
نمایشهای نوفللوشاتو اعلام شد/اکران «رویای سیاه» با حضور محمدعلی موحد

2

هیچوقت فکر نمیکنم که تمام واقعیت در دستان من است
به گزارش برنا به نقل از پایگاه خبری موزه سینمای ایران، چهلونهمین نشست «شبهای مستند» شامگاه سهشنبه، ۲۷ مردادماه، با نمایش ویژه مستند «رویای سیاه»؛ بخشی از تاریخ نفت و وقایع مرتبط با آن از زبان محمدعلی موحد، ادیب و مولانا پژوه برجسته، به کارگردانی ارد عطارپور، برگزار شد. این برنامه با همکاری انجمن تهیهکنندگان سینمای مستند، مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی و فیلمخانه ملی ایران در سالن فردوس موزه سینمای ایران برگزار شد و اجرای نشست را فخرالدین سیدی، فیلمساز، بر عهده داشت.
در ابتدای نشست، ارد عطارپور درباره روند تحقیقات و فرآیند فیلمبرداری مستند «رویای سیاه» عنوان کرد: فیلمبرداری مستند «رویای سیاه» حدود ۱۱ سال پیش آغاز شد و شش سال طول کشید تا فرآیند ساخت اثر خاتمه یافت. استاد محمدعلی موحد ادیب و مولانا پژوه برجسته محبت کردند و ما را پذیرفتند. این فیلم حاصل جلسات متعددی بود که خدمت ایشان رسیدیم و ایشان درباره ماجرای نفت و آنچه که پیش از ملی شدن نفت، در زمان مصدق و بعد آن رخ داده بود، صحبت کردند. حدود سه سال زمان صرف جمعآوری منابع صوتی، تصویری و مطبوعاتی شد. این فیلم از آنجا که مبتنی بر آرشیو بود، پیدا کردن برخی از این تصاویر آرشیوی خیلی دشوار بود. پیدا کردن صداهای علی رزمآرا و حسین مکی خیلی دشوار بود و جزو فوتیج های گمشدهای بود که ما با تلاش زیاد توانستیم پیدا تا در این فیلم استفاده کنیم که ماحصل آن را اینجا دیدیم.
در ادامه، محمدعلی موحد ادیب و مولانا پژوه برجسته در سخنان کوتاهی گفت: خیلی دلم میخواست چند کلمهای در پایان مطالب شما صحبت میکردم ولی متاسفم که وضع خوبی ندارم. خدا، انشاءالله موفقتان کند. خیلی ممنون.
ناصر زرافشان وکیل، نویسنده و فعال اجتماعی که در این نشست به عنوان تماشاگر حضور داشت، درباره حضور استاد محمدعلی موحد با ۱۰۴ سال سن در نشست خاطرنشان کرد: واقعا نیرو به آدم میدهد که استاد محمدعلی موحد با ۱۰۴ سال سن در این نشست حاضر شد. اینگونه من که در آستانه ۸۱ سالگی هستم، حس میکنم هنوز ۲۰ سال دیگر باید کار کنم و الآن که بلند میشوم و به خانه میروم، فکر کنم که ۴ ساعت دیگر باید فعالیت کنم وقتی دکتر موحد را با این روحیه میبینم.
این نویسنده راجع به قضاوت بیرحمانه تاریخ اظهار داشت: تاریخ، داور بیرحم و منصفی است. امروز بسیاری از آنچه که حتی در جریان فیلم دیدیم و بسیاری از ابهاماتی که درباره جریانها و آدمهای مختلف درگیر در ملی شدن نفت دیدیم، با آنچه که آرشیو و مطبوعات آن روز میگفت، دیگر کاملا روشن شده است. از نظر من، در جاهایی که ابهام و تاریکی در این فیلم بود، اولا با قرار دادن جنبش ملی کردن نفت ایران در جایگاه طبیعی و واقعی اش و ثانیه با مراجعه به مدارکی که حدود ۳ سال پیش رو شده است، تکلیف خیلی از مسائل روشن میشود. امروز کسی مثل حسین اعلا، احمد قوام و نمایندگان مجلس هفدهم همچون ذوالفقاری از زنجان، فئودالهای شیراز و مازندران و اینکه چه میکردند و چرا مصدق مجبور شد به مردم مراجعه کند تا مجلس را منحل کند؟ سر این موضوع، بحثهای مفصلی صورت گرفته و امروز، تکلیف آن مشخص است.
او افزود: اگر ماجرای ملی کردن نفت آنگونه که بعضی میگویند دعوای شاه و مصدق نیست. به هیچوجه. دعوای داخلی در ایران بر سر اینکه آیا شاه حق دارد نخستوزیر را عزل کند یا نه، نیست. جای طبیعی جنبش ملی کردن نفت که اگر آنجا قرار داده شود، ماهیت آن به درستی شناخته میشود، مبارزه عمومی مستعمرات، نیمه مستعمرات و کشورهای وابستهای است که بعد از جنگ جهانی دوم، یک موج وسیع برای به دست آوردن منابع ملی خودشان به راه انداختند و ایران، اولین آن بود.
عطارپور، درباره نظرش درباره درک و دریافت واقعیت به شکل تمام و کمال اظهار داشت: من فکر میکنم که هرگز نمیتوان واقعیت را تمام و کمال درک کرد یا دریافت. همیشه به آینده موکول میکنم؛ آیندهای که حدی برای آن متصور نیستم چون هزاران وجه برای هر واقعهای وجود دارد که تاریخ به تدریج اینها رو رونمایی میکند و به تدریج متوجه میشوید آنچه که به قطعیت میپنداشتید، ممکن است الآن جای شک و شبهه داشته باشد. این شکلی است که ممکن است بعضی از قهرمانان ملی یک کشور در یک دوره خاص، در دوره دیگری مورد تردید قرار بگیرند.
من هیچوقت فکر نمیکنم که تمام واقعیت در دستان من است و سعی کردم این را در فیلم منتقل کنم که همه واقعیت در دست من نیست و روی هیچکدام از موارد مطرحشده در فیلم نظر قطعی ندارم بلکه حتی وقتی راوی ما، شخص محترم و مسلطی مثل استاد محمدعلی موحد است و میگوید که آنها برای همین کوتا کردند که این قرارداد نفت را ببندند، بلافاصله صحبت مهدی بازرگان عضو هیئت خلع ید و از مخالفان حکومت وقت پخش میشود که از بد نبودن قرارداد کنسرسیوم نفت و از بهتر بودن از قرارداد مورد نظر مصدق سخن میگوید. این گفته بازرگان مربوط به سال ۱۳۵۸ است و من حتی این را هم از فیلم حذف نکردم. من هر فیلمی که میسازم، هرگز فکر نمیکنم تمام آنچه که به دست آوردم، تمام واقعیتی است که میتوان درک کرد و زمان، خیلی اعتقادات، باورها و داوریها را تغییر میدهد.
این مستندساز در سخنان پایانی، درباره نگاه خودش به محمد مصدق و سیاستهای او گفت: اینکه یک رویکرد نه سیخ بسوزد و نه کباب در پیش میگرفت، مسئلهای نسبی است و نمیتوان گفت چه میشد. شاید عدهای فکر میکردند که همان قرارداد ۶۰/۴۰ یا ۵۰/۵۰ یا هر عدد دیگری میتوانست باشد. قبل از این اتفاقات، قرارداد گس گلشاییان بسته شد که در آن اعدادی ذکر شده بود که در آن سهم ایران کمتر بود بنابراین مجلس مخالفت کرد و در دوره رزمآرا هم مذاکرات با کشته شدن رزمآرا به نتیجه نرسید بعد هم که نوبت مصدق بود. اینکه مصدق به برخی اصول پایبند بود، قابل انکار نیست. مثلا اینکه آیا ما حق داشتیم نفت را ملی کنیم وقتی پالایشگاهها و خطوط نفتی ساخته دست انگلیسیها و تجهیز بنادر ایران به دست آنها صورت گرفته است؟ مصدق در جواب میگفت که خسارت میدهیم و در مقاطع مختلف هم این حرف را تکرار کرده است.
از نظر من، مصدق یک سیاستمدار معتدل بود و در مواقعی ناچار به اخذ تصمیمات رادیکال میشد چون تحت فشار اجتماعی و سیاسی بود. امروز، ما خیلی راحت میتوانیم درباره او قضاوت کنیم در حالی که او در شرایط بسیار دشواری بود.
انتهای پیام/

بخشی از قربانیان «سینما رکس» بعد از فاجعه به وجود آمدهاند
به گزارش ایلنا به نقل از پایگاه خبری موزه سینمای ایران، مستند «سینه ما رِکس» ساخته میترا مهتریان، چهارشنبه، ۲۸ مرداد ماه ۱۴۰۵ همزمان با سالگرد فاجعه سینما رِکس آبادان و به یاد قربانیان آن، با حضور میترا مهتریان کارگردان اثر و آنتونیا شرکا منتقد سینما در سالن فردوس موزه سینمای ایران تحلیل و بررسی شد و مدیریت نشست را بهناز شیربانی روزنامهنگار بر عهده داشت. این برنامه با همکاری انجمن تهیهکنندگان سینمای مستند و فیلمخانه ملی ایران در سالن فردوس موزه سینمای ایران برگزار شد.
