
سرو تناور مشروطیت یکصدو بیستمین بهار خود را در میان حمله امریکا و جنگ و ماجرا جویی کاسبان تحریم به بار مینشیند.
هنوز سپیدارها بلند و آشفته شاخه های پیچان بیدهای میدان ونک یاد و خاطره آمد و شد شتابان درشکه هایی که رو به عمارت گلستان، در تب و تاب خبرهای تازه دربار مظفرالدین شاه سکوت زمستانی سال 1285 را در هم می شکستند، به یادگار دارند، یکصد و بیست بهار از آن روز در نسل دل های بی تاب به یادگار نشسته است .
گویی همین دیروز است ! مخبر السلطنه هدایت سه تار در دست، بر بالای بستر رو به احتضار شاه قاجار آخرین لحظه های حیات او را بر دستان ساز زخمه میزند. دکتر دامش آلمانی نیز چکامه آخرین نبض های ضعیفی که رو به خاموشی میرفت را می شمرد ، آن سو تر ، نزدیک به ایوان منتظم الحکما پزشک قهار و سه تار نواز چیره دست ، غروب ستاره اقبال پنجمین شاه قاجار را شاهد است. ساعت بزرگ دربار، لحظه های لبریز حادثه ای را رقم میزند ، باغ خزان زده صاحبقرانی ،اما مشوش تند باد زمستانی ،تسلیم سردی زمان است ، صدای چکمه های قجری عین الدوله مغبوض ، که ناخرسند از بازی ایام و دلگیر از پیروزی مشروطیتی که روزگار صدر اعظم مقتدر و بی تدبیر را بر هم ریخته است ، گامهایش را محکم بر سنگفرشهای حیاط کاخ می کوبید و در لابه لای آواز شوم زاغان باغ گم می شد.
اندیشه فردای حکومت و مسند بر باد رفته ،خاطر فرزند خاندان قجر و داماد شاه محتضر را آزرده می ساخت ، تاریخ ایران اما چون همیشه ، بیقرار رخداد تازه ای بود و سیاست جامه دیگری را انتظار می کشید! از صدور فرمان مشروطیت چند ماهی گذشته است ، مظفر الدین شاه که از هراس انقلابهای سماوی به عبای سید بحرینی پناه می برد ، در برابر غرش رعد آسای مردمی که خسته از بیداد و استبداد و بی تاب قحطی و گرانی ارزاق و ملول از زنجیرهای سنگین و چوب فلکهای مامورین، خلاصی خویش را در تاسیس عدالتخانه می دیدند را سرپناهی جز تسلیم نبود ، انقلاب ارضی و تحصن های طولانی مدت روحانیت ، فراتر از تاب و توان شاه بیمار بود.
آن سو تر از بیقراری هایی که در دربار قاجار نفسها را حبس کرده است، تهران ! صدای رنجیرهای بیداد،آزادیِ در اسارت و عدالتِ در حصار واژه مانده اولین قانون اساسی کشور کمتر از یک هفته ایست، ممهور مهر پادشاه شده است. اما تهران زیر تندر توفنده سرکوبهای عین الدوله ها …











