
رویداد۲۴ | در حالی که جنگ پنجماهه ایالات متحده با ایران همچنان در حال تحول است، توانایی تهران برای ادامه وارد کردن ضربه به آمریکا و متحدانش، بسیاری از استراتژیستها و تحلیلگران را غافلگیر کرده است. ماههاست که ایالات متحده و اسرائیل بهطور متناوب ایران را با حملات هوایی سنگین هدف قرار دادهاند و بخش بزرگی از رهبری ارشد این کشور را از میان بردهاند. با وجود این، ایران و متحدان منطقهایاش به شکلی چشمگیر سرسختی نشان دادهاند: حزبالله، با وجود کارزار ویرانگر اسرائیل در جنوب لبنان، همچنان یک تهدید باقی مانده است؛ شبهنظامیان عراقی مورد حمایت ایران به زیرساختهای نفت و گاز کشورهای خلیج فارس حمله کردهاند؛ و حوثیهای یمن نیز کارزار خود علیه کشتیهای تجاری در دریای سرخ را از سر گرفتهاند.
فارن افرز در یادداشتی می گوید: در واقع، تابآوری جمهوری اسلامی و شرکای آن، با وجود سالها عقبگرد ظاهری، نشاندهنده نقصی اساسی در تفکری است که به این جنگ منجر شد. هنگامی که ایالات متحده و اسرائیل در اواخر فوریه کارزار خود علیه ایران را آغاز کردند، به نظریهای تکیه داشتند که سالها از سوی طرفداران آمریکایی تغییر رژیم و استراتژیستهای اسرائیلی مطرح شده بود: اینکه واشنگتن میتواند با استفاده از نیروی نظامی و تحریمهای اقتصادی و با هدف قرار دادن اقتصاد جمهوری اسلامی، رهبران آن، تأسیسات تسلیحاتی و خطوط اصلی تأمین، ایران را بهطور مرگبار تضعیف کند. با این کار، ضربهای تعیینکننده نیز به متحدان جمهوری اسلامی وارد میشد.
بر اساس این نظریه، اگر «سر اختاپوس» در تهران قطع شود، گروههای محور مقاومت ــ یعنی بازوهای متعدد این اختاپوس ــ نیز پژمرده خواهند شد و از بین خواهند رفت.
فارن افرز می گوید: دو دهه پیش، شاید یک کارزار نظامی مبتنی بر آنچه «دکترین اختاپوس» خوانده میشود، میتوانست موفق شود. در آن زمان، رابطه میان ایران و متحدانش پیچیدگی امروز را نداشت و تسلیحات، فناوری و دانش فنی همگی از مسیر تهران منتقل میشدند.
اما محور مقاومت دیگر به شکل یک نظام ساده با نقاط شکست مشخص و بهآسانی قابل شناسایی سازماندهی نشده است. امروزه این محور بیشتر به یک شبکه متراکم، بههمپیوسته و خودبازتولیدشونده شباهت دارد؛ شبکهای که در آن دانش، منابع و حتی فرایند تصمیمگیری …