در ابتدای نشست، بهناز شیربانی با عرض خیر مقدم به حضار گفت: «سلام به مردم عزیز و صبور آبادان. ۲۸ مرداد ماه در تاریخ سرزمین ما، روز عجیب و تراژیکی است. در روزی که فاجعه سینما رکس اتفاق افتاد، کنار هم جمع شدیم و خاطرهای که میترا مهتریان روایت کرد را تماشا کردیم. در این فیلم، یک شهر عزادار است و این اتفاقی است که در آبادان رخ داده و همه ما با دیدن این فیلم در غم مردم آبادان شریک میشویم حتی ما که کسی را در فاجعه سینما رکس از دست ندادهایم هم با این غم همراه هستیم.
میترا مهتریان، دغدغه خودش را از ساخت مستند «سینه ما رِکس»، توجه به قربانیان مستقیم و غیرمستقیم فاجعه سینما رکس آبادان عنوان کرد: شاید بحث طولانی بودن فیلم عذابآور باشد و مخاطب را اذیت کند ولی فقط به این فکر کنیم که ما فقط لازم بود ۹۶ دقیقه را تحمل کنیم در صورتی که خانواده قربانیان، ۴۷ سال است که این زخم را تحمل میکنند و ۴۷ سال است که راجع به آن حرف نزدند و از این زخم نگفتند. راجع به قربانیان فاجعه هم باید بگویم که فقط بحث کشتهشدگان در میان نیست و بخشی از قربانیان بعد از فاجعه به وجود آمدهاند. مثل آقای زارعی که اینجا حضور دارند، کسی است که برای اولین بار پس از فاجعه وارد سینما رکس شده است واز قربانیان این حادثه است، چرا که رنج و زخمی را دیده که تا سالها حتی خانواده خودش باورش نمیکرده اند. و این قربانیان شامل افراد دیگری میشود که میتوان به برادر حسین تکبعلی زاده اشاره کرد. من بیشتر قصد داشتم سراغ قربانیان این حادثه بروم و حتی کسانی که عزیز از دست ندادهاند ولی به طور غیرمستقیم قربانیان این ماجرا هستند. باید بگویم که طولانی بودن فیلم را قبول دارم و عمدی بوده است. شاید حتی دوست داشتم طولانیتر بشود و مخاطب را بیازارد و به این فکر کند که این مردم ۴۷ سال چگونه سکوت کردند و اینقدر دربارهاش حرف نزدند.
این مستندساز، راجع به احساسات مردم آبادان نسبت به سینماگر نامآشنای سینمای ایران بهروز وثوقی بازیگر، تصریح کرد: من یک سال و شش ماه در آبادان زندگی کردم و پژوهش فیلم را خودم به تنهایی انجام دادم. من به هر شکل هوایی یا زمینی خودم را به آبادان میرساندم و حداقل ۱۵ روز در هر ماه را به زندگی و تحقیق در آبادان اختصاص میدادم. تمام مردم آبادان عشق و علاقه عجیبی به بهروز وثوقی نشان میدادند. توانستم با بهروز وثوقی ارتباط برقرار کنم و خوشبختانه از تماشای فیلم استقبال کردند به طوری که برای من پیغامی فرستادند و گفتند که این فاجعه برای او تکاندهنده بوده چون از سینما رکس آبادان خاطره شیرینی به علت برگزاری اکران افتتاحیه «رضا موتوری» در این سینما داشته است. در ادامه، برنامهریزی صورت گرفت که یک روز، مستند «سینه ما رِکس» در آبادان به نمایش دربیاید و با بهروز وثوقی به شکل آنلاین ارتباط بگیریم. متأسفانه این اتفاق نیفتاد. به هر حال، این فیلم برای بهروز وثوقی خیلی تکاندهنده بود و او را بسیار ناراحت کرد.
آنتونیا شرکا در ادامه گفت: آنچه که میترا مهتریان راجع به اسم فیلم «سینه ما رِکس» به من گفتند، برای من جالب بود که در فیلم، از روی عمد کلمه «سینما» جدا جدا نوشته شده است که به معنی «سینه ما» باشد و به گفته این فیلمساز، روایت لوکیشنی که وجود ندارد و سینمایی که ۴۷ سال پیش از بین رفته است، در سینه تک تک افرادی که آنجا زندگی میکنند سینه به سینه گشته و روایتش همچنان پا برجاست و این کلید ورود به این مستند است. ما در رابطه با چیزی که دیگر نیست و حتی ترس این وجود دارد که از خاطرهها برود، به آن مکان سر میزنیم و تحقیقی را انجام میدهیم و با مردمی که برای آن دوران بودند، ارتباط میگیریم و آنها بدون وجود آن مکان، روایت را نقل میکنند. به صورتی که یکی از برادران میگوید که میخواهد نسلهای بعد این روایت را بدانند و ماجرا با مرگ او از بین نرود و صحنه آخر فیلم هم در ارتباط با همین موضوع است.
این منتقد سینما، راجع به ویژگیهای سینمایی این مستند گفت: از نظر من، این فیلم هم یک مستندسازی و یک تاریخ شفاهی است که میترا مهتریان پیشتر در حوزه تاریخ شفاهی سابقه فعالیت داشته بنابراین به خوبی توانستهاند این شفاهی بودن روایت را در سراسر فیلم بگنجانند و هم به موقع توانستهاند آن را دراماتیزه کنند که فقط جنبه یک روایت تاریخی مستند را نداشته باشد بلکه به مرور و هر قدر که فیلم جلو میرود و با آن فیلمها و عکسهای آرشیوی و فیلمبرداری خودشان، مخاطب را درگیر موضوع میکند و این فرصت را پیدا کنیم که روایتها را نه آنگونه که در خبرها آمده، دنبال کنیم بلکه بتوانیم آن را طبق زیست شخصیتها بشنویم. همچنین، این اثر نقش تراپی را دارد چون بعضی فیلمها خاصیت درمانی برای کاراکترها دارد. حضور تیم فیلمبرداری ممکن است به خانوادهها کمک کرده باشد که یکبار دیگر حتی با شخصیت حسین که سعی میکرده این خاطره تلخ و دلخراش را پس بزند، با آن روبرو شود. گروه فیلمبرداری توانسته این برادران را دور هم جمع کند تا آنها را به جایی برساند که با هم در یک سینما گرد هم آیند و شاید بتواند التیامی بر دردهای آنها باشد. وقتی یک چیزی در ذهن شماست و آن را به علت تلخ بودن پس میزنید، وقتی دربارهاش حرف بزنید، تجسم پیدا میکند و تبدیل به یک چیز بیرونی میشود؛ آنجاست که آدم میبیند میتواند به قضیه طور دیگری نگاه کند بلکه این حوادث و تاریخ تکرار نشود.
او تلاش اثر برای کشف حقیقت را ستود و عنوان کرد: به نظر میرسد که فیلم در پی کشف حقایق پنهان پشت یک جنایت تاریخی است یعنی همین موضوع که آیا تماشاگران در سالن قبل از آتشسوزی مُرده بودند؟ جزو موارد معدودی است که در جایی مطرح میشود. اینها آنچه است که این فیلم سعی میکند به این جنبه ماجرا نگاه کند و یک بازخوانی از حقیقت منجمدشده از سوی رسانههای گروهی در این سالها داشته باشد بدون اینکه لزوما به نتیجه مشخصی برسد. میتوان طور دیگر به موضوع نگاه کرد و شاید اصلا حقیقت ماجرا این نباشد و همه آنچه که گفته شد، همه حقیقت نباشد و حقیقت زوایای پنهان دیگری داشته باشد که تا به حال به آن پرداخته نشده است. این مستند این توانایی را دارد که از یک مرثیهسرایی برای یک جنایت ملی به مستندی برای کشف حقیقت ارتقا پیدا کند که از طریق مشارکت با خانواده قربانیان و شاهدان صورت میگیرد و میتواند واقعهای مربوط به ۴۷ سال قبل را به زمان حال وصل کند. به این صورت نه تنها برای آنها که تجربهاش کردند، یک تجسم کنونی باشد بلکه حتی پیوندی بین حادثهای به تاریخ پیوسته ایجاد کند که سالی یکبار از آن یاد میشود و آدمهایی که در آن شهر زندگی میکنند و هنوز یاد و خاطره این اتفاق را با خود حمل میکنند. فیلم به جای اینکه برای آن اتفاق سینه بزند، با روایت کردنش آن را به زمان حال وصل میکند تا بتواند این کارکرد را پیدا کند که همیشه ماه پشت ابر نمیماند و یک اتفاق تاریخی مربوط به ۴۷ سال قبل هنوز میتواند محل بحث با نگاهی امروزی باشد و باز تکرار میکنم تا بلکه این حوادث دیگر تکرار نشود. مخصوصا در دنیای امروز که امکانات بیشتری برای ثبت حقایق وجود دارد.
