وفور وجود دارد | نیاز به بازنگری جدی در حکمرانی داریم

اقتصادنیوز: صادق خرازی گفت: درباره آیت‌الله محمدباقر خرازی احترام قائل هستم و ایشان برادر بزرگ‌تر من هستند. او یک نظری دارد که تا زمانی که نظرش بحران اجتماعی ایجاد نکند، قابل درک است. زمانی اختلاف ایجاد می‌شود که از دایره نظم اجتماعی خارج شود. ایشان برادر من است و سکوت می‌کنم و راجع به او حرف نمی‌زنم.

 چشم امید نتانیاهو به دستان ترامپ
۹ ساعت قبل / سایت جماران

چشم امید نتانیاهو به دستان ترامپ

به گزارش جماران، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی، که طولانی ترین دوران تصدی این سمت را در تاریخ تجربه کرده، در آستانه یکی از