اسکندر به واسطه کسب ثروت و قدرت و همچنین فتوحات در آسیا دچار نوعی غرور و سرمستی شده بود. با اینکه برخی از نزدیکان، او را از عبور بیابان گدورزیا و یا همان سیستان امروزه برحذر می داشتند ولی اسکندر در نهایت این مسیر را برای بازگشت انتخاب کرد. در واقعه سرزمین گدروزیا به دلیل طبیعت خشن و کمبود منابع طبیعی، به هیچ وجه برای عبور یک لشکر آن هم به بزرگی لشکر اسکندر نبود؛ حتی در گذشته نیز سمیرامیس با لشکر صد هزار نفره فقط با بیست نفر توانست از آن معرکه جان سالم به در برد.
در حقیقت اسکندر قصد داشت با این تصمیم و عمل به آن خود را به عنوان فاتحی متفاوت و بی بدیل در تاریخ ثبت کند ولی نمی دانست این بار نبردی متفاوت و هولناک آن هم در مقابل طبیعت در پیش دارد. با وجود اینکه کمتر قدرتی در آن عصر یارای مقابله با اسکندر را داشت ولی نبرد بیابان قدرت خود را تمام قد به رخ اسکندر و سپاهیان کشید. بدین صورت بود که نبردی خونین و البته بدون جنگ، قریب به سه چهارم از لشکریان و غنایم او را به یغما برد. بله، لشکری که فاتح بخش اعظمی از سرزمین های آن عصر بود و توان و سلاح شان، قدرت ها به ستوه آورده بود به صورت فردی و یا گروهی از تشنگی، گرسنگی و بیماری در بیابان دفن می شدند.
این آخرین باری نبود که اسکندر بد اقبالی را تجربه می کرد. او در سن سی و دو سالگی زمانی که دوران اوج جهان گشایی خود را سپری می کرد در کاخ بخت نصر بابل درگذشت؛ او در اواخر عمر دردهای شدیدی را تجربه می کرد و حتی قادر به تکلم نیز نبود و در نهایت نیز در اسکندریه دفن شد. گفتنی است دلایل مختلفی برای مرگ اسکندر در تاریخ ذکر شده است؛ از بیماری های ناشی از سو مصرف الکل، مالاریا، مسمومیت بر اثر استریکنین و تب حصبه از جمله این موارد است.
البته این تمام ماجرا نیست و اشخاص متفاوتی در خصوص مرگ اسکندر مورد سو ظن بوده و همچنان هستند از همسر اسکندر و برادر ناتنی تا ژنرال های ارتش و حتی افرادی از برخی ملل که ترس از حمله اسکندر به کشورشان را داشتند. نویسنده : وحید محمود قره باغ …