شرکا، کنتراست بین آب و آتش در اثر را بدینصورت تشریح کرد: جایی در فیلم گفته میشود که آنزمان، آبادان بعد از تهران بیشترین تعداد سینما را داشته است. اینکه فیلم انتخاب کرده در حین گفتن جزئیات دلخراش آن فاجعه به شکل ناتورالیستی مثل اشاره به بوی چربی و سوختن گوشت انسان، عکسهایی از بعد از فاجعه میبینیم و ما در حالی که داریم صندلیهای سوخته و به هم ریخته را نگاه میکنیم، این کنتراست به وجود آمده میتواند جذاب باشد و همچنین، کنتراستی که بین آب و آتش نشان میدهد.
خیلی از تصاویر مستند کنار رود کارون را نشان میدهد مثل صحنه غروب یا بازی کردن بچهها کنار آب. وقتی این صحنهها با گرمای شدید آن سرزمین و آن آتشسوزی ترکیب میشود، تضادی را ایجاد میکند که در دلش، این خطوط پررنگی که در جنوب ایران هست را تداعی میکند. خیلی جالب است که جنوب ایران، بستر غریبی است برای اینکه موضوع فیلمهای داستانی کارگردانانی همچون امیر نادری باشد. جنوب ایران به لحاظ بصری و مناظری که دارد، تضادهای رنگ و نور و سایهای دارد که در هیچ کجای ایران وجود ندارد و هم اینکه یک قدمت ادبیاتی و سینمایی دارد که هر کسی آنجا پا میگذارد، انگار خود محیط راهنمایش برای گفتن روایتها میشود و خیلی حرفها برای گفتن دارد. حالا بماند که بعد از این حادثه، جنگ تحمیلی عراق و ایران رخ داد و اوجش در آن منطقه بود. انگار این مستند دوباره یادمان میاندازد که این سرزمین، رازهای زیادی در دل خود دارد و هر هنرمندی که به آنجا پا میگذارد، خود آن خطه الهامبخش میشود و حتی اگر به موضوعی فکر نکرده باشد، این ارتباط با مردم و مناظر آنجا، انگیزهای برای کشف جنبه دیگری از ماجراها میدهد.
مهتریان، راجع به الهامبخشی خطه آبادان در حین تصویربرداری مستند «سینه ما رِکس» گفت: حدود ۹۰ درصد از فیلمبرداری اثر را خودم انجام دادم و ۱۰۰ درصد نماهای لایی زمانی بوده است که تنهایی برای پژوهش میرفتم. بخشی از تصاویر با اوزمو گرفته شده است که برخی اعتقاد داشتند که خانمها با اوزمو خوب نمیتوانند کار کنند و شاید اعوجاج در برخی صحنهها ایجاد کرده باشد. واقعا این خاک به آدم میگفت که چه باید ارائه داد یعنی همان آببازی بچهها کنار گاومیش ها یا نخلستانِ در مِه قرار گرفته، انگار که نشانی از مبهم بودن ماجرا باشد و من میخواستم دقیقا آن را با این تصاویر القا کنم.
این فیلمساز در سخنان پایانی، راجع به مبهم بودن زوایای فاجعه سینما رِکس آبادان عنوان کرد: مبهم بودن از این جهت که در دادگاه مشخص میشود که حسین تکبعلی زاده دروغ گفته است و میگوید در جلسات قبلی، دروغ گفتهام چون میخواستم قهرمان باشم. این دروغ گفتن ها ادامهدار بود و حسین تکبعلی زاده تا سالها دیوانه این ماجرا شده بود چون قضیه قرار نبود اینقدر پیچیده و مبهم برای خودش باشد. برای خود من هنوز خیلی از مسائل حل نشده باقی ماند. چیزی که حسین تکبعلی زاده تعریف میکند با آنچه که آقای زارعی میگوید مطابقت دارد. او اولین نفری بود که وارد سینما بعد از آتشسوزی شد. او معتقد است که آب به اندازه کافی ریخته بودند ولی قبل از اینکه آتشسوزی بشود، همه فوت کرده بودند. تکبعلی زاده در سینما از همکارش میپرسد شما نفت ریختهاید چون هنوز آتشی شعله نکشیده بود و او، این حرف را بعدا به برادرش زده بود. دوستش تکان نمیخورد و میافتد. در نهایت، ۴ نفر از آن سینما بیرون میآیند که همه در راهرو بودهاند و یکی از آنها حسین تکبعلی زاده است بنابراین این ماجرا، ابهامات زیادی دارد.
این مستندساز، خبر از پایان ساخت دو مستند داد و گفت: ساخت یک مستند را به تازگی بعد از دو سال و شش ماه رفتوآمد به کاشان تمام کردم که پرتره یک خانم ۹۰ ساله است. او یک فعال فرهنگی و خیر فرهنگی است که زجر زیادی در زندگی کشیده و حدود ۲۵ سال ممنوعالخروج و بزرگترین حسرتش، ندیدن بزرگ شدن فرزندانش در خارج از کشور بوده است. این خانم به دلیل عشقی که به ایران داشته، هنوز در ایران مانده است ولی بنا به دلایلی ، من باید فیلم را در پستوی خانه نهان کنم. بعد از اینکه این فیلم راهی کشوی خانه شد، به سراغ ساخت فیلمی دیگر در همدان رفتم که آن هم در فضای تاریخ شفاهی است. این فیلم، بخش علمی و کتابخانهای هم دارد. محلههای همدان هر یک به عنوان خاصی شناخته میشوند و این سوژه فیلم است. ساخت این مستند هم به اتمام رسیده و در مرحله تدوین است. بنابراین این فیلم را در زادگاه خودم ساختم.
میترا مهتریان در سخنان پایانی، درباره ایده اولیه برای ساخت مستند «سینه ما رِکس» عنوان کرد: من به همراه خانواده در تعطیلات نوروز یک سال قبل از آتشسوزی سینما رِکس در آبادان بودیم و در همان مدت، برای برادرم یک ماجرای عشقی پیش آمد. برادرم و آن دختر چند ماه رابطه مکاتبهای شان ادامه داشت و بعد از ماجرای سینما رکس، دیگر از این خانم خبری نشد و آنجا با خودم گفتم نکند خدای نکرده، جزو قربانیان سینما رکس بوده باشد چون دیگر مکاتبهای بین او و برادرم در ماههای منتهی به سینما رِکس صورت نگرفت و الآن، برادر من نوه دارد. ابتدا دوست داشتم این قصه عاشقانه و دراماتیک را در مستند بیاورم که دیدم زنانه میشود. زمانی هم که به دل ماجرا رفتم و پژوهش کردم، وارد دنیای جدیدی شدم که ترجیح دادم اینگونه روایت کنم.
این نشست با پرسش حاضران از سخنرانان درباره ابعاد مختلف مستند «سینه ما رِکس» به پایان رسید. انتهای پیام/

«نیو لای»؛ انیمیشن ۲ هزار دلاری که با موج تمسخر به پدیده گیشه چین تبدیل شد!
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، «نیو لای»، انیمیشن سهبعدی مستقل و کمهزینه چینی که در روزهای نخست اکران با شکست تجاری روبهرو شده بود، حالا به لطف موجی از تمسخر و انتشار گسترده میمها در شبکههای اجتماعی، به یکی از عجیبترین پدیدههای گیشه چین تبدیل شده است.
نقطه عطف، اما از شبکههای اجتماعی آغاز شد؛ کاربران با انتشار بخشهایی از انیمیشن و شوخی با کیفیت پایین تصاویر، حرکات شخصیتها و داستان فیلم، آن را به یک سوژه وایرال تبدیل کردند. همین موج تمسخر، کنجکاوی مخاطبان را برانگیخت و تماشاگران برای دیدن این «انیمیشن عجیب» راهی سینماها شدند.
فروش فیلم در مدت کوتاهی جهش کرد و مجموع درآمد آن از مرز ۲۰ میلیون یوان عبور کرد؛ به این ترتیب، اثری که قرار بود خیلی زود از چرخه اکران خارج شود، در کنار فیلمهای پرهزینهای مانند «اودیسه» کریستوفر نولان و «اسپایدرمن: یک روز کاملاً تازه» قرار گرفت.

