قیمت طلا امروز




 سایت عصرایران / ۱۴۰۵/۰۵/۱۲

خطر افشای راز 17 ساله یک همسر..! (+صدا)

اما زن دوم درست چند روز قبل از ازدواج، به طرز فجیعی با چاقو به قتل می‌رسد و زن اول تنها مظنون این قتل وحشیانه است. اما چرا؟
 خطر افشای راز 17 ساله یک همسر..! (+صدا)
عصر ایران ؛ علی نجومی _ آلیس درِ خانه خواهرش، جزمین، را که باز کرد، بوی تعفن و ماندگی خورد توی صورتش. نور خیلی کم و مرده‌ای به او کمک کرد تا راهش را پیدا کند و سلانه‌سلانه برود جلو. کالسکه بچه را تشخیص داد، اما خواهرزاده‌اش توی کالسکه نبود.

پادکست را اینجا بشنوید کد صوت دانلود صوت اصلی

رفت سمت پنجره، پرده را کنار کشید و پنجره را باز کرد. حالا دیگر راحت راهش را پیدا کرد و رفت توی اتاق بغل. خواهرش، جزمین، بی‌حال روی زمین افتاده بود. کنار جزمین، روی زمین پر بود از بطری‌های خالی آبجو و سرنگ‌های زرد و کپک‌زده.

آلیس وحشت‌زده دوید، روی زمین نشست و جزمین را تکان داد. جزمین زنده بود. تازه چشمش افتاد به لیلی، دختر چندماهه جزمین.

لیلی کمی آن‌طرف‌تر از جزمین روی زمین دراز کشیده بود و دستش توی هوا تاب می‌خورد. آلیس رفت لیلی را بغل کرد، اما بچه رنگ به صورتش نبود. معلوم بود سوءتغذیه دارد.

آلیس سعی کرد خونسردی خودش را حفظ کند و خوب فکر کند که باید چه کار کند.

جزمین تا دو سال پیش لندن، پیش آلیس، زندگی می‌کرد، اما وقتی در دانشگاه نیوکاسل، در رشته حقوق، قبول شد، پاشد آمد نیوکاسل. اما بعد از چند ماه ترک تحصیل کرده بود.

وقتی آلیس همان موقع از او علت این کار را پرسیده بود، جزمین خیلی مختصر گفته بود:

«حقوق رشته من نبود. بهتره یه مدت بچرخم و خودم را پیدا کنم. یک کاری هم توی یک رستوران ایتالیایی پیدا کردم.»

آلیس هیچ‌وقت خودش را نبخشید که چرا توی این دو سال پا نشد برود به خواهر کوچک‌ترش سری بزند و ببیند واقعاً در چه وضعیتی است. 

بعدها فهمیده بود که جزمین توی همان رستوران، از طریق یکی از همکارهایش که بعداً می‌شود شوهرش، معتاد می‌شود. آلیس هرگز آن مرد را ندیده بود؛ فقط می‌دانست لقبش «راسو» است.

از مجموعه پادکستی درباره کتاب / با ما بخوانید، پادکست تردید در مورد پدر واقعی شاهزاده را اینجا بشنوید

این راسو هم معتاد به هروئین بود، هم الکلی. تقریباً هر روز جزمین را مفصل کتک می‌زد، چون معتقد بود او یک مفت‌خور است. جزمین را مجبور می‌کرد که گدایی کند و برایش پول جور کند.

حالا بعد از دو سال، جزمین تصمیم گرفته بود از خواهر بزرگ‌ترش ۰بخواهد تا از لندن به نیوکاسل بیاید و او و دخترش، لیلی، را نجات بدهد.

و چه فرصتی بهتر از این چند روزی که راسو به سفر رفته بود.

آلیس همه این‌ها را توی چند لحظه از ذهن خودش گذراند. باید می‌جنبید. شاید راسو زودتر از موعد از سفر برمی‌گشت و همه‌چیز خراب می‌شد.

دو ساعت طول کشید تا جزمین آماده بیرون رفتن شد. لیلی را هم پتوپیچ توی کالسکه گذاشتند و زدند بیرون.

قرار بود بروند ایستگاه راه‌آهن. اما تا پایشان را از در بیرون گذاشتند، جزمین دست آلیس را از بازو گرفت و ناله‌کنان از او خواست اول به کنار رودخانه بروند.

