در میانه جنگ و توافق، بدترین و بهترین حالت برای فعالیت مغازهداران چیست؟
از ۹ اسفند تا امروز، کشور و به تبع آن کسب و کارها چند مقطع متفاوت را تجربه کردهاند: ابتدا جنگ ۴۰ روزه که اکثر مغازهها تعطیل بودند، بعد مقطع آتش بس و نه جنگ، نه صلح تا زمان توافق که فعالیتها تا حدی به روال سابق برگشت و در این چند هفته نیز گاهی درگیری در نقاطی از کشور، شرایط بلاتکلیفی را برای کسب و کارها ایجاد کرده است. اما در هر یک از این مقاطع، وضعیت بازار و فروش و رفتار مشتریان چگونه بوده؟ بدترین حالت برای فعالیت مغازهداران کدام حالت است و بهترین حالت امکان پذیر در شرایط کنونی چیست؟ و پرسش دیگر این که تصمیم گیران رده بالای کشور، چه میزان به دخل و خرج اهل بازار و کسبه اهمیت میدهند؟
کافی است چند خیابان در تهران جابهجا شوید تا روایتهای متفاوتی از اقتصاد امروز بشنوید، از مغازهداری که فروش را کیمیا میداند تا صرافی که با آغاز سفرهای اربعین، دوباره رونق را احساس کرده است. گزارش میدانی ایرنا از چند بازار پایتخت، روایتی از چرخدندههای اقتصادی شهر دارد.
فروش کیمیا شده
در گشت و گذاری که در پاساژهای خیابان شوش داشتم، ویترینی توجهم را جلب کرد. جوانی حدودا ۳۰ ساله با چهرهای که گرد خستگی بر آن نشسته بود، با وسواس خاصی مشغول غبارروبی اجناس داخل ویترین بود. وارد مغازه شدم و در میان کالاهای خانگی، قیمت یکی از وسایل را پرسیدم. با گشادهرویی و لبخندی که به نظر میرسید پشتوانهای از خستگی مفرط دارد، پاسخ داد.
از فرصت استفاده کردم و از دیروز و امروز کسبوکارشان پرسیدم؛ اینکه در مقایسه با دوران جنگ، وضعیتشان چه تغییری کرده است؟ با صدایی که لایهای از تلخی داشت، گفت: برای من چه فرقی میکند؟ شب عید که برای هر کاسبی، فصل طلایی و پربرکت است، اینجا چراغها خاموش و کرکرهها پایین بود. حالا هم که ماه صفر است و رکود بازار، قدرت خرید مردم آنقدر پایین آمده که فروش، تبدیل به کیمیا شده است. هزینهها اما... امان از هزینهها! اجارهبهای سنگین مغازه، هزینه انبار و حقوق کارگر را که کنار بگذارم، تازه میماند مخارج خانوادهای که با این سن و سال، نانآورش من هستم.
مغازهها پر است، اما توان خرید نیست
کمی جلوتر، به یک سوپرمارکت محلی رسیدم و همان سوال را تکرار کردم. صاحب مغازه که با سرعت مشغول جابهجایی بستههای مواد غذایی بود، بیدرنگ پاسخ داد: ببینید، اگر بخواهیم منصف باشیم، اوضاع نسبت به دوران جنگ که قفسه برخی جنسها خالی بود، خیلی بهتر شده و مردم به روال عادی زندگی برگشتهاند، اما مسئله الان جنگ نیست؛ مسئله گرانی است که بیداد میکند. مردم هستند، مغازهها هم پر است، اما توان خرید، دیگر آن توان سابق نیست.
بازگشت رونق ارز با اربعین
مسیرم را به سمت مرکز شهر و خیابان فاطمی کج کردم تا نبض بازار را در جایی دیگر بگیرم. به سراغ صرافی رفتم. برخلاف شوش، اینجا فضای متفاوتی حاکم بود. صراف که با دقت به مانیتورهای مقابلش خیره بود، در پاسخ به سوالم مکثی کرد و گفت: مدتی پیش که اینترنت قطع بود و خرید و فروش ارز به بنبست خورده بود، بازار به معنای واقعی کلمه مرده بود. اما حالا خدا را شکر بهتر شده است. با نزدیکشدن به ایام اربعین و افزایش تقاضا برای ارز مسافرتی، ورق برگشته است. از آنجا که دور شدم، در ذهنم تضاد جالبی نقش بست، شوش و فاطمی، دو روی یک سکه؛ انگار در دو دنیای متفاوت میچرخیدند؛ یکی در بند توان خرید معیشتی و دیگری در گرو نوسانات ارزی و مناسبتهای تقویمی.