انیمیشن ۲ هزار دلاری که در گیشه چین نولان و مارول را پشت سر گذاشت
به گزارش آفتاب نیوز،
در رویدادی کمنظیر که تحلیلگران بازار سینما را شگفتزده کرده، یک انیمیشن سهبعدی کمهزینه و مستقل به نام «نیو لای» (Niu Lai / 牛来) طی روزهای اخیر به پربحثترین سوژه گیشه سینماهای چین و رسانههای سینمایی جهان تبدیل شده است؛ اثری که بدون هیچگونه بودجه تبلیغاتی یا پشتیبانی کمپانیهای بزرگ، مسیری سورئال را از یک شکست کامل تا یک پدیده فرهنگساز طی کرد.
فلاپ مطلق در ۱۰ روز نخست
این انیمیشن ۸۶ دقیقهای که کل پروسه تولید آن به صورت مستقل و تنها توسط یک تیم دو نفره (یک مادر و پسر) پیش رفته است، در اواخر ماه گذشته میلادی (اوایل اوت) روی پرده سینماها رفت. پروژه در ۱۰ روز نخست اکران با افتضاحی تجاری روبهرو شد؛ فروش کل آن حتی به ۱۰۰۰ دلار هم نرسید و در برخی روزها تنها ۳۰ دلار (کمتر از بلیط چند صندلی) میفروخت. اکثر سالنهای نمایشدهنده اثر خالی از تماشاگر بودند و کمتر کسی تصور میکرد این پروژه حتی نامش در رسانهها ثبت شود.
قدرت وایرال شدن؛ از مسخرهبازی تلگرامی تا صفهای طولانی گیشه
نقطه عطف داستان از اواسط ماه اوت و در شبکههای اجتماعی چین (مانند ویبو و تیکتاک) شکل گرفت. کاربران با برش دادن بخشهایی از گرافیک فوقالعاده ضعیف، رندرینگ آماتوری، حرکات مکانیکی کاراکترها و صداگذاری عجیب اثر، شروع به ساختن میم (Memes) کردند. لقب «بدترین انیمیشن سال» به سرعت روی فیلم نشست، اما همین موج تمسخر، موج دیگری از «کنجکاوی جمعی» را به راه انداخت.
مردم برای خندیدن دستهجمعی و تجربه دیدن این «شاهکار ضعیف» به سمت سینماها هجوم بردند. استقبال به قدری ناگهانی و غیرمنتظره بود که بسیاری از سینماها که اصلا پوستر رسمی یا مواد تبلیغاتی برای فیلم نداشتند، مجبور شدند کارمندان خود را مامور کنند تا با مداد و آبرنگ روی کاغذ پوستر دستساز بکشند و بر دیوار سالنها بچسبانند.
سبقت از کریستوفر نولان و اسپایدرمن در فروش روزانه
طی بازهای کوتاه، فروش روزانه فیلم جهشی عجیب و ۱۹۰۰ برابری را تجربه کرد و مجموع فروش آن از مرز ۱۷ میلیون یوان (حدود ۲.۵ میلیون دلار) عبور کرد. در اوج این موج، انیمیشن «نیو لای» توانست در جداول فروش روزانه چین، نهتنها از بلاکباستر جدید کمپانی مارول یعنی «اسپایدرن: یک روز کاملا تازه»
اگرچه مجموع فروش کل و جهانی «اودیسه» اصلا قابل قیاس با این انیمیشن کوچک نیست، اما حضور یک اثر دستساز ۲ هزار دلاری بالای سر پروژههای چندصد میلیون دلاری هالیوود، تیتر اول مجلات سینمایی شد.
تحلیل جامعهشناختی: خستگی از هوش مصنوعی و آثار صیقلخورده
منتقدان و جامعهشناسان فرهنگی این بنبستشکنی را ناشی از دو مؤلفه میدانند: نخست، تبدیل شدن سینما به یک «کمدی تعاملی و جمعی» برای نسل جوان، و دوم، دلزدگی مخاطبان از تصاویر کامپیوترمحور و بیروح هوش مصنوعی (AI). تماشاگران نقصها و کیفیت نازل، اما «انسانی و بااصالت» این پروژه دو نفره را به آثار صیقلخورده و استودیویی ترجیح دادهاند و سینما رفتن برای این فیلم را به یک ترند رفتاری تبدیل کردهاند.

ایرج راد: نقشی را به اجبار نپذیرفتم/چرا خانه تئاتر تاسیس شد؟
به گزارش آفتاب نیوز،
ایرج راد شامگاه چهارشنبه (۲۸ مردادماه) در آیین رونمایی و نقد و بررسی کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» گفت و گوی بیژن شکرریز با این هنرمند ضمن قدردانی از حضور مخاطبان و عذرخواهی بابت تعطیلی تمرین تئاتر هنرمندان؛ بهروز غریبپور و حمیدرضا نعیمی برای حضور در این برنامه اظهار کرد: از آنان خواهش کردم که تمرینهایشان را تعطیل نکنند؛ چون همین که مشغول تمرین و کار تئاتر هستند، برایم ارزشمند است، اما لطف و محبت کردند و آمدند.
وی گفت: در این کتاب تلاش کردم همه چیز را با صداقت کامل بیان کنم، هر کار و نقشی را که انتخاب کردم، از روی اجبار نبوده است؛ آن اثر را خواندهام، دوست داشتهام و با علاقه پذیرفتهام که با آن گروه و آن افراد همکاری کنم. اگر نقشی زمانی ضعیف اجرا شد، تقصیر دیگران نبوده است؛ زیرا این من بودهام که آن انتخاب را با عقل، منطق و درایت خود انجام دادهام؛ بنابراین از همه همکارانم سپاسگزارم.
راد افزود: گفت و گوی بیژن شکرریز برای تالیف کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» حدود یک سال طول کشید. همه لحظات این گفتوگوها برایم جذاب و جالب بود. زمانی که پیشنهاد این کار به من داده شد، حدود یک سال و نیم تا رسیدن من به هشتاد سالگی باقی مانده بود. آقای شکرریز گفت که میخواهد رونمایی کتاب همزمان با تولد هشتاد سالگی من برگزار شود. تقریباً یک ماه پیش از آن زمان، گفتوگوها و متن کتاب به پایان رسیده بود، اما به دلایل مختلف، از جمله روند دریافت مجوز و چاپ، کار متوقف ماند و انتشار آن به تأخیر افتاد.
این بازیگر پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون بیان کرد: از آقای شکریز خواهش کردم که متن را یک بار دیگر در اختیارم بگذارد تا بخشهایی را که احساس میکردم تکراری است، اصلاح کنم. او متن را داد. من هم تلاش کردم تکرارها را برطرف کنم و نسخه را بازگرداندم، اما پس از آن، فاصلهای طولانی ایجاد شد تا زمانی که دوباره متن برای اخذ مجوز و چاپ ارسال شد. در آن زمان باز هم درخواست کردم یک بار دیگر کتاب را بخوانم، اما متأسفانه این امکان تا پیش از چاپ فراهم نشد. کتاب حدود ۶ روز پیش به دست من رسید و آن زمان توانستم آن را بخوانم. اشکالات جزیی در کتاب وجود دارد که اگر فرصت بازخوانی نهایی فراهم میشد، میتوانست اصلاح شود، اما متأسفانه این فرصت پیش نیامد.
وی گفت: آقای شکرریز با صراحت فراوان درباره مسائل مختلف حرف میزند. گاهی هم اظهارنظرهایش تند است، اما در بسیاری موارد بجا و درست است. به طور معمول سعی میکنم از اظهارنظرهای تند پرهیز کنم، اما او با صراحت کامل حرفش را میزند و اگر لازم بداند حتی نام افراد را هم میآورد؛ کاری که من معمولاً انجام نمیدهم. به همین دلیل، کتاب بسیار صریح و روراست شده است. چیزی در آن پنهان نشده حتی در مواردی که به نقد خودمان مربوط میشود. در بخشهای مختلف کتاب، از خودم انتقاد کردهام و در برخی موارد نیز آقای شکرریز نکاتی انتقادی را مطرح کرده که من هم پاسخ دادهام و تأیید کردهام که چنین مسائلی وجود داشته است.
راد ضمن قدردانی از نویسنده و ناشر کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» افزود: همه میدانند که خریدن و هزینه کردن برای آثار فرهنگی بسیار اهمیت دارد؛ زیرا این آثار بخشی از تاریخ این سرزمین هستند؛ تاریخی که گاهی کمتر به آن توجه میشود، اما میتواند تأثیرگذار و آموزنده باشد.
بازیگر مجموعه تلویزیونی «در پناه تو» با اشاره به زندگی شخصی خود اظهار کرد: حدود پنج سال است که رفیق شفیقی دارم که همیشه همراه، یار و کمککنندهام بوده است. بسیاری از دوستان میبینند که در تئاترها، جلسات و برنامههای مختلف، او همراه من است و شاید برای برخی این همراهی کمی تعجببرانگیز باشد؛ مریم همسرم لیسانس فرهنگ و هنر و فوقلیسانس مطالعات فرهنگی دارد؛ بنابراین من فقط یک همراه ندارم؛ یک رفیق و همصحبت دارم. وقتی باهم به تئاتر میرویم، پس از اجرا درباره نمایش حرف میزنیم، بحث میکنیم، گفتوگو میکنیم و گاهی هم باهم اختلافنظر پیدا میکنیم.
