
به گزارش ایرنا؛ در این دنیای پرهیاهو، او میان وجدان انسانی و وظیفه حرفهای در نبردی خاموش مدام جلو میرود و زخمهایش را زیر ژاکت خبرنگاری پنهان میکند و لبخند میزند برای اینکه تکان نخورد، چون او خبرنگار است.
این رنج، نه در پرانتز گزارشها که در سکوت میان خطوط، در نگاه خسته پشت لنز و در دلهای فرسودهای که باز هم برای حقیقت از خودشان میگذرند، نادیده میماند.
از چه رنجهایی بگویم و بنویسم که نادیده مانده است، از خبرنگاری بگویم که سالهاست با بیماری صعبالعلاج دستوپنجه نرم میکند و بیماری هر روز تکهای از وجودش را میبلعد اما در سکوت حرفهایش، پشت میز تحریریه یا در میان کوچهپسکوچههای خبر هیچگاه نالهای سر نمیدهد، درد را به دندان میفشارد و محکم میایستد اما به وعدههای رنگورورفته مسوولان دل نمیبندد.
از مادر خبرنگاری بگویم که میان تربیت فرزندانش و ویرایش یک گزارش فوری در رفتوآمد است، سفره محبتش نه فقط برای بچههای خودش که برای دیگران هم پهن است؛ شاگردانی که شاید هرگز نامشان در خبرها نیاید اما او در پسپرده گزارشهایش، برایشان مادری میکند بیآنکه کسی ببیند.
یا از رنج خبرنگاری بگویم که با دو دو تا چهار تای زندگی، میان چالشهای اقتصادی دستوپا میزند؛ کسی که اجارهخانهاش لای پاکت حقوق عقبافتاده جا نمیشود و پیشپول خانهای که هر سال دورتر میشود و مثل سرابی در کویر چشمهایش نمایان است، او با نگرانی همیشگی از خرید یک سقفخانه و قسط بعدی اجاره، اما پای گزارشش میایستد؛ چون این را وامدار وجدان خویش میداند.
اینها قصه خبرنگارانی است که نه بر سکو مینشینند و نه بر تریبون؛ آنها ایستادهاند در خط مقدم رنج، با قلمی شکسته و چشمانی خسته اما همچنان مینویسند؛ چون اگر ننویسند، شاید هیچکس نداند که در پشت هر خبر چه آدمهایی با دلهای خونین، نان تلخ حقیقت را میخورند و لبخند شیرین راستی را با دیگران قسمت میکنند.
نادیده ماندن رنج خبرنگار، روایتی است از تنهایی در میان شلوغی، او پشت دوربین یا قلمبهدست، در دل طوفان رویدادها اما کمتر کسی میبیند که چگونه روزگار میگذراند؛ چگونه اشک مادری که فرزندش را از دست داده، برای همیشه در حافظهاش نقش میبندد؛ دلش برای همشهریانش میسوزد، اما جایی …
