
حدود ۱۳۰ روز است که ایران در وضعیتی میان جنگ و مذاکره، تهدید و آرامش، فشار و انتظار گرفتار آمده است؛ در این فضا که نه میتوان آن را جنگی تمامعیار نامید و نه میتوان از صلحی پایدار یا توافقی روشن سخن گفت، آنچه بیش از هر چیز بر فضای کشور سایه انداخته، استمرار ابهام است؛ شاید چنین تصور شود که این ابهام در مقاطع کوتاه ممکن است بخشی از منطق بازدارندگی تلقی شود، اما در بلندمدت میتواند به فرسایش قدرت ملی، تحلیل سرمایه اجتماعی و تضعیف ظرفیت تصمیمگیری منجر شود.
به گزارش شرق، ازاینرو مسئله امروز ایران دیگر صرفا این نیست که «چه اتفاقی در حال رخدادن است»؛ این پرسش را بارها پاسخ دادهایم. پرسش اصلی و شاید اضطرابآورتر این است که تا چه زمانی قرار است در این وضعیت بمانیم؟ هیچ کشوری نمیتواند برای مدت نامحدود، اقتصاد، جامعه، سرمایه انسانی و ظرفیتهای راهبردی خود را در وضعیت انتظار نگه دارد.
جنگ، حتی اگر به معنای شلیک مداوم نباشد، هنگامی که افق آینده را مبهم و منابع کشور را مستهلک میکند، میتواند ماهیتی فرسایشی پیدا کند. از سوی دیگر، مذاکره نیز اگر صرفا به ابزاری برای خرید زمان، مدیریت بحران یا عبور از یک مقطع تبدیل شود و فاقد چشمانداز روشن برای رسیدن به توافقی پایدار باشد، خود به بخشی از همین چرخه فرسایشی بدل خواهد شد.
بنابراین راه خروج نه در انتخاب ساده میان «مقاومت» و «مذاکره»، بلکه در طراحی یک راهبرد ترکیبی و واقعگرایانه نهفته است؛ راهبردی که بازدارندگی را حفظ کند، اما آن را با دیپلماسی مؤثر و ابتکار سیاسی تکمیل سازد. ایران بیش از هر چیز به «تصمیم» نیاز دارد و وجه مشخصه اصلی این تصمیم آن است که باید میان امنیت و توسعه، عزت و مصلحت، استقلال و تعامل، توازن برقرار کند. اکنون زمان آن است که از مدیریت روزمره بحران عبور کنیم و به طراحی مسیر خروج بیندیشیم. ادامه وضعیت موجود، خود یک تصمیم است که هزینههای آن هر روز انباشتهتر میشود.
راهحل، عقلانیت راهبردی، ایجاد اجماع در سطوح تصمیمگیری، فعالکردن دیپلماسی و تعریف یک افق روشن برای پایاندادن به چرخه فرسایشی …