وی گفت: مریم در این پنج سال، باعث شده که من دیگر زندگی تنهایی نداشته باشم حتی در خانه، درباره کارهای سادهای مثل جارو کشیدن هم گاهی نوعی مدیریت و تقسیم کار داریم؛ من هم جارو میکشم. این زندگی آرام و همراهی صمیمانه، در این سن برایم بسیار آرامشبخش است و موهبتی است که نصیبم شده؛ برای همین، از او نیز صمیمانه تشکر میکنم.
خود را انسان خیلی مهمی نمیدانم
بازیگر فیلم «شمعی در باد» افزود: واقعاً خودم را انسان خیلی مهمی نمیدانم. بارها فکر میکنم که چه بودهام، چه هستم و چه میتوانستم باشم. گاهی به این فکر میکنم که زمانهای بسیاری را از دست دادهام؛ چیزهای زیادی بوده کهای کاش میآموختم، اما فرصت یا توان آن را نداشتهام. کارهای بسیاری هم میتوانستم انجام دهم که به دلایل مختلف انجام ندادم.
راد بیان کرد: همیشه این سخن در ذهن من هست که عمر آدمی کوتاه است؛ تا بخواهد تجربهای بیاموزد، زمان میگذرد و تازه وقتی تجربه آموخت، باید آن را به کار بگیرد. گاهی با خودم میگویم اگر یک بار دیگر به دنیا میآمدم، شاید تازه میدانستم چه باید بکنم، چگونه باید زندگی کنم و چه کارهایی از دستم برمیآید.
دلایل تاسیس خانه تئاتر
عضو هیات موسس خانه تئاتر درباره تاسیس این نهاد گفت: در کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» هم صریحاً گفتهام که انگیزه من برای ساختن ساختمان خانه تئاتر، دو دلیل اصلی داشت؛ نخست، قراردادی بود که شهرداری با ما بسته بود؛ قراردادی از نوع «عاریه». وقتی پرسیدم قرارداد عاریه یعنی چه، گفتند یعنی هر لحظه ممکن است شما را از اینجا بیرون کنند. این موضوع به من بسیار برخورد و احساس کردم باید جایی ساخته شود که خانه تئاتر بتواند با امنیت و ثبات در آن فعالیت کند.
وی افزود: دلیل دوم، بهروز غریبپور بود. او برای من الگوی سازندگی بود. او کشتارگاه را به فرهنگسرا تبدیل کرد، خانه هنرمندان ایران را ساخت و مجموعههای فرهنگی مختلفی را شکل داد. من واقعاً این نگاه ساختن و ایجاد کردن را از بهروز غریبپور یاد گرفتم.
راد بیان کرد: خوشحالم که بگویم هنگام خرید آن ساختمان مخروبهای که شاید بیش از ۹۰ سال عمر داشت، باز هم بهروز غریبپور بود که مرا تشویق کرد و گفت که این ساختمان خوب است؛ بخریدش. در نهایت، من و بهروز غریبپور به نام موسسه فرهنگیـ هنری خانه تئاتر، پای سند خرید آن ساختمان را امضا کردیم؛ ساختمانی که بعدها به خانه تئاتر تبدیل شد.
کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» درباره یکی از بزرگمردان تئاتر ایران است
بیژن شکرریز نویسنده کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» اظهار کرد: این کتاب درباره یکی از بزرگمردان تئاتر ایران است. از بزرگان تئاتر ایران یاد کنم؛ از کسانی که صحنه را روشن و نورانی کردند. به همه آنان تعظیم میکنم؛ چه آنهایی که امروز در میان ما نیستند و چه بزرگوارانی که همچنان حضور دارند و مایه برکت تئاتر ایران هستند.
وی گفت: سپاسگزار استاد ایرج راد هستم که دعوت این حقیر را پذیرفت. حدود یک سال، روزهای دوشنبه، گاهی دو ساعت و گاهی سه ساعت، باهم گفتوگو میکردیم. گاهی بانوی بزرگوارش با محبت پذیرای ما بود؛ گاهی در خانه تئاتر و گاهی در مکانهای دیگری که خود استاد راد برای فرهنگ و هنر ساخته یا سامان داده، کنار هم مینشستیم و گفتوگو میکردیم. اگر در این مسیر با پرسشها و پرحرفیهایم موجب خستگی یا آزردگیشان شدم، صمیمانه عذرخواهی میکنم.
شکرریز با قدردانی از مهمانان این برنامه افزود: از رضا بابک و علیرضا خمسه برای حضور در این برنامه تشکر میکنم؛ هنرمندانی که برای نسل کودک و نوجوان، خاطره و آموزش و شادی آفریدهاند. وقتی رضا بابک یا علیرضا خمسه را میبینیم، به یاد دورانی میافتم که تلویزیون اعتبار و آبرو داشت؛ دورانی که برنامههای کودک و نوجوان، بخشی از خاطرات جمعی ما بودند. امیدوارم تلویزیون بار دیگر جایگاه فرهنگی و هنری شایسته خود را بازیابد.
این نویسنده، کارگردان و مستندساز بیان کرد: از همه افرادی که در نگارش و چاپ کتاب یاری کردند، سپاسگزارم. امیدوارم روزی که من از این دنیا میروم، اگر کسی از من یاد میکند، خاطرات مستند و آثاری که از چهرههای فرهنگ و هنر ساختهام؛ این کتابها و آنچه در مسیر ثبت خاطره و تاریخ فرهنگی این سرزمین انجام شده است به عنوان یادگاری باقی بماند.
احمد مسجدجامعی وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در این آیین با اشاره به ویژگیهای سینما اظهار کرد: روشنفکرانی که سینما را در نبود بسیاری از امکانات و جریانهای فرهنگی امروز دنبال میکردند، با سینمایی روبهرو بودند که مخاطبان فراوانی داشت؛ سینمایی پرهیجان، عامهپسند و گاه با حالوهوای فیلمهای هندی. این سینما، به نوعی با زندگی روزمره و حتی ذائقه و تغذیه مردم نیز نسبت برقرار میکرد.
وی با اشاره به کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» گفت: با این حال، تعبیر «آقای سینمای ایران» تعبیر زیبایی است. قطعاً کسی که چنین عنوانی را به کار میبرد، مقدماتی ذهنی و شناختی داشته است؛ مقدماتی که شاید امروز ثبت و ضبط نشدهاند. این مقدمه یعنی او سینمای علی حاتمی را به خوبی میشناخته است؛ هنرمندی بسیار برجسته، با سبک منحصربهفرد، قلمی توانمند، اطلاعات گسترده و شناختی فوقالعاده از تاریخ، به ویژه تاریخ معاصر ایران. همچنین تسلط او بر ضربالمثلها و فرهنگ عامه، وجه مهمی از شخصیت و آثارش بوده که به نظرم کمتر دیده شده است.
مسجدجامعی افزود: در این موقعیت، روایتی که آقای شکرریز از استاد راد ثبت و ضبط کرده، بسیار ارزشمند است؛ زیرا همه فوتوفنها، حاشیهها، نکات پنهان و ظرایف کار را شناسایی کرده و به قلم آورده. از آقای شکریز نیز انتظار آثار دیگری میرود. مستندهای او را دیدهام و در همه آنها دقتهای ویژه و قابل توجهی وجود دارد. به او، سینما، تئاتر و هنر ایران بابت عرضه این اثر تازه تبریک عرض میکنم.
وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی بیان کرد: من از سالها پیش به آقای راد ارادت داشتهام و در موقعیتهای حساس نیز همواره از حضور، سخن و کلام او بهره بردهایم. بسیار خوشحالم که این کتاب را دیدم. واقعاً به جامعه سینمایی تبریک میگویم که چنین کاری به انجام رسیده است.
ایرج راد برای ساختن و تثبیت نهادهای هنری پایمردی کرد
بهروز غریبپور نویسنده، کارگردان تئاتر و سینما، مدیر فرهنگی و سرپرست گروه تئاتر «آران» در این آیین با بیان خاطرات خود با ایرج راد و موضوع شهرت اظهار کرد: چرچیل جملهای دارد که میگوید؛ «هر وقت دیدید بازیگران نقش اول دوران جوانی شما، نقش دوم بازی میکنند، بدانید که پیر شدهاید.»، ایرج در پاسخ، نکتهای گفت که نشان میداد با دیدی عمیق به مسئله شهرت نگاه میکند. گفت که تختی را دو بار دیده. یک بار وقتی از باشگاه جعفری بیرون میآمد؛ فاصله تا خیابان شاید هشت متر بیشتر نبود، اما مردم او را روی دست گرفته بودند تا سوار ماشینش کنند. سالها بعد، وقتی تختی از اوج شهرت فاصله گرفته بود، دیدم در مسیر میدان ۲۴ اسفند (میدان انقلاب امروز) تک و تنها راه میرود و کسی حتی نگاهش نمیکند.
