
رویداد۲۴ | ایران با وسعتی بالغ بر ۱.۶۵ میلیون کیلومتر مربع، پهنهای وسیعتر از مجموع کشورهای اروپای غربی است. بخش عمده این قلمرو را بیابانهای مرتفع، کویرهای خشک و رشتهکوههای سر به فلک کشیده شکل دادهاند. رشتهکوه البرز در شمال همچون سدی طبیعی کشیده شده و زاگرس از شمال غرب تا جنوب شرق امتداد یافته تا فلات مرکزی را در آغوش بکشد. این توپوگرافی خشن، از لحاظ تاریخی نه تنها ارتباطات جادهای را با سختیهای لجستیکی مواجه میساخت، بلکه فرآیند ادغام ملی و شکلگیری یک نظام اداری یکپارچه را به چالش میکشید.
اما این سیمای ناهموار صخرهها، بازتابی از یک پویایی عمیقتر و خطرناکتر در اعماق زمین است. ایران بر روی کمربند لرزهخیز آلپ-هیمالیا و درست در پهنه برخورد صفحات زمینساختی عربستان و اوراسیا قرار دارد. این موقعیت تکتونیکی سبب شده است که فلات ایران به طور میانگین هر سال لرزهای با بزرگی بیش از ۶ ریشتر و در هر دهه، تکانهای ویرانگر با بزرگی بیش از ۷ ریشتر را تجربه کند. در قرن بیستم، با توسعه راهها و رشد جمعیت، پدیدههای لرزهای و سیلابها به تدریج جایگزین بحرانهای سنتی (نظیر طاعون و قحطیهای دوران قاجار) شدند و خود را به عنوان اصلیترین چالش ساختاری پیش روی تکنوکراسی مدرن ایران تثبیت کردند.
هنگامی که نهادهای بوروکراتیک نوین در اوایل قرن چهاردهم خورشیدی پا به عرصه گذاشتند، غلبه بر این جغرافیای گسسته و لرزان را به عنوان اولین و مهمترین مأموریت خود تعریف کردند. نماد این اراده ساختاری، پروژه عظیم راهآهن سراسری ایران بود که از نظر مقیاس مهندسی و ابعاد اجرایی، با بزرگترین خطوط ریلی جهان پهلو میزد. هدف از این دست پروژهها، نه تنها تسهیل حملونقل، بلکه تثبیت فیزیکی حضور دولت اداری در دورافتادهترین پهنههای جغرافیایی و ادغام کالبدی قلمرو بود. در این فضا، شهرهای نوساز و بنادر ریلی مانند بندر شاهپور با اصول مهندسی جدید متولد شدند تا نمادی از انضباط ساختاری نوین باشند. تکوین مدیریت بحران و ناسیونالیسم فنی
در جریان این فرآیند نوسازی، مواجهه با بلایای طبیعی به تدریج از یک موضوع خیریه سنتی به یک مأموریت بوروکراتیک و حاکمیتی تبدیل شد. زلزلههای بزرگی همچون زلزله باغان در سال ۱۳۰۸ با حدود چهار هزار کشته و زلزله سلماس در سال ۱۳۰۹ با ۲۵۰۰ کشته، …