بازار پوشاک مطلوب نیست
مهدی، فروشنده پوشاک در این زمینه به خبرنگار ایرنا میگوید: در شرایط جنگی رسیدن کالا از تولیدی یا گمرک به فروشگاه بسیار پرهزینه شده و اگر فروشنده خود تولیدکننده نیز باشد با کمبود پارچه، نخ و غیره مواجه شده که این موضوع پروسه تولید را با مشکلات زیادی مواجه میکند و اصلا شرایط مطلوبی نداریم.
وی ادامه میدهد: در عین حال به دلیل هزینه بالای مواد خوراکی، بسیاری از مردم خرید پوشاک را از زندگی حذف یا محدود کردهاند و کمتر میتوانند لباس بخرند که باعث رکود شدید در بازار پوشاک شده است. همچنین در این شرایط که تورم زیاد است، اگرچه قیمت کالا بالا میرود، اما فروشنده پس از فروش کالا، توانایی جایگزین کردن همان کالا را با پول حاصل از فروش ندارد؛ زیرا قیمت خرید عمده بسیار سریعتر از قدرت خرید مشتری رشد میکند و در عین حال از فروش چکی یا نسیه پرهیز میکنیم؛ چون شرایط ناپایدار است.
مهدی اضافه کرد: این وضعیت در واقع یک بحران بقا برای اصناف است که نیازمند حمایتهای دولتی برای زنده ماندن است؛ اما در شرایط جنگی این حمایتها معمولاً به حداقل میرسند.
جنگ مشتریان را بلعید
یکی از اغذیه فروشان مرکز پایتخت نیز به خبرنگار ایرنا گفت: به دلیل موقعیت اداری و تجاری محل کسب ما در حوالی دوراهی یوسف آباد، تعداد مشتریان ما بالا بود، اما پس از جنگ رمضان مشتریان ما حدود ۶۰ درصد کاهشی شد و هم اکنون دیگر ساندویچهای ما آنچنان فروش ندارد و مشتریان ترجیح می دهند حداقل ساندویچ های ارزان قیمت را از ما طلب کنند. به گفته او، به دلیل افزایش قیمت کالاها قیمت ساندویچ ها حدود ۴۰ تا ۶۰ درصد بسته به نوع ساندویچ بالا رفت و این می تواند از عوامل اصلی قهر مشتریان باشد.
این اغذیه فروش مرکز تهران ادامه داد: با افزایش قیمت، دیگر برای قشر کارگر و کارمند ساندویچ به صرفه نیست و ترجیح می دهند ناهار و عصرانه را از منزل بیاورند، یا به سمت کالاهای ارزان تر بروند.
مدیر یک کافه رستوران در مرکز تهران هم به خبرنگار ایرنا گفت: حذف ارز ترجیحی موجب افزایش کالاهای اساسی شد، به همین دلیل قیمت غذاهای رستوران افزایش حداقل ۴۰ تا ۵۰ درصدی داشته و به همین دلیل رستوران ما و سایر رستوران های شهر با کاهش مشتری مواجه شد. وی افزود: این کاهش مشتری در مراکز اداری و جنوبی تهران بیشتر است و دیگر کارمندان نمی توانند از رستوران غذایی خریداری کنند.
این رستوران دار ادامه داد: از دولتمردان می خواهیم در این زمینه تمهیداتی بیاندیشند، به هرحال مردم صاحب کالا برگ شدند و ترجیح می دهند کمتر به سمت رستوران بیایند و این اقدام به ضرر کاسبان مراکز رستورانی شده است.
