
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را نمی توان تنها در چارچوب یک تغییر دولت یا منازعه چند شخصیت سیاسی تحلیل کرد. این رویداد حاصل تلاقی بحران اقتصادی، اختلاف های سیاسی، مداخله قدرت های خارجی، ضعف نهادهای حکمرانی و فروپاشی تدریجی ائتلافی بود که نهضت ملی شدن نفت را به پیروزی رساند. از این منظر، ۲۸ مرداد نمونه ای مهم در تاریخ معاصر ایران است که نشان می دهد چگونه یک دولت برخوردار از حمایت عمومی، در صورت ناتوانی در حفظ ائتلاف اجتماعی و کنترل نهادهای قدرت، در برابر فشار داخلی و خارجی آسیب پذیر می شود.
دولت مصدق در شرایطی قدرت را در دست گرفت که مسئله نفت به نماد اصلی استقلال سیاسی و اقتصادی ایران تبدیل شده بود. ملی شدن صنعت نفت، واکنشی به قراردادی بود که سهم اندکی از درآمدهای منابع ایران را به کشور اختصاص می داد و بخش عمده کنترل فنی و مالی صنعت را در اختیار بریتانیا قرار می داد. این اقدام، علاوه بر جنبه اقتصادی، معنایی ملی و تاریخی داشت و از حمایت گسترده نیروهای ملی، روحانیون، بازار و گروه های اجتماعی برخوردار شد. اما ملی شدن نفت در شرایطی انجام گرفت که اقتصاد ایران به شدت به درآمد نفتی وابسته بود.
تحریم خرید نفت، جلوگیری از فروش آن در بازارهای بین المللی و محدود شدن دسترسی دولت به منابع مالی، وضعیت اقتصادی را دشوار کرد. بدین ترتیب، بحران نفت از یک اختلاف حقوقی به بحران گسترده در توان حکمرانی تبدیل شد و زمینه نارضایتی، اختلاف نخبگان و تقویت تبلیغات مخالفان را فراهم کرد.
بریتانیا ملی شدن نفت را تهدیدی مستقیم علیه منافع اقتصادی و جایگاه بین المللی خود می دانست و نخست از مسیر فشار سیاسی، تحریم و پیگیری حقوقی کوشید دولت ایران را به عقب نشینی وادارد. وقتی این روش ها نتیجه نداد، کوشید ایالات متحده را با خود همراه کند. آمریکا در ابتدا درصدد میانجی گری بود، اما با تشدید جنگ سرد و برجسته شدن خطر نفوذ شوروی، رویکرد خود را تغییر داد. واشنگتن سرانجام به این نتیجه رسید که تداوم بحران می تواند زمینه افزایش نفوذ حزب توده و اتحاد شوروی را فراهم سازد. اسناد منتشرشده در دهه های بعد، نقش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و دستگاه اطلاعاتی بریتانیا را در طراحی و اجرای عملیات براندازی تایید کرده اند؛ هرچند تحلیل دقیق این رویداد همچنان نیازمند توجه به تعامل عوامل خارجی و داخلی است.عملیات …






