به گزارش فرارو به نقل از الجزیره، استفاده هوشمندانه ایران از گذرگاه استراتژیک تنگه هرمز به عنوان یک اهرم قدرتمند ژئوپلیتیک در جریان درگیریهای اخیر با ایالات متحده آمریکا، بدون شک یکی از جسورانهترین و در عین حال پیچیدهترین کنشهای استراتژیک در تاریخ معاصر خاورمیانه به شمار میرود.
تهران با درک دقیق و عمیق از میزان آسیبپذیری اقتصاد جهانی در برابر هرگونه اختلال در جریان صادرات انرژی، موفق شده است قواعد یک بازی نامتقارن، پیچیده و فرسایشی را به واشنگتن و متحدان غربیاش دیکته کند. با این وجود، رصد دقیق شواهد میدانی و پایش تحرکات دیپلماتیک در سطح منطقه حاکی از آن است که اگرچه ایران توانسته است موازنه قدرت و قواعد بازی را در تنگه هرمز دستخوش تغییرات بنیادین کند، اما ژئوپلیتیک خلیج فارس نیز به آرامی و به شکلی خزنده در حال بازطراحی قواعد امنیتی و اقتصادی خود است.
برای درک روشنتر و تحلیل دقیقتر این معادله چندوجهی، ناگزیر باید به نقطه آغازین این بحران بیسابقه در فوریه ۲۰۲۶ (اسفند ۱۴۰۴) بازگردیم. در آن برهه زمانی، هنگامی که ماشین جنگی ایالات متحده و متحدان منطقهایاش (از جمله اسرائیل) با هدف ضربه زدن به زیرساختهای حیاتی و تغییر موازنه قدرت وارد عمل شدند، استراتژیستها و تصمیمگیران ارشد نظامی در ایران به سرعت این واقعیت را دریافتند که ورود به یک تقابل کلاسیک نظامی، با توجه به برتری ملموس هوایی و تکنولوژیک غرب، هزینههای سنگین و غیرقابل تحملی را در پی خواهد داشت.
در نتیجه این برآورد استراتژیک، پاسخ قاطع تهران، انتقال میدان نبرد از آسمان و تقابل مستقیم، به آبراههای حیاتی و شریانهای اقتصادی جهان بود.
تنگه هرمز که به لحاظ تاریخی شاهراه بیبدیل و نقطه اتصال شریانهای انرژی خاورمیانه به بازارهای تشنه در آسیا، اروپا و آمریکا محسوب میشود، بار دیگر به کانون اصلی و گرانیگاه تنشهای بینالمللی تبدیل شد. ایران در عمل به جهانیان ثابت کرد که برای ایجاد اختلال فلجکننده در اقتصاد جهانی، هیچ نیازی به رویارویی مستقیم و کلاسیک ناوگانهای دریایی نیست.
با تاسیس «سازمان گذرگاه خلیج فارس» (PGSA) در ماه مه ۲۰۲۶ (اردیبهشت ۱۴۰۵)، صرفِ حفظ وضعیت «ناامنی مستمر» و بالا بردن سرسامآور حق بیمه نفتکشها کافی بود تا موجی سهمگین از تورم، بازارهای غربی را در آستانه انتخابات حساس میاندورهای آمریکا در نوامبر ۲۰۲۶ (آبان ۱۴۰۵) فرا بگیرد.
این استراتژی نامتقارن، دستکم در کوتاهمدت، دستاوردهای ملموس و موفقیتآمیزی برای تهران به همراه داشته است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، که در هفتههای نخست آغاز درگیریها با ادبیاتی تهاجمی از ضرورت «پایان دادن سریع» به تهدیدات سخن به میان میآورد، اکنون به وضوح لحن و رویکرد خود را تغییر داده است.
بر اساس آخرین اظهارات ترامپ در ماه اوت ۲۰۲۶ (مرداد ۱۴۰۵) در مصاحبه با آکسیوس، او با چرخشی آشکار از گزینه نظامی، صراحتاً اعلام کرده است که دولتش ترجیح میدهد اقتصاد ایران را تحت فشار قرار دهد. ترامپ خاطرنشان کرده است که واشنگتن در حال حاضر مشغول پیشبرد «مذاکراتی نیمبند» با تهران است تا شاهد پایان یافتن منابع مالی تهران باشد. این تغییر رویکرد کاخ سفید، که با هشدارهای پیاپی متحدان اروپایی درباره تبعات طولانی شدن جنگ و انسداد هرمز همراه شده، نشاندهنده اثربخشی بیانکار اهرم جغرافیایی ایران است.
