
محمدرضا فرزانگان و سیدرضا مجدزاده در سرمقاله دنیای اقتصاد نوشتند: حملات نظامی، تحریمها، تورم، محدودیتهای اینترنتی، ناامنی داخلی و آسیب به خدمات عمومی، همزمان بر نهادهایی فشار میآورند که کودکان برای رشد و امنیت به آنها وابستهاند. مدرسه، بیمارستان، شبکه آب و برق، ارتباطات و مسیرهای انتقال دارو اجزای یک نظام حمایتی واحد هستند و اختلال در هر بخش میتواند کارکرد بخشهای دیگر را نیز تضعیف کند.
پیامدهای درگیری نظامی در ایران از محدوده تاسیسات نظامی عبور کرده است. آسیب به مدارس، دانشگاهها، مراکز درمانی، شبکههای انرژی، حملونقل و ارتباطات، زندگی روزمره خانوادهها را مختل میکند. کودکان در مرکز این بحران قرار دارند، زیرا سلامت، آموزش و احساس امنیت آنها بیش از بسیاری از گروههای دیگر به تداوم این خدمات وابسته است. حمله به یک مدرسه، ابتدا با شمار کشتهها و زخمیها سنجیده میشود.
دامنه خسارت اما بسیار گستردهتر است. مدرسه به زندگی کودک نظم میدهد، روابط اجتماعی میسازد و تصویری از آینده در اختیار او قرار میدهد. حمله ارتش آمریکا به مدرسه دخترانه شجره طیبه در میناب که به کشتهشدن شمار زیادی از کودکان و معلمان انجامید، نمونهای تکاندهنده از این وضعیت است. پیامدهای چنین حملهای در همان روز پایان نمییابد. ترس به خانهها و کلاسهای درس راه پیدا میکند و احساس امنیت را در میان کودکان، والدین و معلمان کاهش میدهد. کودکان مجروح به درمان فوری و تخصصی نیاز دارند، اما پس از پایان مرحله اضطراری، مسیر دشوارتری آغاز میشود. سوختگی، قطع عضو و آسیبهای مغزی یا نخاعی میتوانند سالها بر تحرک، تحصیل، استقلال و اعتمادبهنفس کودک اثر بگذارند. خانواده نیز باید بار مالی، روانی و مراقبتی سنگینی را تحمل کند.
آسیب روانی گاه کمتر دیده میشود. کودکانی که صدای انفجار، بمباران، جابهجایی یا ناامنی طولانی را تجربه کردهاند، ممکن است با کابوس، اختلال خواب، کاهش تمرکز، ترس یا خشم ناگهانی روبهرو شوند. این تجربهها همراه کودک به مدرسه میروند، …













