
به گزارش سیاست خارجی ایرنا، گابریل ریفکیند، مدیر «فرآیند آکسفورد» و متخصص میانجیگری و حل منازعات؛ و توماس آر. پیکرینگ، سفیر باسابقه آمریکا و نماینده پیشین این کشور در سازمان ملل متحد در تازهترین نوشتار مشترک به بررسی نقش قدرتهای میانی در تعیین آینده صلح خاورمیانه پرداختهاند:
خاورمیانه بیش از دو دهه است که از بحرانی به بحران دیگر میغلتد و در این مدت، جنگهای بیپایان رنج انسانی، آوارگی و آسیبهای روانی گستردهای به بار آورده است. این منطقه خسته شده و اعتماد چندانی به امکان برقراری صلح ندارد؛ ضمن آنکه ساختارهای اندکی برای تسهیل دستیابی به صلح وجود دارد.
اکنون خاورمیانه در نقطه عطفی قرار گرفته است؛ یا باید به چرخه خشونتهای بیپایان ادامه دهد یا بهطور جدی به سمت میانجیگری و حلوفصل منازعات حرکت کند. جنگ علیه ایران محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا را آشکار کرده و در حال حاضر تنها گزینه عملی روی میز، پیگیری مذاکراتی است که موازنه قدرت در منطقه و نگرانیهای امنیتی همه طرفها را به رسمیت بشناسد. این مسیر نیازمند تعامل و میانجیگری بسیار حسابشده است.
در منطقه، چندین درگیری و رقابت بهصورت همزمان جریان دارد. شکستن این چرخه، صرفاً به یک دور دیگر از دیپلماسی اضطراری نیاز ندارد، بلکه مستلزم ایجاد ساختارهای دائمی برای میانجیگری و صلحسازی است.
پیشنهاد این مقاله ایجاد یک «میز صلح منطقهای» است؛ ساختاری که نه فقط برای مدیریت بحرانها، بلکه برای تلاش مستمر جهت تبدیل روابط خصمانه منطقه به روابطی عملگرایانه و مبتنی بر منافع متقابل ایجاد شود. هدف بلندمدت، شکلدادن به نظمی بر پایه گفتوگو، تعامل و وابستگی متقابل است، نه اجبار و تقابل. کاهش اعتبار آمریکا و ظهور قدرتهای میانی
آمریکا که برای مدت طولانی قدرت اصلی میانجی و تعیینکننده در منطقه تلقی میشد، از این دوره با اعتباری آسیبدیده خارج شده است. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، ضمن آنکه همچنان نقش آمریکا را مهم میدانند، واشنگتن را شریکی غیرقابل اتکا و بیتوجه به دغدغههای امنیتی خود میبینند.
در چنین شرایطی، موسوم به «قدرتهای میانی» اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. کشورهایی مانند ترکیه، عربستان سعودی، پاکستان، عمان، قطر و مصر بهعنوان میانجی و شریک امنیتی در منطقه خلیج فارس در حال ایفای نقش بیشتری هستند. افزایش نقش این کشورها در سالهای آینده میتواند بر مدیریت و حلوفصل منازعات در منطقه و فراتر از آن تأثیر بگذارد. میز منطقهای؛ از ایران تا کشورهای عربی
ایدههایی برای ایجاد یک معماری امنیتی پایدارتر در خاورمیانه در حال شکلگیری است. تحقق این امر به معنای نیاز به اعتماد میان کشورهای مختلف نیست. حرکتهای صلحآمیز معمولاً با اعتماد متقابل آغاز نمیشوند؛ بلکه یک «میز صلح منطقهای» میتواند چارچوب لازم را برای بازسازی تدریجی اعتماد فراهم کند.
جنگ نفرت ایجاد میکند و معمولاً نه از مسیر حسننیت، بلکه بر اثر فرسودگی پایان مییابد؛ زمانی که طرفین آنقدر به یکدیگر آسیب زدهاند که درمییابند ادامه این مسیر ممکن نیست. در همینجا یک نکته امیدوارکننده وجود دارد: ویرانی گسترده میتواند زمینهساز خلاقیت و ابتکار گسترده نیز شود. معماری میانجیگری برای حل بحرانهای درهمتنیده
خاورمیانه با مجموعهای از منازعات بههمپیوسته مواجه است؛ از روابط اسرائیل با کشورهای منطقه و مناقشه فلسطین و اسرائیل گرفته تا روابط ایران و اسرائیل، روابط پرتنش کشورهای خلیج فارس با ایران، پیامدهای جنگ داخلی سوریه و وضعیت شکننده لبنان. همه این مسائل به جای چرخههای تکراری جنگ، به میانجیگری دائمی و مستمر نیاز دارند.
در عمل، لازم است میزهای مذاکره جداگانهای برای هر یک از این پروندهها وجود داشته باشد، اما همزمان باید پذیرفت که این منازعات به یکدیگر مرتبط هستند. برای نمونه، کاهش خصومت میان ایران و اسرائیل بدون پرداختن به مسائل گستردهتر منطقهای امکانپذیر نخواهد بود. درس هلسینکی برای خاورمیانه
نویسندگان مقاله به توافقهای هلسینکی در سال ۱۹۷۵ اشاره میکنند که با گردهم آوردن بلوکهای شرق و غرب، زمینه شکلگیری سازمان امنیت و همکاری اروپا را فراهم کرد. این چارچوب منطقهای نه از طریق حل اختلافات ریشهای، بلکه با ایجاد یک ساختار دائمی برای مدیریت و در نهایت دگرگون کردن اختلافات شکل گرفت.
