استانها
به گزارش خبرگزاری تسنیم از ساری، مسئله امامت و غیبت حضرت ولیعصر(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) غالباً از منظر کلامی بررسی میشود؛ منظری که به مباحثی چون ضرورت وجود حجت الهی، عصمت امام، لطف الهی، فلسفه غیبت و وظایف منتظران میپردازد. با این حال، این موضوع را میتوان از زاویه تاریخ و بهطور ویژه «فلسفه تاریخ» نیز مطالعه کرد.
فلسفه تاریخ در پی کشف عوامل و سنتهای قانونمند حاکم بر تحولات اجتماعی است. عواملی همچون جغرافیا، نژاد، علم، اقتصاد، فرهنگ و نیازهای انسانی، در شکلگیری مسیر حرکت جوامع مؤثرند. در این میان، «نیاز» یکی از بنیادیترین محرکهای حرکت تاریخی بشر است؛ زیرا انسان و جامعه هنگامی در جستوجوی راهحل، اندیشه یا نظامی جدید برمیآیند که خلأ و ناتوانی وضعیت موجود را در رفع نیازهای خود احساس کنند.
بر این اساس، غیبت امام زمان(عج) را میتوان افزون بر اسرار و حکمتهای کلامی، در پیوند با مسئله رشد تاریخی بشر و ضرورت شکلگیری احساس نیاز حقیقی به حجت الهی تحلیل کرد.
نیاز؛ عامل فعال در حرکتهای تاریخی
نیاز، از مهمترین عوامل شکلدهنده به تحولات فردی و اجتماعی است. جامعه برای تأمین نیازهای مادی و معنوی خود، همواره در جستوجوی اندیشه، فلسفه و نظامی بوده است که بتواند راه دستیابی به آرامش، آسایش، عدالت و پیشرفت را پیش روی او بگذارد. ازاینرو، پشتوانه حرکت مادی و معنوی جامعه، صرفاً امکانات اقتصادی یا قدرت سیاسی نیست؛ بلکه اندیشهای است که بتواند انسان را در فهم درست نیازها و پاسخگویی به آنها یاری دهد.
شهید مطهری، نیازمندیهای انسان را از عوامل مؤثر در پایداری یا عدم پایداری جریانهای تاریخی میداند. همچنین در تحلیل رویارویی تمدنها، میتوان گفت مواجهه با دستاوردهای جدید، حس نیاز را در انسان فعال میکند و او را به جستوجوی تمدنی کاملتر وامیدارد. بنابراین، انسان تا زمانی که وضع موجود را پاسخگوی نیازهای خود بداند، انگیزهای جدی برای عبور از آن و حرکت به سوی افقی برتر نخواهد داشت.
در این میان، مسئله اصلی آن است که انسان گاهی میان «نیاز حقیقی» و «نیاز کاذب» دچار خلط میشود. ممکن است یک اندیشه، بخشی محدود از نیاز انسان را پاسخ دهد و در نتیجه، فرد یا جامعه تصور کند به مطلوب نهایی رسیده است؛ در حالی که نیازهای عمیقتر روحی، اخلاقی، اجتماعی و معنوی او همچنان بیپاسخ باقی ماندهاند.
رفاه ظاهری و غفلت از نیاز به امامت
جامعهای که به سطحی از رفاه، امنیت یا پیشرفت مادی دست یافته است، ممکن است گمان کند اندیشه حاکم بر آن توانسته همه نیازهایش را برطرف کند. در چنین وضعیتی، معمولاً احساس نیاز به اندیشهای کاملتر و هدایت الهی کاهش مییابد؛ نه از آن جهت که نیاز واقعی از میان رفته، بلکه به این دلیل که جامعه هنوز عمق نیاز و فقر وجودی خود را نشناخته است.
حدیث شریف سلسلهالذهب، ناظر به همین حقیقت است. امام رضا(ع) فرمودند: «لا إله إلا الله حصنی، فمن دخل حصنی أمن من عذابی» و سپس افزودند: «بشروطها و أنا من شروطها». این بیان، امامت را شرط تحقق حقیقی توحید و برخورداری از امنیت الهی معرفی میکند. از این رو، صرف ادعای توحید یا برخورداری از ظواهر تمدنی و رفاهی، برای رسیدن به سعادت و امنیت حقیقی کافی نیست؛ بلکه پذیرش ولایت و امامت، شرط اساسی هدایت کامل انسان است.
با نگاه تاریخی، در دوران ائمه اطهار(ع) نیز بسیاری از مردم به دلیل تأمین نسبی نیازهای ظاهری یا اعتماد به ساختارهای سیاسی و فکری زمانه، نیاز خود به امام معصوم(ع) را بهصورت کامل احساس نمیکردند. در عین حال، حاکمان ستمگر بهخوبی میدانستند که حضور و نفوذ ائمه(ع) چه ظرفیت عظیمی برای هدایت جامعه دارد؛ از این رو، با محدود کردن و به شهادت رساندن آنان، درصدد جلوگیری از گسترش این جریان هدایتگر برآمدند.