وی گفت: شهرت معمولا همین گونه است؛ چهرهای که در مقطعی محبوب و بازارپسند است، ناگهان در مرکز توجه قرار میگیرد و همه میخواهند با او عکس یادگاری بگیرند، اما آنچه ماندگار میشود، فقط چهره روی پرده سینما یا صحنه تئاتر نیست؛ آن چیزی است که از شخصیت، زندگی، منش و تأثیر اجتماعی یک هنرمند باقی میماند.
غریب پور با اشاره به کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» افزود: از نویسنده و ناشر کتاب صمیمانه تشکر میکنم که نشان دادند فقط حضور یک هنرمند بر پرده سینما یا صحنه تئاتر نیست که ماندگار میشود و ارزش نوشته شدن و بررسی تاریخی دارد. این کتاب یک گزارش اجتماعی از خانواده، هنر و تئاتر نیز ارائه میکند و همین ویژگی، ارزش آن را دوچندان میسازد.
این کارگردان پیشکسوت بیان کرد: در موقعیتهای فراوان؛ خانه هنرمندان ایران، شورای سیاستگذاری تماشاخانه ایرانشهر و نهادهای دیگر با ایرج راد همکاری داشتم. یک نوع هنر، کار کردن برای دیگران است و نوع دیگر، فقط کار کردن برای خود. یک بازیگر یا نوازنده ممکن است بسیار چیرهدست باشد، اما شاید حتی یک صندلی به ظرفیت سالنهای کنسرت یا تئاتر اضافه نکرده باشد. هنر بزرگ آقای راد این است که برای ساختن و تثبیت نهادهای هنری، پایمردی کرده است.
وی افزود: راد، ۱۱ سال تلاش کرد تا خانه تئاتر صاحب یک ساختمان شود و در این راه، سختیهای فراوانی کشید؛ از قطع شدن بودجه گرفته تا پیگیریهای مستمر از شهرداری، وزارتخانهها و نهادهای مختلف. او برای فراهم شدن سیستم نور و صدای خانه تئاتر، واقعاً تا مرز فرسودگی و جنون تلاش کرد. در تمام این مدت، تمام کوششم این بود که به آقای راد آسیبی نرسد؛ به ویژه در دورهای که مدیرعامل خانه تئاتر بود حتی در برخی جلسات، کسانی که با او دشمنی داشتند، تلاش میکردند شخصیت راد را تخریب کنند. یک بار با چنین فردی چنان برخورد تندی کردم که گفتم؛ یا ایشان باید در جلسه باشد یا من؛ چون شما نمیدانید دایرکردن یک نهاد هنری و تأسیس یک مجموعه فرهنگی چقدر دشوار است.
غریبپور بیان کرد: بسیاری از افراد مشهور ممکن است نمایشنامه نوشته، کارگردانی یا بازیگری کرده باشند، اما الزاماً به ظرفیت تئاتر کمکی نکردهاند. به یاد دارم کارگردانی برای اینکه صحنه نمایش خود را واقعیتر نشان دهد، دو کامیون شن روی صحنه تالار وحدت ریخته بود؛ سالها آثار آن شن و خاک در تجهیزات و پروژکتورها باقی مانده بود، اما راد برای ایجاد و تجهیز یک سیستم نور و صدا در خانه تئاتر، سالها تلاش کرد؛ تلاشی که به رشد زیرساخت تئاتر کمک میکرد. تصورم این است که در کتاب آقای شکرریز، بسیاری از این نکات با دقت بیان شدهاند؛ هر چند شاید برخی جنبهها هنوز آن گونه که باید دیده نشده باشند.
سرپرست گروه تئاتر «آران» با بیان خاطره سفر خود به آمریکا گفت: نخستین بار که به آمریکا رفته بودم، در مسیر سانفرانسیسکو به لسآنجلس وارد شهری کوچک شدم. آن شهر بسیار زیبا، تمیز و منظم بود؛ مغازهها، خیابانها و فضای عمومیاش چشمنواز بود. پرسیدم شهردار این شهر چه کسی است و چه کرده است؟ آنجا فهمیدم که مدیریت شهری، معماری، فضاهای عمومی و نهادهای فرهنگی، همه در ساختن جامعه نقش دارند.
وی افزود: شاید برخی بپرسند این موضوع چه ارتباطی با کشتارگاه تهران یا خانه هنرمندان ایران دارد، اما ارتباطش بسیار روشن است. ما باید جامعه را برای تماشاگر، هنرمند و شهروند تغییر دهیم؛ قرار نیست فقط نمایش اجرا کنیم؛ وقتی فضایی ساخته میشود، وقتی معماری و نهاد فرهنگی شکل میگیرد، به جامعه کمک میکنیم تا یک گام به جلو بردارد.
غریب پور با قدردانی از نویسنده و ناشر کتاب «همیشه ناصرالدین شاه»، حامیان هنرمندان ایران، خانه تئاتر و جوامع صنفی هنری اظهار کرد: این کتاب نشان میدهد که آنچه از آقای راد باقی میماند، فقط بازیگری نیست بلکه شخصیت مقاوم، صبور، اصیل و مسئولیتپذیر اوست. هر کسی که این کتاب را بخواند، به خوبی درمییابد که اصالت ایرج راد، فراتر از صحنه و بازیگری است.
ایرج راد هنرمندی دوستداشتنی و انسانی اخلاقمدار است
علیرضا حسینی تهیهکننده سینمای مستند و عضو انجمن تهیهکنندگان سینمای مستند با اشاره به آشنایی خود با بیژن شکرریز نویسنده کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» گفت: او کرمانشاهیالاصل و متولد سال ۱۳۳۳ است، اکنون نیز در آستانه ۷۲سالگی قرار دارد، هرچند در تهران بزرگ شده است. او از نوجوانی با کتاب، رمان و ادبیات سروکار داشته و اهل مطالعه بوده است. دیدارهایی با بانو سیمین دانشور داشته و هیچ وقت او را بدون کتاب نمیبینید. او در سالهای اخیر، به نوشتن هم روی آورده است و امیدواریم بهزودی رمان خودش را نیز بخوانیم و ببینیم.
وی گفت: تاکنون کتابهایی درباره پری صابری با عنوان «بانوی رنج» و نیز کتاب مربوط به استاد محمدعلی کشاورز منتشر شده که حجم کمتری داشتند. دلیلش هم تا حدی شرایط جسمی و کسالت آنان بود من از نزدیک در جریان بودم و میدانم که در زمان ساخت مستندها نیز شرایطی نداشتند که بتوانند وقت بیشتری برای گفتوگو بگذارند، اما وقتی کتاب استاد ایرج راد را میبینیم، با اثری متفاوت مواجه میشویم.
حسینی افزود: شکرریز با دقت فراوان تحقیق میکند و کمتر پیش میآید که به نکتهای بیتوجه باشد. من این ویژگی را بارها در کار با استادان و چهرههایی که موضوع مستندهای پرتره ما بودهاند، دیدهام. نوع نگاه و شیوه پرسش او برای استادان جذاب است؛ زیرا گفتوگوها صمیمی هستند و در عینحال، با دقت و شناخت پیش میروند.
تهیهکننده سینمای مستند بیان کرد: در این کتاب نیز، استاد راد بدون تعارف و با صداقت، مسیر زندگی خود را روایت میکنند؛ از زندگی شخصی، دوران کودکی و نوجوانی، فعالیت در کاخ جوانان، ورود به مدرسه عالی و دانشگاه تهران، تا مسائل و تجربههایی که در آن دورهها داشتهاند. کتاب در واقع روایتی مستندنگارانه از زندگی او ارائه میدهد.
وی گفت: کسی که این کتاب را بخواند، قطعاً میتواند چیزهای بسیاری بیاموزد؛ به خصوص نسل جوانی که آن دورهها را از نزدیک ندیدهاند. این کتاب، در سه حوزه اصلی سینما، تلویزیون و تئاتر، اطلاعات و تجربههای ارزشمندی در اختیار مخاطب میگذارد، اما برای من، گفتوگوهای پایانی کتاب بسیار جذابتر بود؛ گفتوگوهایی که شاید کمتر شنیده شدهاند. در این بخش، کار بیژن بیش از پیش خودش را نشان میدهد. او پرسشهایی درباره علاقه به موسیقی، مرگ، زندگی و موضوعاتی از این دست مطرح میکند؛ پرسشهایی که گاهی باعث میشود طرف گفتوگو نتواند بلافاصله پاسخ دهد و نیاز داشته باشد کمی تأمل کند. اما پاسخهایی که پس از این تأمل ارائه میشوند، بسیار ارزشمندند.
