
رویداد۲۴| بستن تنگه هرمز مهم است، بستن بابالمندب هم مهم است، اما هیچکدام بهتنهایی پایان ماجرا نیست.
روزنامه همشهری نوشت: در جنگ انرژی، کسی برنده است که فقط راه را نبندد بلکه هزینه را بالا ببرد، مسیر را گران و طرف مقابل را مجبور به عقبنشینی حسابشده کند.
۱- تنش در جنوب غرب آسیا، با تهدیدهای کلی یا بستن یک گذرگاه بهتنهایی حل نمیشود. بازدارندگی وقتی معنا دارد که به نقطه حساس واقعی طرف مقابل بخورد؛ یعنی از نمایش قدرت عبور کند و به فشار واقعی بر زنجیره تامین انرژی اسرائیل برسد.
وقتی تعهدات منطقهای، دریایی و انرژی بارها نقض شده، پایبندی یکطرفه فقط بازدارندگی را فرسوده میکند. پاسخ مؤثر باید بازی را عوض کند، نه اینکه فقط یک واکنش نمایشی و کوتاه باشد.
۲- بستن تنگه هرمز مهم است، اما کافی نیست. بازار نفت فقط با «واقعیت عرضه» نمیچرخد، با «انتظار» هم حرکت میکند. اگر اختلال فقط چند روز یا یکی دو هفته طول بکشد، بازار با ذخایر، مسیرهای جایگزین و مدیریت روانی، شوک را تا حدی جذب میکند. پس چه کنیم؟
۳- نقطه فشار اصلی جای دیگری است: خزر و قفقاز. دادههای جدید نشان میدهد اسرائیل وابستگی جدی به نفت این مسیر دارد. براساس گزارش رویترز، واردات نفت اسرائیل از آذربایجان در سال۲۰۲۵ به ۹۴ هزار بشکه در روز رسید؛ یعنی ۳۱ درصد بیشتر از سال قبل. همان گزارش میگوید نفت آذربایجان ۴۶.۴ درصد کل واردات نفت اسرائیل را تشکیل داده؛ سهمی که در این دهه بیسابقه بوده است. به زبان ساده، تقریبا از هر ۲ بشکه نفت وارداتی اسرائیل، یک بشکه از آذربایجان آمده است.
این فقط یک عدد نیست؛ یک هشدار اقتصادی است. اسرائیل برای انرژی، فقط به خلیجفارس متکی نیست و قفقاز جنوبی هم در معادله است. اگر این مسیر دچار اختلال شود، اثر آن مستقیم بر پالایشگاهها، حملونقل، قیمت تمامشده و امنیت عرضه مینشیند. در اقتصاد انرژی، حتی یک وقفه کوتاه میتواند هزینه بیمه، حمل، ذخیرهسازی و ریسک را بالا ببرد و بازار را عصبی کند.
۴- مزیت خزر این است که برخلاف خلیجفارس، به همان اندازه زیر سایه حضور مستقیم و پرحجم آمریکا نیست. فاصله جغرافیایی، پیچیدگی عملیاتی و چندلایه بودن مسیرها باعث میشود یک اقدام محدود، اما دقیق، اثر بازدارنده بیشتری از …