غیبت و ضرورت درک نیاز به حجت
امامت حضرت مهدی(عج) در شرایطی آغاز شد که جامعه اسلامی درگیر ساختارهای سیاسی، فرهنگی و فکری خاص خود بود و بخش مهمی از مردم، ضرورت وجود امام را در همه ساحتهای زندگی درک نکرده بودند. در چنین چارچوبی، غیبت را میتوان زمینهای برای رشد آگاهی تاریخی و بیداری بشر نسبت به نیاز خود به حجت الهی دانست.
این تحلیل به معنای محدود کردن فلسفه غیبت به یک عامل نیست؛ زیرا غیبت امام عصر(عج) دارای حکمتهای متعددی از جمله حفظ جان حضرت، آزمون و غربال مؤمنان و فراهم شدن زمینههای ظهور است. اما از منظر فلسفه تاریخ، یکی از آثار مهم دوره غیبت آن است که بشر در تجربههای مکرر تاریخی، محدودیت اندیشهها و نظامهای غیرالهی را مشاهده کند و دریابد که هیچیک از آنها توان پاسخگویی کامل به همه نیازهای انسان را ندارند.
تا هنگامی که انسان، پاسخهای ناقص را کافی بداند، نیاز به پاسخ کامل را با جدیت پیگیری نمیکند. جامعهای که به سطح محدودی از رفاه، عدالت یا آزادی رضایت میدهد، ممکن است در همان مرحله متوقف شود و از جستوجوی حقیقت کامل بازبماند. اما هنگامی که ناکارآمدی پاسخهای ناقص در تأمین سعادت، امنیت، عدالت و آرامش آشکار شود، نیاز به هدایت جامع الهی برای انسان ملموستر خواهد شد.
معرفت نفس؛ راه شناخت فقر حقیقی
نخستین گام برای شکلگیری احساس نیاز حقیقی به امام، «معرفت نفس» است. انسان هنگامی که خود را بشناسد، فقر وجودی خویش را در برابر خداوند درک میکند. قرآن کریم میفرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ»؛ یعنی همه انسانها در ذات و وجود خود نیازمند خداوند هستند.
فقر انسان تنها به نیاز اقتصادی محدود نیست؛ انسان در شناخت حقیقت، تعیین هدف زندگی، یافتن مسیر کمال، تأمین آرامش، تحقق عدالت، تنظیم روابط اجتماعی و رسیدن به آزادی حقیقی نیز نیازمند هدایت است. هنگامی که انسان کیفیت و گستره این نیازها را بشناسد، درمییابد که مکاتب مادی، با وجود برخی دستاوردها، نمیتوانند پاسخگوی تمام ابعاد وجود او باشند.
برای نمونه، انسان نیازمند آزادی است؛ اما اگر آزادی صرفاً به بیقیدی و رهایی از هرگونه تعهد اخلاقی و معنوی تفسیر شود، نیاز حقیقی انسان به آزادی برآورده نخواهد شد. آزادی حقیقی با کرامت، مسئولیت، رشد و رهایی از بندهای درونی و بیرونی همراه است. بنابراین، شناخت نادرست نیاز، انسان را به سوی پاسخهای ناقص یا حتی کاذب سوق میدهد.
عدالت، معیشت و آرامش؛ نیازهایی فراتر از پاسخهای حداقلی
احساس نیاز به امام عصر(عج) زمانی در وجود انسان عمیق میشود که دریابد بسیاری از نیازهای بنیادین او با سازوکارهای صرفاً بشری و مادی بهطور کامل تحقق نمییابد. یکی از این نیازها، عدالت است. هنگامی که انسان با ظلم، تبعیض و ناتوانی نظامهای انسانی در برقراری عدالت فراگیر مواجه میشود، بیش از پیش نیاز به حکومتی مبتنی بر علم، عصمت و عدالت الهی را درک میکند.
معیشت نیز از دیگر عرصههای مهم نیاز انسان است. ممکن است یک نظام اقتصادی بتواند سطحی از رفاه را پدید آورد، اما پرسش اساسی این است که آیا این رفاه، همه نیازهای اقتصادی و انسانی را با حفظ کرامت، عدالت توزیعی، امنیت روانی و اخلاق اجتماعی تأمین میکند؟ پاسخگویی حداقلی به نیازهای اقتصادی، نباید انسان را از جستوجوی الگوی کامل زندگی بازدارد.
نیاز به آرامش نیز نمونهای دیگر است. گسترش عرفانهای نوظهور و جریانهای معنویتگرا در جهان معاصر، نشاندهنده آن است که انسان مدرن، علیرغم پیشرفتهای علمی و مادی، همچنان از فقدان آرامش درونی رنج میبرد. این جریانها گاهی با وعده تأمین آرامش، انسانها را جذب میکنند، اما در بسیاری موارد به دلیل نداشتن مبانی وحیانی و جامع، توان ارائه پاسخی پایدار و کامل را ندارند.
