
رویداد۲۴ | علیرضا نوربخش- سالها بود که هشدارش داده بودند و حالا، گویی از دل همان هشدارها، دارد پیش چشم ما رخ میدهد. اما پرسشی که کمتر پاسخ درخور یافته این است: چه کسانی ایران را به این نقطه رساندند؟ چگونه ممکن است جریانی که هرگز نمایندهی اکثریت جامعه نبوده، سرنوشت یک ملت را تا این حد در دست بگیرد؟ پاسخ در یک تصویر ساده نهفته است: اقلیتی پرصدا، سازمانیافته و مسلح به تریبون و ابزار قدرت، در برابر اکثریتی خاموش، پراکنده و محروم از سازوکار بیان جمعی قرار گرفته است. اکثریتی که چیز فوقالعادهای نمیخواست؛ زندگی عادی، ثبات اقتصادی و رابطهای کمتنش با جهان. تندروها کیستند و چه میخواهند؟
وسوسهی پاسخ ساده همیشه وجود دارد: چند خطیب پرخاشگر را مقصر بدانیم، چند نمایندهی جنجالی، چند بازجو-خبرنگار. اما تندروی در ایران دیگر از قامت چند فرد و چند چهره فراتر رفته است؛ حتی از مرز جناح و حزب هم عبور کرده. آنچه امروز با عنوان «تندروی» میشناسیم، در واقع شبکهای درهمتنیده از منافع، نهادها و گفتمانهاست. در این شبکه، باورمندان به ایدئولوژیهای آخرالزمانی که جهان را میدان نبردی ازلی میان خیر و شر میبینند، در کنار مدیران بیسوادی مینشینند که بحران را زبان مادری حکومتداری میدانند؛ بوروکراتهایی که به تجربه آموختهاند نمایش وفاداری، سودآورتر از تخصص و کارآمدی است؛ و سیاستبازانی که برای حذف رقیب، هر روز غلظت شعارهای خود را بالاتر میبرند.
این بازیگران همیشه همداستان نیستند؛ گاه حتی در نزاعی آشکار با یکدیگرند. اما در یک نقطهی حساس به هم میرسند: هر جا سیاست عادی شود، اقتصاد شفاف گردد و قدرت پاسخگو باشد، موقعیت ممتاز آنان به خطر میافتد. برای یکی، صلح به معنای پایان یک رسالت تاریخی است؛ برای دیگری، پایان رانت و انحصار؛ و برای سومی، فروپاشی مصونیتی که فقط در سایهی بحران قابل نفسکشیدن است. از همین روست که نباید تندروی را صرفاً یک خلقوخوی روانی یا لغزش اخلاقی انگاشت؛ مسئلهی اصلی، نظمی است که پاداش را به تندروی میدهد و هزینهاش را از جیب زندگی روزمرهی میلیونها شهروند برمیدارد. ریشهها: از ائتلاف انقلاب تا انحصار قدرت
بیشتر بخوانید:
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی چرا و چگونه تشکیل شد؟ | نخستین فرماندهان سپاه چه سرنوشتی پیدا کردند؟
مهندس بازرگان …