حسینی افزود: کتاب درباره فعالیتهای صنفی ایرج راد نکاتی را مطرح کرده، اما من، به دلیل همکاری با او در شورای عالی خانه هنرمندان و خانه سینما، از نزدیک شاهد بودهام که راد انسانی بسیار اخلاقمدار، صبور، هنرمنددوست و برخوردار از همتی والا است؛ آن هم بدون هیچ چشمداشتی. برای روبهرو شدن با برخی مسائل در فضای هنر، صبر ایوب لازم است و استاد راد این صبوری را دارد. او هنرمندی دوستداشتنی و انسانی اخلاقمدار است.
روایتی از آموزههای ایرج راد
حمیدرضا نعیمی بازیگر و کارگردان تئاتر نیز در این آیین ضمن قدردانی از اساتید گفت: به دلیل مشغله تمرین نمایشی که هفته آینده اجرا خواهد شد، فرصت محدودی برای خواندن کتاب داشتم. با این حال، تا بخش تلویزیون، حدود ۳۲۰ صفحه را در دو شب و در چند ساعت خواندم. کتاب را فقط نخواندم؛ میتوانم بگویم آن را بلعیدم؛ زیرا آنقدر جذاب بود که نتوانستم از آن جدا شوم.
وی با بیان خاطرهای از داوری اثر نمایشی خود توسط ایرج راد گفت: سالها پیش، نخستین نمایشی را که برای جشنواره تئاتر فجر نوشتم و کارگردانی کردم، روز چهارم بازبینیها بود و من هم، مثل بسیاری از جوانان آن دوره، جویای نام. مجید جعفری را دیدم و او گفت که هیات بازبینی، پس از چهار روز دیدن آثار، گفتهاند: «بالاخره امروز یک تئاتر دیدیم!» ظاهرا یکی از اعضای هیات نیز گفته بود: «این، نمایش نعیمی است دیگر!» طبیعی بود که از خوشحالی در پوست خودم نگنجم. کارم به جشنواره فجر راه پیدا کرد و برای اجرای عمومی نیز پذیرفته شد.
نعیمی افزود: سپس اعلام کردند استاد ایرج راد میخواهند با تعدادی از کارگردانان جوان در تئاتر شهر گفتوگو کنند. من هم رفتم. تا آن زمان، ارتباط ما در حد سلام و احوالپرسی و خوشرویی او بود. نخستین گفتوگوی جدی ما همانجا شکل گرفت. استاد راد به من گفت؛ «آقای نعیمی، این نمایشنامهای که نوشتهاید و کارگردانی کردهاید، اشکالی ندارد که شبیه کارهای ترجِمهای است.» من با خودم گفتم که چرا گفتند «ترجِمهای»؟ سپس ادامه داد: «این کار، حالوهوای یک اثر ترجِمهای دارد، اما اشکالی ندارد. مهم این است که کار خیلی خوب شده است. هیچ کاریش نکنید؛ همان گونه که هست، اجرا بروید.»
کارگردان تئاتر «فاوست» بیان کرد: وقتی از پلههای تئاتر شهر پایین آمدم، با خودم گفتم که حالا که ایرج راد این قدر از کارم خوشش آمده، کاری میکنم که تئاتر شهر به آتش کشیده شود، رفتم و برای نمایش دکور سنگین ساختم، سیاهی لشکر اضافه کردم، لباس دوختم و حتی ریل قطار روی صحنه گذاشتم. باور کنید کار را به جایی رساندم که وقتی در جشنواره فجر اجرا شد، شکست ناپلئون در واترلو در برابر شکست من هیچ بود، آن چنان نمایش خودم را خراب کردم که دیگر چیزی از آن باقی نماند.
وی گفت: آنجا بود که فهمیدم من پیام استاد را درنیافته بودم. آن توصیه، نخستین و آخرین اشتباه بزرگ من در مواجهه با یک اثر بود. بعد از آن ساعتها و روزها درباره حرف استاد فکر کردم و فهمیدم که او چه درس بزرگی به من داده؛ اگر یک اثر در سادگی و انسجام خود به نتیجه رسیده است، نباید صرفاً برای بزرگتر و پرزرقوبرقتر کردن آن، روحش را از بین برد. از آن زمان به بعد، نه تنها دیگر این اشتباه را تکرار نکردم بلکه در کلاسهایم همواره این درس استاد ایرج راد را به دانشجویان منتقل کردهام.
نعیمی افزود: دومین درس بزرگ را در سال ۱۳۹۴ از ایرج راد گرفتم. آن زمان از رفتار مسئول وقت تئاتر شهر به شدت دلگیر و خسته بودم. پس از دو روز اجرا، روز پنجشنبه اعلام کردم که فردا، جمعه، آخرین اجرای نمایش من خواهد بود و از هفته بعد دیگر اجرا نخواهم رفت. روز بعد، وقتی به تئاتر شهر آمدم، روی صحنه بودم و به اعضای گروه نکاتی را میگفتم که یکی از دوستان آمد و گفت که آقای ایرج راد پایین منتظر شما است، سریع به اتاق کارگردانی رفتم و دیدم استاد راد با یک سبد گل آنجا نشسته است.
کارگردان نمایش «ترور» بیان کرد: در آن زمان آقای راد گفت؛ «آقای نعیمی، این سبد گل برای شماست. شنیدهام گفتهاید دیگر نمیخواهید نمایش اجرا کنید. به چه حقی به خودتان اجازه دادهاید نمایشتان را از مردم دریغ کنید؟ این نمایش مال شما نیست.» من تا آن زمان، گفتوگوها و رفتوآمدهای نزدیکی با آقای راد نداشتم، اما آن روز، بعد از سالها، احساس کردم پدرم زنده شده و روبهروی من نشسته است. جز اینکه بگویم چشم، چیزی نداشتم که پاسخ بدهم. گفتم: «چشم، پس فردا اجرا میروم.» از روز بعد، به همه هنرمندان جوانتر از خودم گفتم که شما حق ندارید هنری را که خداوند در اختیارتان قرار داده، از مخاطبانی که این قدر بینظیر و درجه یک هستند، دریغ کنید. اینها درسهای بزرگی است که من از استاد ایرج راد آموختهام و تا ابد خودم را مدیون و شاگرد او میدانم.
وی با اشاره به کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» گفت: بخش عظیمی از ارزش این اثر، بیتردید متعلق به استاد ایرج راد است، اما بخش بزرگی نیز به آقای بیژن شکرریز، گفتوگوکننده و مصاحبهگر کتاب، تعلق دارد. اگر مصاحبهکننده پرسشهای بیربط بپرسد، یا نداند چگونه گفتوگو را هدایت کند، آن گفتوگو هرگز به نتیجه و مقصدی که باید، نمیرسد.
نعیمی افزود: از آقای شکرریز تشکر میکنم که این قدر زیبا پرسش میکنند و میداند کدام سؤال را در کجا باید مطرح کرد تا چنین کتابی شکل بگیرد. این کتاب صرفاً یک گفتوگو نیست و قطعاً رمان هم نیست، اما به شیرینی یک رمان است. شاید در آن، آرایههای ادبی، استعاره و تشبیه به معنای متعارف رمان وجود نداشته باشد، اما اشارات درخشان و پاسخهای فرهیخته استاد ایرج راد باعث میشود خواننده لحظه لحظه از آن لذت ببرد. همان تعبیر «ترجِِِمهای» که استاد درباره نمایش من به کار بردند، برای من تبدیل به نشانهای شد که در جای جای کتاب نیز به یادش میافتادم.
این کارگردان تئاتر بیان کرد: البته در بخشهایی از کتاب، اشکالات تاریخی یا ویراستاری وجود دارد که شایسته است در چاپهای بعدی اصلاح شود. با این وجود، کتاب آن قدر لحظههای زیبا و ارزشمند دارد که این نکات کوچک چیزی از اهمیت آن کم نمیکند. برایم، این کتاب از جهتی یک اثر علمی و آموزشی جدی است. بسیاری از مطالبی که در دانشگاهها ساده و گذرا به ما گفته شده و امروز شاید کمتر به دانشجویان آموزش داده میشود، در این کتاب با ظرافت و به شکلی جذاب مطرح شده است.
ایرج راد مرد تئاتر است
علیرضا خمسه بازیگر پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون نیز در این آیین سخنان خود را با مطالبی طنزآمیز آغاز کرد و گفت: در فاصلهای که درباره کتاب صحبت میکردیم، گویا روح ناصرالدینشاه بر من نازل شد و گفت به دوستان بگویم که «خوشمان آمد؛ کیف فرمودیم» اگر من جای آقای شکرریز بودم، نام این کتاب را میگذاشتم: «مرد تئاتر».
وی گفت: آقای مسجدجامعی از تعبیر «آقای سینمای ایران» صحبت کرد؛ هوشنگ گلمکانی هم تعبیر «آقای بازیگر» را به کار برده، اما جای عنوان «مرد تئاتر» واقعاً خالی است؛ چه در کتاب و چه در این مراسم. البته این عنوان پیشینه دارد و ابداع من نیست. اگر اختیار نامگذاری با من بود، میگفتم: دوست خوبم، آقای ایرج راد، مرد تئاتر است.
