
«مسیری که در دانشگاه ناتمام میماند» عنوان یادداشت علیرضا بابامراد برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده: هر صبح، در راهروهای دانشگاههای کشور، جوانانی میگذرند که ساکشان را از کتاب و جزوه سبک کردهاند و به جایش رزومهای در دست دارند.آنها فارغالتحصیل شدهاند، اما مسیر پیش رویشان، برخلاف آنچه سالها تصور میکردند، نه به یک میز کار که به صفی طولانی از مصاحبههای بینتیجه ختم میشود. این تصویر، دیگر استثنا نیست؛ قاعدهای است که آمار رسمی کشور نیز آن را تایید میکند: از هر ۱۰ بیکار در ایران، ۴ نفر تحصیلات دانشگاهی دارند. معاون آموزشی وزارت علوم نیز اخیرا همین رقم را تکرار کرده است؛ گویی مسالهای است که دیگر نمیتوان آن را کتمان کرد. عجیبتر آنکه، در همان حال که این جوانان تحصیلکرده در صف بیکاری معطل ماندهاند، شرکتهای نوپا و کسبوکارهای خرد کشور از یافتن نیروی متخصص عاجزند. برخی از این شرکتها، برای یک موقعیت شغلی واحد، در یک ماه سه یا چهار بار فراخوان استخدام منتشر میکنند؛ نشانهای از شکافی که میان عرضه و تقاضا در بازار کار تخصصی شکل گرفته است.
به گزارش اعتماد آنلاین، این شکاف گاه ریشه در فرهنگ ناپخته استخدام و شرایط دشوار پذیرش دارد و گاه از محدودیتهای ارتباطی و نبود شبکهسازی حرفهای سرچشمه میگیرد. در فضای پساجنگ، به نظر میرسد این شرایط رنگ و بویی نگرانکنندهتر هم پیدا کند؛ تعدیل نیرو، بیمیلی به استخدامهای حاشیهای اما ضروری و غیبت حس مسوولیت نسبت به تربیت نسل بعدی متخصصان از طریق کارآموزی و کارورزی، همگی میتوانند این بحران را عمیقتر کنند. نخستین مانع در مواجهه با این معضل، حتی در دسترس نبودن یا انتشار دیرهنگام آمار آموزش عالی است؛ خود این تاخیر، نشانهای از همان بینظمی است که موضوع اصلی این یادداشت است. با این حال، بر پایه آمار رسمی موجود، تصویری قابل استناد میتوان ترسیم کرد. رییس موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی، تعداد دانشجویان کشور در سال ۱۴۰۳ را حدود ۳.۳ میلیون نفر اعلام کرده است. طبق آخرین داده منتشر شده همین موسسه، درصد اشتغال دانشجویان در سال ۱۴۰۰ حدود ۵۰درصد بوده؛ رقمی که در نگاه نخست شاید امیدوارکننده به نظر برسد.
اما دادههای تازهتر، تصویر متفاوتی روایت میکنند. براساس آمار مرکز ملی آمار ایران، ۴۳درصد از بیکاران ۱۵ سال …












![[مجید رعنایی] «مدیریت امکان» در آموزش و پرورش](/news/u/2026-08-25/ettelaat-2bepo.jpg)