وقتی آلیس پرسید چرا؟

جزمین گفت:

«اون‌جا تنها جایی از نیوکاسله که هنوز دوست دارم. چند دقیقه، فقط برای خداحافظی.»

آلیس هم عین احمق‌ها باور کرده بود. یک ربع بعد روی پل رودخانه تاین ایستاده بودند و باد تقریباً شدیدی می‌وزید.

جزمین دستش را گذاشته بود روی نرده‌های کنار پل و چشم‌هایش را بسته بود و باد توی موهایش افتاده بود.

لیلی گریه می‌کرد. آلیس او را بغل کرد و پشتش را مالید. چند لحظه بعد صدای افتادن چیزی در آب را شنید. دلش هری ریخت.

اول جرئت نگاه کردن نداشت. اسم جزمین را فریاد زد و بالاخره برگشت نگاه کرد. خبری از جزمین نبود. آلیس دوید و رفت همان جایی که جزمین چند دقیقه پیش ایستاده بود. خبری از جزمین نبود. توی رودخانه هم انگار نه انگار؛ هیچ ردی از جزمین نبود.

این بخش نفس‌گیری که برایتان تعریف کردم، مربوط است به کتاب «همسر سابق» نوشته سالی ریگبی، با ترجمه اطلسی خرامانی، که توسط انتشارات اندیشه مولانا منتشر شده است.

داستانی درباره زنی به نام آلیس که در آستانه ۵۰ سالگی، شوهرش مارک او را طلاق داده تا با زن جوان‌تری به نام نورا ازدواج کند.

آلیس و مارک دختری به نام کیسی دارند که به‌تازگی با پسر نابابی به نام اسکات دوست شده است.

اما نورا درست چند روز قبل از ازدواج، به طرز فجیعی با چاقو به قتل می‌رسد.

و آلیس تنها مظنون این قتل وحشیانه است. اما چرا؟

چند روز قبل از قتل، نورا به اتفاق مارک نزد پزشک متخصص ژنتیک می‌روند تا ببینند آیا برای بچه‌دار شدن بعد از ازدواج مشکلی دارند یا نه.

آن‌ها آزمایش‌های مربوط را انجام می‌دهند و حالا باید چند روزی منتظر بمانند تا نتیجه آزمایش‌ها اعلام شود.

وقتی خبر این آزمایش‌ها به گوش آلیس می‌رسد، استرس وجودش را فرا می‌گیرد که مبادا راز ۱۷ ساله‌اش فاش شود و خانه خراب‌تر از این که هست، بشود.

پلیس مدت کمی پس از قتل، آلت قتاله، یعنی چاقوی آغشته به خون نورا، را در خانه آلیس پیدا می‌کند و بنابراین آلیس به عنوان متهم بازداشت می‌شود.

نکته جالب این است که روی چاقو اثر خون یک نفر دیگر هم هست. چه کسی؟ پلیس هنوز نمی‌داند تا این که یکی، دو روز بعد، جسد اسکات، دوست‌پسر کیسی، پیدا می‌شود. او هم توسط همان چاقوی یافت‌شده در خانه آلیس کشته شده است.

روند اتفاقات اصلاً به نفع آلیس نیست. اما پلیس نمی‌تواند بفهمد که انگیزه آلیس چه بوده است. آیا فقط کینه از نورا باعث شد که آلیس او را بکشد؟ خب، اسکات را برای چه کشت؟ آیا او چیزی می‌دانست که به ضرر آلیس بود؟

مدتی گذشت و جلسات محاکمه آلیس شروع شد. وکیل مدافع او تقریباً هیچ کاری از دستش برنمی‌آمد. وقتی آلت قتاله در خانه‌اش پیدا شده، در حالی که DNA آلیس هم روی آن بوده، دیگر تردیدی برای دادگاه نمی‌ماند که آلیس مرتکب هر دو قتل شده است.

اما یک گردنبند مسیر سرنوشت را تغییر می‌دهد. این همان گردنبندی است که جزمین، خواهر آلیس، در روز آخر زندگی‌اش به گردن انداخته بود و حالا دور گردن یک مرد بود؛ مردی که احتمالاً کلید حل همه معماهای داستان دست او بود. اما آیا دادگاه فرصتی دوباره به آلیس و وکیل مدافعش می‌دهد؟ سرنوشت لیلی، دختر جزمین، هم در این بین یکی از معماهایی است که خواننده را تا پایان داستان قلقلک می‌دهد.