خمسه افزود: ما بازیگران، کارگردانان و نویسندگان، معمولا عنوان حرفهایمان را با خود حمل میکنیم؛ فلانی بازیگر خوبی است، فلانی بازیگر بدی است؛ آقای نعیمی کارگردان خوبی است یا دوست و پژوهشگر خوبی است، اما «مرد تئاتر» چیز دیگری است. مرد تئاتر فقط بازیگر خوب، کارگردان خوب یا نویسنده خوب نیست.
بازیگر مجموعه تلویزیونی «پایتخت» بیان کرد: مرد تئاتر کسی است که به رشد و ارتقای تئاتر کمک میکند؛ کسی که هستی و هویتش با تئاتر گره خورده است. ممکن است در سریالهای بسیار خوب یا فیلمهای بسیار خوبی بازی کرده باشد، اما آنچه او را تعریف میکند، نسبت عمیق و پایدارش با تئاتر است. به نظرم، ایرج راد یک مرد تئاتر است. درود بر آقای راد؛ شما همیشه ما را غافلگیر میکنید.
گوهر خیراندیش بازیگر پیشکسوت تئاتر، سینما و تلویزیون نیز در این آیین با بیان نکاتی درباره کتاب و ویژگیهای شخصیتی و هنری ایرج راد اظهار کرد: او هیچ گاه فرهنگ و ریشههایش را فراموش نکرد.
ایرج راد از امنترین انسانهایی است که میتوان شناخت
شکرخدا گودرزی نویسنده، بازیگر و کارگردان تئاتر با اشاره به کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» گفت: این کتاب حاصل تلاش مشترک آقایان ایرج راد و بیژن شکرریز است؛ گفتوگویی است که هر دو سوی آن در شکلگیری و ارزش آن نقش اساسی داشتهاند. شکرریز از شخصیتهای گوناگون در حوزه ادبیات، فلسفه و هنر، پرترههای تصویری ساخته است. فعالیت او از سال ۱۳۸۲ با مجموعهای شامل پانزده پرتره با نام «دیدار» آغاز میشود. سپس مجموعههای مستند دیگری برای شبکههای یک، دو و پنج میسازد و سرانجام از تلویزیون جدا میشود.
وی گفت: ایرج راد، به نظر من، دستکم سه خصلت برجسته دارد؛ نخست، شکوه و اصالتی است که نامش نیز یادآور آن است؛ نامی که در شاهنامه و فرهنگ ما معنایی ریشهدار دارد. دوم، جوانمردی، فتوت و حیایی است که در وجود او دیده میشود؛ ویژگیهایی که با شأن و شخصیتش تناسب کامل دارند. سوم، حسن ظاهر و باطن و وقاری است که در او جمع شده است.
گودرزی افزود: یکی از مهمترین ویژگیهای ایرج راد، رازداری اوست. او از امنترین انسانهایی است که میتوان شناخت. هر چه با او در میان بگذارید، نزد او محفوظ میماند. میتوان با خیال راحت حرف دل را به او گفت و مطمئن بود که از دهان او بیرون نمیرود. در بخشهای زندگینامهای کتاب نیز به این ویژگی اشاره شده است.
بازیگر مجموعه تلویزیونی «شب دهم» بیان کرد: خصلتهای خوب آقای راد آن قدر زیاد است که هر قدر دربارهشان گفته شود، تکراری و خستهکننده نمیشود. او مرد آداب، ادب، تواضع و احترام به بزرگترهاست. ما بارها دیدهایم که در حضور استادانی همچون آقای انتظامی با نهایت احترام، دستبهسینه میایستد و ادب شاگردی را رعایت میکند. همیشه بزرگتر را مقدم میداند و خود در پی او حرکت میکند. نظم، متانت و وقار، از ویژگیهای همیشگی اوست.
وی گفت: همچنین ایرج راد قدرت سازماندهی بسیار بالایی دارد. همانطور که آقای غریبپور میتواند از یک برهوت، بهشتی فرهنگی بسازد، ایرج راد نیز توان ساختن و سامان دادن دارد. در شرایطی که گاهی با دو نفر یک جمع تشکیل میدهیم و با سه نفر منشعب میشویم، او توانسته است خانه تئاتر را شکل بدهد و آن را حفظ کند. این واقعا جای تقدیر دارد. با وجود این، گاهی ناجوانمردانه به او تهمت زدهاند یا بیمهری کردهاند؛ در حالی که او خود در ساختن این خانه نقش محوری داشته است. امیدوارم دل نازک و مهربان ایرج راد از این بیمهریها آسیب نبیند.
گودرزی افزود: اعضای هیات مؤسس خانه تئاتر بهتر میدانند که شکلگیری این نهاد چگونه بوده است. خود آقای راد نیز در صفحه ۴۲۸ کتاب، در سطرهای چهارم و پنجم، به این موضوع اشاره میکند. او میگوید که این اتفاق در دورهای رخ داد که ارادهای از پایین شکل گرفت و به نتیجه رسید. میدانیم که کوششهای فراوانی برای شکلگیری نهادهای صنفی در کشور انجام شده، اما بسیاری از این تلاشها به نتیجه نرسیدهاند. در چنین شرایطی، شکلگیری و دوام خانه تئاتر اهمیت دوچندان پیدا میکند.
بازیگر تئاتر «سهروردی» در ادامه نکاتی را درباره ویژگیهای کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» مطرح کرد و گفت: آقای راد در صفحه ۷۳، درباره گذشته تئاتر ایران میگوید: «هر کس جایگاه خود را داشت و هیچکس جایگاهی بالاتر از آن برای خود متصور نبود که بخواهد به دیگری تحمیل کند. همه به هم احترام میگذاشتند، همدیگر را دوست داشتند و منظم بودند. خاطرم هست تمرینها ساعت هشت صبح شروع میشد و هرگز یادم نمیآید کسی ساعت هشتوپنج دقیقه به تمرین آمده باشد.» این نکته، در قیاس با وضعیت امروز، بسیار قابل تأمل است. از دیگر نکات برجسته نگاه آقای راد، وابستگی و توجه او به تئاتر بومی است.
گودرزی افزود: این کتاب، در کنار همه ارزشهای محتواییاش، نیازمند بازبینی ویراستاری نیز هست؛ مواردی از این دست در آن کم نیست. با اینحال، اهمیت پژوهشی، تاریخی، اجتماعی و آموزشی کتاب چنان بالاست که این نکات از ارزش کلی آن کم نمیکند.
آیین رونمایی و نقد و بررسی کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» نوشته بیژن شکرریز شامگاه چهارشنبه (۲۸ مردادماه) با حضور مهدی فیروزان کارآفرین در زمینه فرهنگ و هنر، سعید امیرسلیمانی، اصغر همت، شهرام کرمی، رضا بابک، محمد بهرامی، مجید قناد، رضا فیاضی، شهره سلطانی و جمعی از هنرمندان سینما، تئاتر و تلویزیون و جمع کثیری از علاقهمندان در گالری ثالث برگزار شد.
کتاب «همیشه ناصرالدین شاه» اثری است که با محوریت شخصیت ناصرالدینشاه قاجار به موضوعی تاریخی و در عین حال فرهنگی و نمایشی میپردازد و زمینهای برای گفتوگو میان صاحبنظران و هنرمندان درباره بازنمایی این چهره تاریخی فراهم میکند.
اکبر حسنیراد با نام هنری ایرج راد دارای عنوان درجه یک هنری از شورای ارزشیابی هنرمندان کشور است. او علاوه بر فعالیت در رادیو، تئاتر و تدریس در دانشگاه، داور جشنوارههای متعددی هم بوده است. همچنین عضو هیات مؤسس و هیات مدیره خانه هنرمندان و همچنین مدیرعامل خانه تئاتر هم است. او چه در صحنه تئاتر و چه در پرده سینما و چه در قاب تلویزیون همیشه بدون حاشیه و بدون ادعا کار کرده است.
شخصیت آرام و متین، منظم و دقیق در هر کاری، چه بازیگر، چه کارگردان تئاتر، بازیگری باسواد و بامطالعه است؛ بازیگری که نقش را برای خود تحلیل میکند. از این رو میتوان گفت در نقشهایی که بازی کرده، همیشه برای بیننده باورپذیر بوده است.
در توضیح عنوان همیشه ناصرالدین شاه باید گفت، او تنها بازیگری است که بارها چند سریال و چند اجرای نمایشی روی صحنه برده و نقش دورههای مختلفی از زندگی ناصرالدین شاه را بازی کرده است. دوران جوانی، میان سالی و پیری و حتی در دو یا سه نمایش، شخصیت طنز از ناصرالدین شاه را به بیننده نشان داده است.
