
به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، «بیهودگی دیپلماسی و ضرر مذاکره» کلیدواژه برخی متنها، سخنرانیها و توییتهایی است که در فضای سیاسی-رسانهای کشور و پس از هر دوره مذاکره و جنگ منتشر میشود. گزارههایی مبتنی بر سادهسازی وضعیت که احتمالا از فرط تکرار و در نگاه اول شاید درست هم به نظر میرسند که اگر دستگاه دیپلماسی «موفق» بود، جنگ اصلاً رخ نمیداد یا سخن از مذاکره در میانه جنگ، قطعا نشانه تسلیم است.
این گزارههای پرتکرار اما در برابر شواهد تاریخی، منطق روابط بینالملل و الزامهای زیست در جغرافیای منطقه، آنقدر که به نظر میرسند؛ دقیق و قابل دفاع نیستند. واقعیت آن است که ضرورت بهرهگیری از دیپلماسی در هر شرایطی در کنار الزام آمادگی صد در صدی نظامی، بدیهیتر از آن است که نیاز به استدلال علمی و تاریخی داشته باشد اما در مقطعی که مرز منافع ملی و تمایلات سیاسی مبهمتر از همیشه تعریف شده و دستگاه دیپلماسی به واسطه عمل به وظایف خود مورد انتقادهای ناتمام قرار گرفته؛ بررسی این گزارههای بدیهی، ضروری به نظر میرسد. مذاکرات آتشبس جنگ کره دیپلماسی در زمان جنگ؛ ابزاری برای بازدارندگی و حراست از منافع ملی
۱- اصول و نظریههای بسیاری در روابط بینالملل جنگ و مذاکره را دو پایه حراست از منافع ملی هر سرزمینی تعریف میکنند. دیپلماسی در میانه جنگ یا جنگ در میانه دیپلماسی تنها به این دلیل قابل درک و قبول است که در هر مقطعی، کارایی یکی بر دیگری چیره شده است. برای این روند و اصل، نمونههای متعددی از جنگهایی وجود دارد که در میانه آنها مذاکره آغاز شده و مذاکراتی که در خلال آن جنگ رخ داده است. در جنگ کره، مذاکرات پانمونجوم همزمان با عملیات نظامی جریان داشت، مذاکرات پاریس به منظور پایان دادن به جنگ ویتنام، در اوج درگیری کلید خورد.
نمونه بسیار ملموستر، جنگ ایران و عراق بود که در طول آن کانالهای دیپلماتیک بین دو کشور هرگز کاملاً قطع نشد. در طول جنگ تحمیلی، همزمان با سختترین عملیاتها، دستگاه دیپلماسی در سازمان ملل، شورای امنیت و دیگر نهادهای بینالمللی فعال بودند، قطعنامهها بررسی میشد و رایزنی با کشورهای مختلف ادامه داشت و این اقدامات و فعالیتها هرگز نشانه ضعف تفسیر نشده بلکه به عنوان بخشی از مدیریت جنگ تحلیل میشد. روسیه و …
