
حامد زارع در آغاز نشست عنوان داشت: «قصه عجیبوغریب لیبرالیسم در ایران معاصر جالب توجه است، بهویژه پس از شهریور 1320 با غلبه چپگرایی و بعدها در خرداد 1360 که با تثبیت اسلام سیاسی، لیبرالیسم به یک برچسب تبدیل شد؛ بهگونهایکه شخصیتهایی با دیدگاههای کاملاً متفاوت، همچون ابوالحسن بنیصدر و هاشمیرفسنجانی از سوی مخالفان، با عنوان «لیبرال» معرفی میشدند». از همین رو، به گفته او، برای فهم نسبت لیبرالیسم با ایران معاصر، گاهی باید پرسید: «چه کسی لیبرال نیست؟» و «لیبرالیسم چه چیزی نیست؟»
زارع وضعیت «محافظهکاری» را نیز مشابه دانست. بهگفته وی، در دهه 1360 چپهای اسلامی که بعدها در قالب اصلاحطلبی ظاهر شدند، از سوی مخالفان خود، محافظهکار نامیده میشدند؛ فارغ از اینکه این مخالفان به سنت بازار متکی باشند مثل مؤتلفه اسلامی، یا اینکه به اسلام سیاسی متکی باشند مثل جامعه روحانیت مبارز و یا اینکه در قالب اصولگرایی و جریانهایی مانند آبادگران و پایداری تعریف شوند. بنابراین، بهباور وی، در مورد محافظهکاری نیز باید پرسید: «محافظهکار چه کسی نیست؟» و «محافظهکاری چه چیزی نیست؟»
او سپس به جذابیت و درعینحال ابهام ترکیب «محافظهکاری و لیبرالیسم» اشاره کرد و گفت که نخستین بار در اواخر دهه ۱۳۸۰، هنگام مطالعه کتاب دکتر حسین بشیریه، با قرار گرفتن این دو مفهوم در کنار یکدیگر توجه وی به این نسبت جلب شده است. نیز بعدها در اواخر دهه 1380، سیدجواد طباطبایی در گفتوگویی با روزنامه شرق، خود را «لیبرال محافظهکار» معرفی کرده بود؛ ترکیبی که به اعتقاد زارع نیازمند گرهگشایی است: آیا لیبرالیسم همان محافظهکاری است؟ محافظهکاری چه ریشهای دارد و چه نسبتی با لیبرالیسم برقرار میکند؟
زارع با اشاره به وضعیت حساس ایران در زمان برگزاری نشست، تأکید کرد که این مباحث نباید صرفاً بحثهایی انتزاعی یا فانتزی تلقی شوند. بهگفته وی، ایران در یکی از حساسترین برهههای تاریخ معاصر خود قرار دارد و در وضعیتی است که میتوان آن را هم «نه جنگ و نه صلح» و هم به تعبیری «هم جنگ و هم صلح» دانست. از این منظر، بازگشت به بنیادهای نظری این مفاهیم اهمیت دارد و انتشار آثاری همچون کتاب اسکروتن و برگزاری نشستهایی از این دست میتواند نشانهای امیدوارکننده از امکان گفتوگو درباره آینده ایران …