به باور آنها، هلسینکی موفق شد زیرا به بلوکهای رقیب اجازه داد بدون آنکه مجبور به امتیازدهی باشند، در یک روند مشترک مشارکت کنند. طرفهای متخاصم متعهد شدند در یک میز و یک فرآیند مشترک حضور داشته باشند؛ فرآیندی که فراتر از هر بحران منفرد ادامه پیدا میکرد. به اعتقاد نویسندگان، خاورمیانه نیز به نسخهای مشابه و یک چارچوب دائمی برای مذاکره نیاز دارد. دو مسیر موازی برای گفتوگو
الگوی پیشنهادی برای خاورمیانه باید از دو مسیر مکمل تشکیل شود. مسیر نخست، دولتی است و شامل یک روند مستمر بیندولتی با کارگروههایی در حوزه امنیت منطقهای، همکاری اقتصادی، مسائل بشردوستانه و مدیریت بحران خواهد بود.
در کنار آن، مسیر دوم یا دیپلماسی مسیر دوم باید سیاستمداران، دانشگاهیان و متخصصان حل منازعه را گردهم آورد تا ایدههای حساس سیاسی را که دولتها هنوز قادر به طرح علنی آنها نیستند، بررسی کنند. هدف این مسیر، ارائه ایدههایی برای پیشبرد صلح و نه جنگ است.
ارتباط میان این دو مسیر اهمیت زیادی دارد. دولتها در مذاکرات رسمی با محدودیتهای سیاسی داخلی و نظارت افکار عمومی مواجهاند، اما گفتوگوهای غیررسمی انعطاف لازم برای آزمودن ایدهها، شناسایی منافع مشترک و آمادهسازی زمینه توافقهای رسمی را فراهم میکند. بسیاری از ابتکارهای موفق دیپلماتیک نیز از همین فضاهای غیررسمی آغاز شدهاند. چرا عمان و قطر؟
به باور نویسندگان، این میز دائمی به یک دبیرخانه ثابت، نشستهای منظم و قواعد از پیش تعیینشده برای تعامل نیاز دارد. قطر و عمان گزینههای طبیعی برای میزبانی چنین ساختاری هستند؛ زیرا گفتوگو و میانجیگری از ابزارهای اصلی این دو کشور برای مدیریت مناسبات قدرت است. افزون بر این، هر دو کشور کانالهای ارتباطی موجودی با ایران، آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس دارند.
پس از ایجاد چنین میزی، میتوان کار را با موضوعات کمچالشتر در روابط کشورهای خلیج فارس و ایران آغاز کرد؛ حوزهای که انگیزههایی برای پیشرفت در آن وجود دارد. همزمان باید یک معماری امنیتی گستردهتر نیز با حضور کشورهای عربی خلیج فارس، ترکیه، مصر، پاکستان و اردن شکل گیرد.
نویسندگان تأکید میکنند که ایران و اسرائیل در نهایت باید در هر معماری امنیتی پایدار برای جلوگیری از درگیری حضور داشته باشند. هدف اولیه نباید آشتی، بلکه عدم تجاوز متقابل و تبدیل خصومت به خویشتنداری باشد. مسئله فلسطین؛ حلقه اتصال بحرانهای منطقه
به نوشته این تحلیل، مسئله فلسطین حلقه اتصال تقریباً همه بحرانهای منطقهای است. دستیابی به پیشرفت در این زمینه، نیازمند چیزی کمتر از یک مسیر معتبر و برگشتناپذیر برای تشکیل کشور فلسطین نیست.
نویسندگان معتقدند انتخابات اکتبر ۲۰۲۶ اسرائیل اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در صورت پیروزی یک ائتلاف عملگراتر، ممکن است زمینه برای پیشرفت در روابط اسرائیل با کشورهای منطقه فراهم شود. ابتکار منطقه باید از خود منطقه بجوشد
این روند باید بهصورت تدریجی آغاز شود، اما همزمان داشتن تصویری گسترده از وضعیت نهایی موردنظر نیز ضروری است. افزایش نقش قدرتهای میانی مانند قطر، شکلگیری چنین میز چندجانبهای را نسبت به یک دهه قبل عملیتر کرده است؛ زمانی که انتظار میرفت تنها واشنگتن بتواند اختلافات منطقهای را حل کند.
به اعتقاد نویسندگان، ابتکاری که از درون منطقه شکل بگیرد و خود کشورهای منطقه بذر آن را بکارند، پایدارتر و ماندگارتر خواهد بود.
در نهایت، استدلال اینکه جنگ اجتنابناپذیر است، موضع آسانتری محسوب میشود؛ زیرا نیازی به تخیل سیاسی و برداشتن نخستین گام ندارد. اما جنگ بارها نشان داده است که ابزار ناکارآمدی برای دستیابی به صلح است و در عوض، چرخههای بیپایان خشونت را ایجاد میکند.
شکستن این الگوها به معماری سنجیده و هدفمندی نیاز دارد که باید طی سالها حفظ شود، نه اینکه فقط هنگام وقوع بحران تشکیل شود. این ساختار باید بتواند مسائل ایران و اسرائیل، لبنان و فلسطین را بهعنوان مشکلاتی بههمپیوسته بررسی کند. مذاکرات جداگانه ضروری خواهد بود، اما گفتوگوی نظاممند و مرتبطی که یک میز منطقهای فراهم میکند، میتواند پشتوانه این مذاکرات باشد.
نویسندگان در پایان تأکید میکنند که غلبه بر مشکلات عمیق سیاسی خاورمیانه آسان نخواهد بود، اما سرمایهگذاری برای ایجاد سازوکارهای صلح، کسری از هزینهای را