با این وجود، نباید فراموش کرد که پیروزیهای تاکتیکی در تنگه هرمز روی دیگری نیز دارد. تحلیلگران در تهران نباید از این واقعیت غافل شوند که هر کنشی در جغرافیای پرالتهاب خاورمیانه، ناگزیر واکنشهای زنجیرهای به دنبال دارد. اهرم فشار ایران بر هرمز، به صورت ناخواسته کاتالیزوری برای تغییرات عمیق و ساختاری در میان همسایگان عرب حاشیه خلیج فارس شده است.
کشورهای عربی منطقه که بقای اقتصادی و امنیت ملی خود را به آزادی کشتیرانی گره زدهاند، اکنون بیش از هر زمان دیگری با این واقعیت تلخ روبرو شدهاند که در هر تنشی میان تهران و واشنگتن، آنها نخستین قربانیان اقتصادی خواهند بود. این درک مشترک، به سرعت در حال ترجمه شدن به یک معماری امنیتی و اقتصادی جدید در منطقه است. دولتهای عربی خلیج فارس در حال برنامهریزی و هدایت سرمایهگذاریهای عظیم برای بیاثر کردن اهرم هرمز در دهههای آینده هستند.
ما اکنون به وضوح شاهد تسریع پروژههایی هستیم که تا پیش از این غیرضروری یا بسیار پرهزینه به نظر میرسیدند. احداث خطوط لوله انتقال نفت و گاز که تنگه هرمز را دور زده و مستقیماً به دریای سرخ یا دریای عمان میرسند، در دستور کار جدی قرار گرفته است. افزون بر این، تحرکات دیپلماتیک برای ایجاد یک ائتلاف بومی و منطقهای (که برخی از آن به عنوان «پیمان دفاعی مکه» یاد میکنند) با هدف تامین امنیت دستهجمعی بدون اتکای صرف به واشنگتن، شتاب گرفته است.
در سطح دیپلماتیک نیز و در جریان مذاکرات جاری با میانجیگری عمان، شروط حداکثری که اخیراً از سوی نهادهای عالی امنیتی ایران برای بازگشایی کامل تنگه هرمز مطرح شده (از جمله پرداخت غرامت جنگی، لغو محاصره دریایی، پایان تحریمهای نفتی و خروج نیروهای آمریکایی)، در درازمدت میتواند واشنگتن و پایتختهای عربی را به این نتیجه برساند که مذاکره با تهران بر سر هرمز هزینهبر است.
دولت ترامپ اکنون بر سر یک دوراهی تاریخی قرار دارد. پیت هگست (وزیر دفاع آمریکا) هزینه مستقیم را ۳۷.۵ میلیارد دلار اعلام کرده و خواهان ۶۷ میلیارد دلار بودجه متمم شده است، در حالی که اسناد داخلی پنتاگون هزینه واقعی این جنگ را تا ۱۰۰ میلیارد دلار برآورد میکنند. این هزینههای نجومی جدید و نارضایتی شدید افکار عمومی در آمریکا، ادامه رویکرد نظامی را برای حزب جمهوریخواه در آستانه انتخابات میاندورهای به یک کابوس تبدیل کرده است.
ترامپ امیدوار است با کشاندن جنگ به عرصه فرسایش اقتصادی و تداوم محاصره دریایی بنادر، ایران را مجبور به عقبنشینی کند. اما این قمار نیز با توجه به تابآوری داخلی ایران و تجربههای پیشین از تحریمها، ریسک بالایی دارد.
در نهایت، بحران فعلی یک درس بزرگ در علم ژئوپلیتیک است: هرچند اهرمهای فشار جغرافیایی، ابزارهای بازدارندگی هستند، اما استفاده بیش از حد و مستمر از آنها، ارزش استراتژیکشان را به مرور زمان کاهش میدهد.
ایران توانست با موفقیت از وابستگی جهان به تنگه هرمز استفاده کرده و آمریکا را پای میز «مذاکرات غیرمستقیم» بکشاند، اما تهران باید رخدادهایی که در آن سوی خلیج فارس در حال شکلگیری است، را به دقت رصد کند. نظمی که پس از پایان این جنگ شکل خواهد گرفت، شباهتی به نظم پیشین نخواهد داشت. نویسنده : مارک فایفل