دین و افق تمدن کامل
دین، امری صرفاً برآمده از تحولات تمدنی و محصول تجربه تاریخی بشر نیست که بتوان در دورهای از آن بینیاز شد؛ بلکه هدایت الهی، پاسخ به نیازهای ثابت و بنیادین انسان است. در مکتب پیامبران، انسان پیش از آنکه وابسته به منافع مادی باشد، به عقیده، ایمان و جهانبینی وابسته است. از این منظر، فکر و عقیده زیربنای حرکت اجتماعی و کار و مناسبات مادی، روبنای آن به شمار میآید.
عدالت، آزادی، مساوات، انسانیت، همدردی و اخلاق، بدون اتصال به مبانی دینی، ممکن است در سطح مفاهیم و شعارها باقی بمانند یا بهصورت ناقص تحقق یابند. مکاتب غیرالهی ممکن است بخشی از نیازهای بشر را برطرف کنند، اما به دلیل ناتوانی در شناخت همه ابعاد وجودی انسان و غایت نهایی او، نمیتوانند طرحی جامع و کامل برای سعادت فرد و جامعه ارائه دهند.
علامه محمدتقی جعفری، پایبندی اخلاقی و اخلاق مرغوب را از عوامل اعتلای تمدن و شکلگیری فرهنگ پویا و هدفدار میداند. این نکته نشان میدهد تمدن حقیقی تنها با توسعه ابزار و صنعت تحقق نمییابد؛ بلکه نیازمند رشد اخلاقی، معنوی و انسانی است.
بعثت پیامبران؛ پاسخ الهی به نیاز بشر
آیه [213] سوره بقره، یکی از مستندات قرآنی برای تحلیل نیاز بشر به هدایت الهی است. خداوند میفرماید مردم امتی واحد بودند، سپس با پدید آمدن اختلافها، پیامبران را بشارتدهنده و بیمدهنده برانگیخت و کتاب را همراه آنان نازل کرد تا میان مردم در امور مورد اختلاف داوری شود.
بر پایه این آیه، بعثت پیامبران پاسخی الهی به نیاز واقعی انسان برای حل اختلافها و دستیابی به هدایت است. انسان در مسیر زندگی فردی و اجتماعی خود، با تعارض منافع، اختلاف در شناخت حقیقت و ناتوانی در کشف راه سعادت روبهرو میشود؛ از این رو، به هدایت وحیانی نیاز دارد.
در اینجا، توحید افعالی آشکار میشود؛ زیرا خداوند، تنها حقیقتی است که همه ابعاد وجود انسان، نیازهای آشکار و پنهان او و مسیر واقعی تکاملش را میشناسد. پیامبران و امامان معصوم(ع) نیز واسطههای هدایت الهیاند که مسیر پاسخگویی کامل به نیازهای انسان را نشان میدهند.
انتظار فرج، صرفاً انتظار رخدادی در آینده نیست؛ بلکه با شناخت نیاز حقیقی انسان به امام، تلاش برای عبور از پاسخهای حداقلی و حرکت به سوی تحقق ارزشهای الهی پیوند دارد. جهاد تبیین نیز در این میان، وظیفهای مهم است تا روشن شود اندیشههای مادی و غیرالهی، با وجود برخی ظرفیتها و دستاوردها، قادر به پاسخگویی جامع به همه نیازهای انسان نیستند.
جامعهای که به پیشرفتهای محدود، عدالت ناقص، آزادیهای تحریفشده و رفاه حداقلی قانع شود، در افق تمدن الهی قرار نمیگیرد؛ بلکه همواره در معرض بحرانها و سقوطهای اخلاقی و اجتماعی خواهد بود. دستیابی به تمدن اسلامی و بهرهمندی از ظرفیت حکومت جهانی حضرت ولیعصر(عج)، نیازمند آن است که انسانها نیاز خود به هدایت کامل، عدالت فراگیر و رهبری معصوم را درک کنند و برای تحقق آن آماده شوند.
منابع
قرآن کریم، سوره بقره، آیه [213].
قرآن کریم، سوره فاطر، آیه [15].
سبحانی، جعفر، مسائل جدید کلامی، ص [433].
صدر، سیدمحمدباقر، سنتهای تاریخ و فلسفه اجتماعی در مکتب قرآن، ص [158].
جعفری، محمدتقی، تاریخ از دیدگاه امام علی(ع)، ص [190].
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، کتاب جامعه و تاریخ، ج [2]، ص [492].
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، کتاب ختم نبوت، ج [3]، ص [182].
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، کتاب نبرد حق و باطل، فطرت و توحید، ج [3]، ص [400].
شیخ صدوق، محمد بن علی، التوحید، باب ثواب الموحّدین و العارفین، حدیث سلسلهالذهب
حجتالاسلام والمسلمین عبدالمهدی فیضی دیزآبادی فعال حوزه
انتهای پیام/