از بازار فرش چه خبر؟
علی، یک فرش فروش در محله هروی نیز میگوید: فرش برخلاف پوشاک که کالایی مصرفی و نقدی است، زیاد گردش مالی ندارد. فروشندهای که سرمایهاش را به فرش تبدیل کرده، در شرایط جنگی نمیتواند به سرعت فرش را به پول نقد تبدیل کند تا نیازهای جاری خود مثل اجاره، حقوق کارمندان و غیره را تامین کند.
وی اظهار می دارد: در شرایط تورم و جنگ، فرش ممکن است گران شود، اما به دلیل نبود خریدار، این سود روی کاغذ به کار فروشنده نمیآید و همچنین بسیاری از بافندگان به دلیل مشکلات معیشتی مجبور به تغییر شغل هستند و کار ما در این شرایط کساد است.
جنگ بازار مبل را مختل کرد
رحیم از فروشندگان مبلمان محله دلاوران نیز در این زمینه می گوید: جنگ باعث اختلال در واردات پارچه، چوب باکیفیت، اسفنج، فوم و غیره شده و با کاهش عرضه مواد اولیه، قیمت تمامشده تولید به شدت بالا رفته و هزینههای حمل و نقل به دلیل خطرناک شدن برخی مسیرها زیاد شد.
وی اضافه میکند: در عین حال مبل کالایی است که چرخش پول آن در زمان جنگ بسیار کند است. فروشنده سرمایهاش را در قالب چوب و پارچه دارد، در حالی که ارزش پول رو به کاهش است و به دلیل نوسان لحظهای قیمت مواد اولیه، فروشنده نمیداند مبل را با چه قیمتی بفروشد که در مرحله جایگزینی مواد اولیه، ضرر نکند.
این فروشنده ادامه میدهد: همچنین با توجه به اینکه مردم بیشترین درآمد خود را اکنون در مواد غذایی که تورم زیادی دارد، هزینه میکنند، در این شرایط، مبل به کالای بدون تقاضا برای شهروندان و سرمایهای بلوکه شده برای فروشندگان این صنعت تبدیل شده است.
طلا راکد شد یا رونق یافت؟
ابوالفضل که مغازه طلافروشی در بلوار ریحانی دارد، در این زمینه می گوید: در شرایط جنگ، مردم معمولاً خرید مصنوعات طلا را عقب میاندازند، بنابراین فروش کم میشود. بعضیها بهجای خرید مصرفی، طلا را فقط برای حفظ ارزش پول میخرند، یعنی مشتری هست اما تقاضای عادی کم میشود.
وی اظهار می دارد: نوسان شدید نرخ ارز و طلا، قیمتگذاری را سخت میکند و در این شرایط مردم محتاطتر میشوند و معاملات بزرگ را به تعویق میاندازند.در واقع به نوعی سرمایه در گردش قفل میشود و فروشنده ممکن است با موجودی گران اما با فروش کم مواجه شود.
روایت اقتصاد را نمیتوان تنها در آمارها و شاخصهای رسمی جستوجو کرد؛ نبض واقعی آن در خیابانها، پاساژها و مغازههای شهر میتپد از شوش تا فاطمی، از بازار فرش تا فروشگاه مبلمان، هر راسته داستان متفاوتی از اقتصاد امروز تهران روایت میکند؛ داستانی که در آن برخی مشاغل هنوز از رکود و کاهش قدرت خرید مردم گلایه دارند، برخی دیگر با نوسان بازار و هزینههای تولید دستوپنجه نرم میکنند و گروهی نیز به مناسبتهای مقطعی، روزنهای برای رونق پیدا کردهاند. آنچه در میان همه این روایتها مشترک است، تلاش صاحبان کسبوکار برای حفظ چراغ مغازهها در شرایطی است که هزینهها هر روز سنگینتر میشود و فروش، دیگر تضمینی برای تداوم فعالیت اقتصادی نیست. شاید اقتصاد را بیش از هر جا بتوان در همین گفتوگوهای کوتاه میان ویترینها و پیادهروهای تهران خواند؛ جایی که هر کاسب، روایتی از معیشت امروز و امید به فردا در دل دارد.
گزارش از رقیه نوری و صدیقه نادری









