
به گزارش ایرنا، صبحگاه تابستانی راهی این مسیر میشویم تا در خانهای ساده و بیریا، روایتگر داستان زندگی و شهادت سرباز رشید ارتش اسلام، شهید «فرشاد علوی» از دلاورمردان ارتش باشیم که با حمله دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی و بمباران هوایی پادگان ارتش در شهر بمپور استان سیستان و بلوچستان در ۲۳ تیرماه سالجاری به شهادت رسید.
اینجا در خانه پدر و مادر شهید فرشاد علوی، سکوتی سنگین حکمفرماست که هر از گاهی با صدای هقهق گریهای مادرانه یا آه حسرتپاره یک پدر میشکند. همسایهها و اهالی روستا نیز خط مرز میان خویشاوندی و همسایگی را برداشتهاند؛ همه آمدهاند تا در غم خانوادهای شریک شوند که فرزند برومند خود را تقدیم امنیت مرزهای شرق کشور کردند.
خانهای آکنده از عطر شهادت و دلتنگی
وارد حیاط خانه که میشوی، قاب عکس جوانی با لبخندی آرام و باوقار خودنمایی میکند. فرشاد، متولد سال ۱۳۸۱، در سنین جوانی راه مقدس پاسداری از حریم میهن را برگزید و در قامت یک ارتشی جانبرکف، راهی دیار سیستان و بلوچستان شد. او که در سنین شکوفایی زندگی قرار داشت، در حادثه تروریستی و حمله وحشیانه امریکا به پادگان به فیض شهادت نائل آمد.
مادر شهید با چادری مشکی که گوشهاش را به دندان گرفته، با چشمانی اشکبار از فرزندی میگوید که جایش برای همیشه در گوشه خانه خالی است: «فرشاد »همیشه مهربان بود. هر وقت به مرخصی میآمد، اول به همسایهها سر میزد. میگفت مادر، خدمت به مردم و این مرز و بوم وظیفه ماست. او عاشق شهادت بود و بالاخره هم به آرزویش رسید.
قطرات اشک بر گونههای چروکیده مادر جاری میشود و همسایهها با گفتن «روحش شاد» و «خدا صبری جمیل دهد»، او را دلداری میدهند.
خواهر شهید با چشمانی سرخ از گریه، عکس برادر را در آغوش فشرده و زمزمه میکند: او فقط برادرم نبود، تکیهگاهم بود. فرشاد همیشه از شهادت صحبت میکرد؛ گویی میدانست سفر آخرش برگشتی ندارد.
جوانی از نسل غیرت و شهامت
پدر شهید با قامتی خمیده اما استوار، از افتخار پدر شهید بودن میگوید. او با لحنی که غرور و حزن در آن درهمآمیخته، عنوان میکند: پسرم متولد ۸۱ بود؛ یک جوان امروزی اما با اعتقادی راسخ. به ارتش پیوست چون عاشق خدمت به نظام و رهبرش بود. وقتی راهی …