و جواب این سؤال‌ها، یک‌سوم پایانی داستان را به یک تجربه نفس‌گیر تبدیل می‌کند. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر خطر افشای راز هفده ساله یک همسر..! (+صدا) خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : امام جمعه اردبیل: نتانیاهو به ترامپ گفته ایران موشک هشت هزار کیلومتری دارد و به راحتی می تواند خانه تو را بزند بیشتر بخوانید: گوزن هایی که جنگیدند (+صدا) تماشاخانه سورنا ؛ پهلوان نام‌دار سیستانی و قهرمان نبرد ایران و روم / مشهورترین فرمانده ایرانی و سرنوشت تلخی که داشت ۲۵ سال تلاش و عاشقی برای میراث فرهنگی ایران / این زن قلعه الموت را جهانی کرد فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران



 مجید مظفری: سینما همسرم را از من گرفت؛ من اجاره نشینم و کسی خبر ندارد | ببینید

مجید مظفری: سینما همسرم را از من گرفت؛ من اجاره نشینم و کسی خبر ندارد | ببینید

مجید مظفری در آئین اهدای گواهینامه درجه یک هنری به این هنرمند که روز گذشته برگزار شد صحبت هایی در خصوص زندگی‌اش مطرح کرد.

 نیمه پنهان مصدق

نیمه پنهان مصدق

محمد مصدق، سال ۱۲۶۱ به دنیا آمد؛ یعنی حدود ۲۴ سال پیش از مشروطه. برای داشتن تصویری روشن‌تر، اگر در آن دوره دانشگاه می‌داشتیم، در کوران سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب مشروطه، مصدق به مانند جوانی دارای مدرک کارشناسی‌ارشد بود.

 به مدد هوش مصنوعی!

به مدد هوش مصنوعی!

نگاهی به آشفته بازار ترجمۀ رمان جدید هاروکی موراکامی در ایران

 راویان بی‌صدا؛ از قاب زندگی تا خط مقدم جنگ

راویان بی‌صدا؛ از قاب زندگی تا خط مقدم جنگ

روز عکاس، روز همهٔ راویان تصویر است؛ از قابِ زندگی در خیابان‌ها تا خط‌مقدمِ جنگ. اما در میان آن‌ها، عکاسان خبری و به‌ویژه عکاسان جنگ، جایگاهی ویژه دارند؛ آنا...

 بازار سیاه بلیت تئاتر؛ از دلایل و آسیب‌ها تا توضیحات سایت فروش بلیت

بازار سیاه بلیت تئاتر؛ از دلایل و آسیب‌ها تا توضیحات سایت فروش بلیت

بازار سیاه بلیت، این روزها به یکی از پرتکرارترین موضوعات تئاتر تبدیل شده است. در شرایطی که شمار زیادی از تماشاگران امکان مالی خرید بلیت‌های رسمی‌۵۰۰ تا ۹۰۰ هزار تومانی بعضی نمایش‌ها را ندارند، بازار سیاه این بلیت‌ها با چند برابر قیمت اصلی ظاهرا پررونق است.

 جهان در مدار جنون: آیا انسان به خانه بازمی گردد؟

جهان در مدار جنون: آیا انسان به خانه بازمی گردد؟

اما اهمیت «ادیسه» نولان در این نیست که بالاخره یکی از بزرگ‌ترین حماسه‌های جهان را با امکانات عظیم سینمای معاصر به تصویر کشیده است. اهمیت واقعی فیلم در پرسشی است که زیر تمام این شکوه و هیاهو جریان دارد:آیا انسان واقعاً می‌تواند به خانه بازگردد؟

 ماجرای مهاجرانی و آهنگ جدید داریوش

ماجرای مهاجرانی و آهنگ جدید داریوش

پس از انتشار قطعه «توهم توطئه» توسط داریوش اقبالی و واکنش‌های گسترده‌ای که این اثر به دنبال داشت، سیدعطاءالله مهاجرانی ـ وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی ـ در این راستا متنی را منتشر کرد.

 ماجرای جوانی که پای چوبه دار نی نواخت و بخشیده شد | ببینید

ماجرای جوانی که پای چوبه دار نی نواخت و بخشیده شد | ببینید

بخشی از گفتگوی محبوبه رمضانی خواهری که قاتل برادرش را با شنیدن صدای یک نی بخشید.