
حسین عباسی در یادداشتی در دنیای اقتصاد نوشت: «شرایطی که ایران در آن قرار گرفته است، یک ویژگی بارز دارد: نااطمینانی در مورد آینده. در این شرایط بهترین استراتژی آن است که مثل معروف میگوید: امیدوار باش به بهترین اتفاق و همزمان آماده باش برای بدترین. این همان است که این روزها در قالب پارادایم رشد یا بقا مطرح میشود، با این تفاوت که باید برای هر دو آماده باشیم. مهمترین ویژگی شرایط بحرانی احتمال کمبود کالا است. کلمه احتمال به عمد انتخاب شده است؛ چراکه نااطمینانی از آینده، علاوه بر آنکه در تولید و واردات کالا اختلال ایجاد میکند، تولیدکننده و مصرفکننده را به اینسو میکشاند که خود را برای کمبودهای بیشتر آماده کنند. در این حالت عرضه و تقاضا به تبعیت از انتظارات آینده عوض میشود. مردم ممکن است برخی از خریدهای خود را به تعویق بیندازند، برخی خریدها را افزایش دهند و اگر انتظار داشته باشند که درآمدشان هم متاثر خواهد شد، ممکن است علاوه بر رفتار مصرفی، رفتارشان در بازار کار و بازارهای دیگر هم متاثر شود.
تولیدکننده هم به تغییرات در بازار مواد اولیه و محصول و بازار کار واکنش نشان خواهد داد که یک رقم آن احتمالا افزایش قیمت برای بقا در شرایط کمبود احتمالی مواد اولیه است. بخش دیگر هم کالاها و خدمات تولیدشده توسط دولت است که اقلام مهم آن از قبیل گاز، برق، آب و بنزین سالها است با محدودیت روبهرو بوده است و از گفتههای مسوولان برمیآید که این محدودیتها بر اثر جنگ اخیر بیشتر شده است. اما سیاستهای دوران بحران باید دو جنبه را همزمان در نظر داشته باشد: باید بقای جامعه بهخصوص کم درآمدترین گروهها را تضمین کند و همزمان قدرت تولید اقتصاد در بلندمدت را تحلیل نبرد.
یکبار دیگر اصول اولیه اقتصاد را مرور کنیم. یک اقتصاد سالم بر مبنای فعالیت اقتصادی افراد و مصرف متناسب با تولید بنا میشود. دولت از فعالیتها مالیات میگیرد یا کالاها و خدماتی را به مردم میفروشد تا بتواند کالاهای عمومی از قبیل دفاع از کشور ارائه کند و بر کالاهای دارای اثرات مثبت جانبی مانند آموزش و بهداشت پایه یارانه بدهد. در هر جامعهای هم گروههایی هستند …











