
شاید فصل مشترک همه آنچه در این نشست گفته شد، «تلاش برای گشودن مسیری به سمت آیندهای بهتر» بود؛ تلاشی برای یافتن راهی که در آن استعدادها دیده شوند، توانمندیها به کار گرفته شوند و جوانان بتوانند نقش خود را در ساختن آینده کشور پیدا کنند. پیدایی مفری برای جوان المپیادی که مدال المپیاد را پایان مسیر نمیداند، بلکه آن را آغاز راهی تازه میبیند؛ جوانی که توانایی، دانش و انگیزه اثرگذاری دارد و میخواهد آموختههای خود را در خدمت حل مسائل کشور قرار دهد، اما مسیر پیش رو برایش شفاف نیست و نمیداند چگونه میتواند از ظرفیت علمی و تخصصی خود برای ساختن ایران استفاده کند.
مفری برای قهرمان ورزشی که سالها برای رسیدن به قله تلاش کرده، پرچم ایران را به اهتزاز درآورده و افتخار آفریده است، اما دغدغه زندگی در دنیای پس از قهرمانی را دارد؛ اینکه پس از پایان دوران قهرمانی، چگونه مسیر تازهای برای زندگی حرفهای و اجتماعی خود پیدا کند، چگونه تجربه و اعتبار سالهای ورزش قهرمانی را به سرمایهای برای آینده تبدیل کند و چگونه مطمئن باشد که جامعه او را پس از کنار گذاشتن لباس قهرمانی فراموش نخواهد کرد.
مفری برای جوانی که در عین جوانی، بزرگ فکر میکند و دغدغه مدرسهسازی دارد؛ جوانی که مسئله آموزش و آینده کودکان این سرزمین را مسئلۀ خود میداند و باور دارد ساختن ایران تنها با سخن گفتن از آینده ممکن نیست، بلکه باید از امروز برای ساختن زیرساختهای آن آینده قدم برداشت. مفری برای سربازی که همزمان با آنکه خاطره همگروهیهای شهیدش لحظهای از ذهنش بیرون نمیرود، هنوز برای زندگی میجنگد؛ جوانی که تجربه دشوار و پرافتخار دفاع از کشور را با دغدغههای روزمره زندگی پیوند زده و از اشتغال سربازان پس از طی دوران خدمتشان میگوید. مفری برای جوانان «ایرانیاری» که بیچشمداشت و در شرایط سخت جنگی پای کار ایران ماندند؛ جوانانی که نشان دادند مسئولیتپذیری اجتماعی و عشق به کشور فقط در شعار خلاصه نمیشود و میتواند در سختترین شرایط، به کنش و حضور واقعی تبدیل شود.
جوان ایرانی هنوز دغدغه ایران را دارد. هنوز میخواهد بماند، اثر بگذارد، بسازد و آیندهای بهتر برای خود و جامعهاش رقم بزند؛ اما برای این کار به «مسیر» نیاز دارد. به این اطمینان که تلاشش دیده میشود، استعدادش به کار گرفته میشود و اگر قدمی …












