
رویداد۲۴ | مرگ، برخلاف آنچه در زیستشناسی میآموزیم، صرفا از کار افتادن اندامها نیست. مرگ یک رخداد اجتماعی است که تنها زمانی واقعیت مییابد که از سوی دیگران «به رسمیت شناخته شود». همانگونه که اِجه سلین ایشلکل، فیلسوف معاصر، به روشنی تبیین میکند: «همانطور که شکنندگی و آسیبپذیری زندگی ایجاب میکند که برای سوگوارپذیر بودن آن، ابتدا به عنوان یک زندگی درک شود، مرگ نیز یک مقوله صرفاً طبیعی نیست، بلکه با شناساییاش به عنوان مرگ گره خورده است.»
بیایید این مفهوم را بشکافیم. تولد یک انسان در اوراق هویتی ثبت میشود، جامعه به او خوشآمد میگوید و حضورش گواهی میگردد. فرایند مرگ نیز نیازمند همین ثبت و گواهی است، اما نه فقط با یک برگه پزشکی قانونی، بلکه با مناسک، اشکها، نمادها و آیینهای عزاداری. سوگواری جمعی، در حقیقت بزرگترین تأیید بر این مدعاست که نقطه مقابل مرگ، یعنی زندگی، وجود داشته است.
وقتی مردمی در یک آیین عزا گرد هم میآیند و میگریند، این غلیان عواطف عمومی یک بیانیه روشن است: «این انسان با ما در ارتباط بود؛ او سهمی در این جهان داشت، و ما با این فقدان، شهادت میدهیم که او زیسته است.» در سنتهای ما، وقتی زنی در عزا گیسوان خود را میبرد، در واقع بخشی از وجود و کالبد خویش را همراه با متوفی دور میاندازد تا عمق این پیوند را عیان سازد. . فلسفه سوگ: چرا عزاداری ما را متحد میکند؟
اما سوگوار بودن چه نیروی پنهانی در خود دارد که میتواند اینگونه آدمیان پراکنده را گرد هم آورد و حتی در مقاطعی به یک نیروی سیاسی مهارناپذیر تبدیل کند؟
برای پاسخ باید به سراغ اندیشه فمینیستی و متفکرانی، چون جودیت باتلر رفت. باتلر در اثر درخشان خود، کلیدواژهای به نام «آسیبپذیری» را مطرح میکند. او میگوید انسانها جزیرههای جداافتاده و مستقل نیستند؛ ما «کالبدهایی برساخته اجتماع» هستیم. ما با هزاران رشته نامرئی عاطفی به دیگران متصل شدهایم و همواره در معرض این هراس قرار داریم که این پیوندها بگسلند و عزیزانمان را از دست بدهیم.
ذات جسمانی بشر با نیاز به مراقبت گره خورده است. ما میتوانیم زخم بزنیم و زخم بخوریم. استقلال و غرور انسان، دقیقاً در مرز همین آسیبپذیری است که رنگ میبازد. در فرایند سوگواری، این آسیبپذیری از پستوی انزوا …
